او گم شده است، نه در وجود من، در دنیایی که چنین درندشت است، بزرگ و بی در و پیکر!
چشمهای من در پی اوست؛ قلبم امّا، او را سخت در آغوش خویش فشرده است.
آیا شما نشانی از او دارید؟ شایده دیدهاید: چهرهای گرد، چشمانی نافذ، صورتی سفید، ابروانی از جنس کمان و به تیزی شمشیر، خالی بر لب بالایی، با جامههایی از حریر، با قامتی که چونان مغناطیس کشش دارد! ...
هیچ کس نشانی گمشدهای را ندارد که من روزی او را گم کردم که پیداش کرده بودم.
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت
11:22 |

