اگر آذربایجان اسم و رسمی دارد به مردانی چون «شهریار» است!
چشمه عشق، احساس، ادب و هنر از قلل مرتفع اندیشه آذربایجانی میجوشد و به سراسر عالم سرازیر میشود و وجود نازنین «شهریار» عصاره همه آذربایجان است.
امشب باز در سیما یادی از شهریار به میان آمد. پخش سریال 22 قسمتی «شهریار» آغاز شد. دست آقای کمال تبریزی درد نکند؛ امّا نکتهای که باید به عنوان یک بیننده عادی عرض بکنم این است که اگر موسیقی و آواز دل انگیز آذری با اجرای ودود مؤذن اردبیلی به داد سریال نرسیده بود، واقعا تماشای فیلم ملال آور بود.
این موسیقی متن آذری بود که حتی مرا در گاهی از لحظات به گریه انداخت. اما هیچ کششی در فیلم نبود. حتی صحنه و مناظر نه چندان قدیمی لوکیشن فیلم و حتی لهجه غلیظ آذری شخصیتها هم نتوانسته بود حال و هوای لطیف آذری به آن بدهد.
ای کاش زبان فیلم تماماً یا آذری بود یا فارسی. خلط اینها مطمئنا هم به ذوق آذریها برخواهد خورد و هم به ذوق غیرآذریها. آقای تبریزی به خوبی میدانند که در خود آذربایجان این نوع گویش وجود ندارد. شاید علت انتخاب این نوع گویش بخاطر وجود آن در بعضی از شهرهایی مثل تهران است که خانوادههای آذری به علت سکونت در مناطق فارسی نشین دچار چنین حالتی شدهاند. ما خود شاهد این قضیه هستیم. در خانواده بچهها فارسی حرف میزنند و پدر و مادرها آذری و در برخی اوقات ناخودآگاه این خلط اجتناب ناپذیر است و لکن لازم نیست ما این اتفاق را در فیلم هم نشان بدهیم. به نظر بنده این ماجرا ارزش فیلم را به نحو چشمگیری پایین آورده است.
و یک اشکال اساسی که فیلم داشت قرائت تیتراژ پایانی فیلم که عبارت از شعر معروف و مشهور «حیدربابایه سلام» است توسط شخصی غیر از شهریار است. در حالی که مرحوم شهریار این شعر را خودش اجرا کرده و به بهترین صورت هم اجرا کرده است؛ طوری که همه آذری زبانها در لطافت و زیبایی صدای استاد شهریار اتفاق نظر دارند. واقعا جای تعجب است که آقای تبریزی از خود صدای استاد استفاده نکرده است. به هر حال از هنرمندی و تجربیات خوب آقای تبریزی در سایر آثار ایشان، در این مجموعه خبری نیست. امیدوارم در قسمتهای آتی این مجموعه شاهد صحنههای جذاب و جالبی باشیم.
بی تو بی هم قطار می میرم ، من از این انتظار می میرم منو از روز رفتنت کشتی ، برنگردی دو بار می میرم
همه ی سال بی تو یک روزه ، من به روزهای هفته بدبینم حالم از بعد رفتنت خوش نیست ، همه روزها رو جمعه می بینم
مثل پروانه ای که تو پیله است ، دلم از این همه قفس خونه جز تو که روزگارم رو دیدی ، دیگه کی حال ما رو می دونه من ، من دارم از تب تو می سوزم ، دل دریا رو آب کن ، برگرد زندگیم انتظارته هر روز ، زندگیمو رها کن از این درد