تبليغاتX
باغچه - آیا این سخت‌گیری است؟

طلبه مشهدی ناراحت بود. حسابی گرفته و برافروخته. آقای صانعی داشت دلداریش می‌داد؛ اما هیچ فایده‌ای نداشت. او چنان ناراحت بود که نتوانست جلوی ترکیدن بغضش را بگیرد. «آخه من که چیزی نگفتم، من فقط دو سه کلمه‌ای از آقای میلانی گِلِه کردم!»

آقای صانعی دوباره دلداریش داد و گفت: «قبول کن که حرفهای شما بوی غیبت می‌داد!»

طلبه مشهدی سرش را با ناراحتی تکان داد و گفت: « نه آقای صانعی شما اشتباه می‌کنید، با این آقا نمی‌شود زندگی کرد، ‌خیلی سخت گیر است! ای کاش کس دیگری را برای مرجعیت انتخاب می‌کردید. اگر من می‌گفتم آقای میلانی آدم بدی است چیکارم می‌کرد؟»

آقای صانعی لبخندی زد و گفت: « نگو، تو آقا را نمی‌شناسی، ایشان حاضر نیست از بدترین آدمها غیبت بشنود چه رسد به کسی مثل آقای میلانی که مرجع تقلید و آدم محترمی هستند!»

طلبه مشهدی داشت اشکهایش را پاک می‌کرد و آرام آرام می‌گفت: « اصلا حاضر نشد با من خداحافظی بکند! خیلی سخت گیر است، خیلی!...»

آقای صانعی در حالی که داشت دوستش را بدرقه می‌کرد دست به شانه دوستش گذاشت و گفت: «او به آن چیزهایی که شما بالای منبر می‌گویید عمل می‌کند، غیبت نکن، تهمت نزن و ... آیا این سخت‌گیری است؟»[1] 



[1] . از خاطرات آیت‌الله صانعی

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 22:39 |