سه شنبه بیست و دوم آبان 1386
غريبنوازي پارسي
امروز روز خوبي بود. روز قشنگ و زيبا. ولادت کريمه اهل بيت حضرت معصومه سلامالله عليه. و اين اتفاق جالبي که براي وبلاگ من افتاد. يعني منتخب شدنش...
باري،از نوشتن من در پارسيبلاگ زمان زيادي نميگذرد. ماه رمضان همين امسال يعني يک ماه پيش بود که يکي از خواهران خوبم از افطاري مديريت محترم پارسيبلاگ در يکي از رستورانهاي شهر قم خبر داد. اين خبر برايم از چند جهت جالب بود. البته از حق نگذريم جهت اصليش همان افطاري بود که کار بسيار خداپسندانهاي بود که مديريت محترم و زحمتکش زحمتش را کشيده بودند. اما چيزي که خيلي برايم جالبتر از اين حرفها بود بها دادن به بلاگرها و جوانان و نوجواناني بود که با شور و شوق پاي رايانه خود مينشينند و حرفها و ايدههاي خود را منتشر ميکنند. شايد اين فشر از يک جهت مظلومند و آن اينکه هيچ سازمان يا نهادي آنها را حمايت نميکند و راهکارهايي برايشان نشان نميدهد. من خودم بارها ديدهام که بعضي از اينها واقعا بالقوه و حتي بالفعل نويسنده هستند ولي کسي سراغشان نميآيد تا کشفشان کند.
وقتي ديدم مديريت محترم پارسيبلاگ حالا به هر دليلي( به دليل تبليغات سايت يا دلايل ديگر که به نظر من دليل اصلي همان نيات خيرشان بوده) اينچنين(ولو با يک دعوت و دادن يک افطاري) از جوانان و نوجوانان اين مملکت حمايت ميکنند سر شوق آمدم که من نيز عضو اين خانواده بزرگ بشوم. ايکاش برنامههاي ديگري نيز داشته باشند و تنها به يک افطار بسنده نکنند. من خودم زماني بود که خيالهايي در سر داشتم و با خود ميگفتم اگر هر کدام از اين کاربران اينترنت که حال و هواي مسلماني دارند و دلشان نميخواهد جوانان وطنشان در پيچ و خمهاي شبکه جهاني نت سرگردان بشوند، اگر هر کدام از اينها با دو سه نفر از آنها دست دوستي بدهند و...چه بسا عرصه بر اهريمنها تنگ شود. نميدانم چه کارهاي ديگر ميشود کرد؛ ولي ميدانم که ابزار خوبيست براي کارهايي بس بزرگ.
و اما بعد
لازم ميدانم بر حسب وظيفه (البته شايد اينطور معمول نيست و من به احتمال قوي جوّزده شدهام و دارم خود شيريني ميکنم! ببخشيد) در وحله(وهله) اول از آن خواهر خوبم و در وهله(وحله) دوم از مديريت و دستاندرکاران سايت وزين پارسي بلاگ و در وحله سوم از همه اعضاي اين خانواده بزرگ و صميمي تشکر کنم که با ارسال پيامهاي تبريک شرمندهام ميکنند.باور کنيد وقتي قدم به اين جمع گذاشتم به تنها چيزي که فکر نميکردم همين منتخب بودنم بود. در حالي که همان روزهاي اول دو سه تا از نوشتههاي من برگزيده شد. من نميدانم چه جوري از شرمندگي اين خوبان دربيايم؛ ولي اين را بلدم بگويم که دستتان درد نکند. من به عنوان نويسندهاي که شايد در بيرون از نت بيشتر از اينجا شناخته شده باشم، ميگويم که اين انتخاب با اينکه هنوز چيزي ندادهاند و يا دادهاند به دستمان نرسيده با اين حال از جايزه نوبل برايم ارزشمندتر بود. اميدورام روز به روز توفيقات عزيزان زحمتکش افزون گردد.
