تبليغاتX
باغچه - از مشکلات حوزویان(دور باطل معرّف، ضامن چکدار!)

طلبه جماعت انصافاً مشکلات زیادی دارند. غیر از آن مشکلاتی که عموم مردم به آن گرفتارند،‌ محدودیتها و محرومیتهای اجتماعی خاص طلبه‌ها از مشکلاتی است که حوزه علمیه باید در تعامل با دولت اسلامی آنها را حل کند.

من خودم در مواجهه با این نوع مشکلات دستم را به آسمان بلند می‌کنم و فقط از خدا کمک می‌خواهم. چندی پیش برای گرفتن مبلغ ناچیزی وام، به یکی از صندوق‌های قرض‌الحسنه مراجعه کردم. بعد از طی مراحلی،‌رسیدیم به مرحله ضمانت. گفتند ضامن باید ضمن دارا بودن خانه، چک هم داشته باشد. لحظه‌ای به دوستانی که صاحب خانه بودند فکر کردم. هیچ کدام از این دوستان چک نداشتند. «آخه چی دارند که چک هم داشته باشند؟»

این را به مسؤول وام گفتم و او جواب داد:«خودت داشته باشی مشکل حل است!»

جوابش لبخندی تلخ و تکان دادن سری بود که درد گرفته بود.

بالاخره این قضیه موجب شد به صرافت بیفتم که دسته چکی از یکی از این بانکها دست و پا بکنم. معطل نکردم. یک راست رفتم بانک تجارت شعبه دارالشفاء. این بانک یک بانک کوچکی است در داخل حیاط دارالشفاء که دو سه سال پیش دایر شده است. رفتم آنجا و درخواست افتتاح حساب جاری کردم. رئیس شعبه روی برگی، تعدادی مدارک نوشت و گفت:«کپی اینها را بیار، چشم.» چنان از این چشم رئیس امیدوار شدم که بی‌معطلی رفتم سراغ کپی مدارک. از مدارک کپی گرفتم و برگشتم. رئیس مدارک را گرفت و گفت:«برو سه روز دیگر سر بزن!» سه روز دیگر رفتم. گفت:«فرستادیم ملکان(شهر ما) استعلام بشه، جواب استعلام بیاد چشم!»

دیگر این چشمهای رئیس داشت برایم عادی می‌شد. گفتم کی بیام؟ جواب داد. شنبه یه سری بزن. شنبه رفتم. گفت: نزدیکترین شهر به ملکان کجاست؟ شهر مهم! گفتم: مگه ملکان چشه؟ گفت: چیز ندارد. گفتم. نزدیکترینش بناب و مراغه و میاندوآب است. گفت چون ملکان چیز نداره باید از این شهرستانها استعلام بکنیم. بالاخره نفهمیدم چه چیز را می‌خواهند استعلام کنند. دوباره پرسیدم کی بیام؟ گفت: شنبه آینده یه سری بزن چشم. شنبه آینده رفتم. رئیس نبود. ماجرا را به یکی از کارمندان بانک گفتم. گفت این مشکلیست که باید خود رئیس حلش کند. گفتم رئیس کی میاد؟ گفت: شنبه آینده بیا چشم. به هرحال شنبه آینده وقتی رفتیم آقای رئیس سه تا فرم داد دستم که دوتا را خودم پر کنم و یکی را بدهم به معرف. پرسیدم. معرف دیگه چه صیغه‌ایه؟ گفت: معرف کسی است که در بانک تجارت حساب جاری دارد. باید معرفی پیدا کنی که این فرم را پر کند و شما را تأیید کند. قسم خوردم که چنین شخصی را نمی‌شناسم. گفت جوینده یابنده است. ما هم از آن روز بنا به توصیه دلسوزانه رئیس دنبال معرف می‌گردیم و پیدا نمی‌کنیم.(فکر کنم قضیه داره فلسفی می‌شه! باید شما اول به کسی دسته چک بدهید تا معرف کسی باشد، حالا که نیست چه جوری من معرف پیدا کنم؟ عجب دور باطلیه که اینجا هم دست و پاگیرمان شد!)

نتیجه گیری اخلاقی: دلیل این مشکل از آنجا ناشی می‌شود که شهریه طلبه‌ها را حقوق حساب نمی‌کنند و بیشتر طلبه‌ها هم که درآمدی جز این ندارند. حالا کدام ارگان یا نهاد است که بیاید این شهریه بخور نمیر را حقوق حساب کند و به آن وجهه رسمی ببخشد تا طلبه‌های مظلوم از ابتدائی‌ترین حقوق اجتماعی محروم نشوند؟

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 22:0 |