شاید اگر جریان دوم خرداد پیش نمیآمد، خیلی از آدمهایی که ملت آنها را نمیشناختند در گمنامی به حیات سیاسی آرام خود ادامه میدادند، اما وقتی این اتفاق افتاد و این بادکنک ترکید و این دیگ داغ به مرحله جوشیدن رسید، دانهدرشتها بالا آمدند و خود را رو کردند. آری بادکنکی که ترکید شاید تا مدتی گوش عدهای را اذیت کرد، ولی طولی نکشید که برای همیشه خاموش شد و دیگر نه از خود بادکنک خبری هست و نه از تکههای آن.
شاید بهتر این باشد که بگوییم دوم خرداد ماری بود که با بیل کارگران، کشاورزان و اقشار زحمت کش این کشور از پای درآمد و حالا از آن فقط دم بریده و تلخش به جای مانده و بیهدف و بیضرر به جنبیدن مشغول است و دارد لحظههای پایانی عمرش را طی میکند، ولی من دوم خرداد را به تابوتی تشبیه میکنم که اگرچه دیگر کهنه شده است، ولی باز در قبرستان انزوا و تاریخ، منتظر آدمهایی نشسته است که به صحنه سیاست بیایند و خودی واقعی از خود نشان بدهند و سرانجام با کارهای نسنجیده خود فاتحه خود را بخوانند.
دوم خرداد از این نظر برای همه ما اهمیت دارد که صحنه نمایشی شد برای دیدن بازیگران ناشی عرصه سیاست. در این نمایش سیاسی کسانی که قواعد بازی را رعایت کردند، کسانی که از محدوده حق و انصاف خارج نشدند، آدمهایی که عربدهکشی را پیشه خود قرار ندادند، دوباره برای ایفای نقش در کارهای آینده انتخاب شدند، اما کسانی که اصول را زیر پا گذاشتند، کسانی که جیبهای از پیش دوخته خود را پر از درهم و دینار کردند، کسانی که در فحش دادن حریم هیچ حرمتی را نگه نداشتند به زبالهدان انزوا و نیستی روانه شدند.
بیشک در انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی، اصل مسلمی که بیشتر از هر اصل دیگر مورد توجه مردم آگاه و فهمیم ما قرار خواهد گرفت، اصل خودی و غیر خودی است. عربدهکشها، اراذل و اوباش، جاسوسهای هستهای، کاخنشینان بیدرد، اهالی محله نفاق، پرسهزنان کوچهپس کوچههای غرب و چشمچرانان کنفرانسهای خارجی، دیگر در گزینش مردم ما جایی نخواهند داشت.

