تبليغاتX
باغچه - عرفان نظر آهاری

برای اولین بار امسال در نمایشگاه کتاب زیارتش کردم. ولی از سال ها پیش(حدود سالهای ۷۱ و ۷۲) وقتی به نثرهای دوست داشتنی و شیرین شخصی به نام "عرفان نظرآهاری" در مجله سوره نوجوانان می رسیدم دوست داشتم بشناسمش. شاید اون موقع ما هم سن بودیم و احساس می کردم احساستمان خیلی به هم نزدیک است. با این فرق که او زبانی برای گفتن داشت ولی من هنوز گنگ بودم. برای هر مناسبتی در اولین صفحات مجله دو سه بند نثر خوب از ایشان انتخاب می کردند و ما با یکی دو نفر از دوستان افتخارمان در مجله این بود که اسممان در میان نامه های رسیده ثبت شود. مثل مجید محبوبی از تبریز. وبارها ثبت شده بود و ما این را به دوستان دیگر به عنوان پز نشان داده بودیم...و امسال وقتی خانم نظرآهاری را خیلی اتفاقی از نزدیک دیدم اولین احساسی که سراغ اومد احساس شرمندگی بود. چه این که چند بار در کامنتهایی که تو سایت نار و نورش گذاشته بودم به شیطنتهای کودکانه آلوده بود. مثل این قضیه که اسم شما پسرانه است مثلا و از این حرفها. در حالی که ایشان مقام و منزلتشان بالاترین از حرفهاست. دانش آموخته ارشد ادبیات استاد دانشگاه و بالاترین از اینها نویسنده مقتدر عرصه ادبیات کودک و نوجوان و دوست داشتنی ترین لقبی که این روزها بهش داده اند: «بچه محل خدا» بخاطر شعرها و دلنوشته هایی صمیمی که با خدا و برای خدا دارد.

به هر حال برایش آرزوی موفقیت و سعادت می کنم.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 0:51 |