از دورترها،
از عمق گذشتههای شیرین،
من صدای تو را میشنوم
و برای آمدنت
شعر میسازم!
شعرهایی که ردیف و قافیه،
همه در آن رنگ باخته است.
و منِ دلباخته،
گنگ آن لحظههای غریبم:
وقتی که میآیی
و من زبانم بند میآید؛
آنگاه اشکهای من
شعرهای من میشوند!
....
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 و ساعت
23:18 |

