تبليغاتX
باغچه

باغچه

يادي از عزاداري در روستا!

پنجشنبه پنجم بهمن 1385
اين روزها مثل برق و باد گذشت. قديم‌ها يعني روستا كه بوديم محرم براي ما عمري بود. يك زندگي كامل بود. با نشاط ترين روزها. لذت‌بخش ترين روزها. شبهايش هم همچنين. چند روز مانده به محرم براي مسجد و حسينه ده گليم و فرش جمع مي‌كرديم. بعد مي‌برديم با سليقه خودمان مسجد را تر و تميز و مفروش مي نموديم. بعد، از شب اول عزاداري و احسان و شور و نشاط شروع مي‌شد. ده روز يا ۱۳ روز در زيباترين لحظه‌ها مي‌گذشت. آبگوشتهاي خوشمزه كه مرحوم اميرآقا، يا مرحوم عيسي‌خان و يا مرحوم مشهدي عوض مي‌پختند. ما هم آبگوشت را در مسجد مي‌خورديم و گوشتهايش را به خانه مي‌برديم. يادش بخير! پدر من مدتي صاحب خانه حسيني‌ها بود. يعني خانه ما را در اختيار حسينه قرار داده بود. خودش هم سردسته بود و وسط دسته راه مي‌رفت و مناجات مي‌داد:...كيم باش وئروب سنين كيمي قوربانه يا حسين!...مردم هم يكصدا مي‌گفتند: ياحسين!...

اين روزها دلم به عزاداري روستا بدجوري گرفته است. شايد ۱۳ سالي هست كه ناخواسته از جمع باحال هم‌روستايي‌ها جدا شده‌ام. اصلا آهنگ عزاداري روستا اصيل است. دلچسب و با حال! 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:53 توسط مجید محبوبی


بی تو بی هم قطار می میرم ، من از این انتظار می میرم
منو از روز رفتنت کشتی ، برنگردی دو بار می میرم

همه ی سال بی تو یک روزه ، من به روزهای هفته بدبینم
حالم از بعد رفتنت خوش نیست ، همه روزها رو جمعه می بینم

مثل پروانه ای که تو پیله است ، دلم از این همه قفس خونه
جز تو که روزگارم رو دیدی ، دیگه کی حال ما رو می دونه
من ، من دارم از تب تو می سوزم ، دل دریا رو آب کن ، برگرد
زندگیم انتظارته هر روز ، زندگیمو رها کن از این درد


كد آهنگ

كد موسيقی


Powered by BLOGFA
Designed by YAS THEME
خروجی وبلاگ

مسیریابی رایگان نوکیا توسط Ovi Maps v3.0

طراحي و ساخت سايت با استفاده از Basekit.com

کتاب افزونه‌های فایرفاکس - شماره ۱

دانلود نرم افزار موبایل