تبليغاتX
باغچه - "رها" برای من سوغاتی آورد

به پاس غریب‌نوازی رها

دیروز "رها" آمد.

کوله‌بار سبزی داشت.

کوله‌بارش پر بود:

صفا، مهر، محبت،...

دیروز رها آمد.

و  آورد برای من

خاطرات گمشده‌ام را!

رها بوی بهار "خشکرود" بود!

شیرینی میوه‌های تابستان،

خاطرهٔ آن پاییز رنگارنگ!

حکایت آن زمستان سخت!

رها همه را به یاد من انداخت:

اسم‌ها همه غریب،

همه آشنا!

به راستی من کجا بوده‌ام؟

انگار خواب بود!

رؤیای یک روز بهاری

شب بارانی مسجد

و هیاهوی آسمان!

ناگهان سکوت ده را ترنم باران گرفت

و من ماندم و تنهایی یک شب بارانی!

رها خاطرات خاکستری مرا رنگ‌آمیزی کرد:

دبستان احسان:

بچه‌های قد و نیم‌قد، حیاط مدرسه، آقا معلم‌های مهربان!

وای چه خوش بودیم!

رها آمد و مرا با خودش به خاطراتم برد...

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه چهارم آذر 1389 و ساعت 21:55 |