بیدار شو،
دوباره آمدهام!
آمدهام با دلی که پر از دلتنگی است
آمدهام با یک چمدان غم و اندوه!
آمدهام تا بروم.
بروم با تو!

بگو مرا میبری.
مرا میبری از این جادههای دلتنگی
از این جادهای که میدانم میرسد به سرزمین پدری.
بیدار شو،
امشب نیز آمدهام.
آمدهام تا همراهیم کنی برویم آن دور دستها
آنجا که این شعرها، این رؤیاها میرسد به باغ دوستی.
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 و ساعت
1:37 |

