... نه، دیگر هیچ آرزویی دلم را برنمیانگیزد،
دیگر هیچ آرزویی،
خواب را از کلهٔ من دور نمیکند!
و من شبها وقتی میخوابم،
وقتی از پنجرهٔ شب به چهرهٔ ماه تو چشمم میافتد،
اما؛
باز آرزویی در دلم ریشه میدواند،
آه!
چقدر آرزو میکنم برسم به همه آرزوهایم،
به آروزهایی که به هیچ کدامشان نرسیدهام!
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389 و ساعت
23:57 |

