تبليغاتX
باغچه - حالا باور می‌کنم که تقلّب شده است!"

به یاد روزهای شیرین تقلبی پارسال

دوست من که در دوران مدرسه هم اهل تقلب بود، دستش را به تکه نانی در سفره کوفت و گفت: "به این قرآن قسم تقلب شده است!"

گفتم: "قسم بی‌خودی نخور! دیگه بحث انتخابات تمام شد!"

دست بردار نبود. دختر کوچکش را صدا زد و دست به کتف او کوبید و گفت: "به جون این بچه‌ام تقلب شده است! من خودم شاهد بودم!"

گفتم: "خوب حالا که چی، شده که شده، به جهنم که تقلب شده!"

گفت: "نه من می‌خوام تو باور کنی که تقلب شده است!"

گفتم: "تقلب نشده است!"

دوباره قسم‌ خوردن‌هایش شروع شد. به قبر پدرش هم قسم خورد. به جان زن عموش هم قسم خورد. به زمین و زمان قسم خورد که تقلب شده است. گفتم: "این قسم های تو هیچ دردی را دوا نمی‌کند. باید دلیل محکمه پسند بیاری!"

گفت: "به خدا من خودم سر صندوق بودم. من با این دو تا چشمم دیدم!"

نگاهی به چشم‌های قورباغه‌ای او انداختم و گفتم: "چی بگم والله! لابد شده دیگه!"

گفت: " به جون خودت قسم که من خودم فقط به تنهایی هزار رأی از رأی‌های دکتر شما را به نفع مهندس خودمان خواندم، چرا باور نمی‌کنی بی‌مروت؟"

گفتم:"حالا باور کردم تقلب شده است!"

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 و ساعت 18:22 |