شب میگذرد
شب پا به پای ماه،
شب از لای ابرها میگذرد
انگار همه در آغوش شب میگذرند.
حتی قطار، صدای قطار در شب میگذرد.
و آن دوردستها،
سایههای آویزان تپهها نیز میگذرند.
امّا من سرپا ایستادهام،
من چشم به راه ایستادهام،
ایستادهام تا کسی از راه برسد و ...
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 و ساعت
0:16 |

