تبليغاتX
باغچه - لحظه‌های خوش زندگی

مهمان‌ها آمدند. صدای باران را از پشت بام‌ها به گوش می‌رسید. گنجشک‌ها پر زدند. برگ‌های درختان باران‌زده، لرزیدند. مادر کرسی را مرتب کرد. لحظاتی بعد همه زیر باران دویدند. همه خود را به اتاق رساندند. اتاق گرم شد. مادر چراغ گردسوز را روشن کرد. اتاق روشن شد. لبخند‌ها روی لب‌ها گل کرد. چشم‌ها به روی هم خندیدند. لحظه‌های خوش زندگی، زیر باران جریان داشت...

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه چهارم بهمن 1388 و ساعت 0:26 |