باغچه
چهارشنبه هشتم خرداد 1387
من، محبوبه و دیگران(داستان دنباله دار)
دیروز بعد از مدتها تلاش بالاخره توانستم طلبهایی که از این و اون داشتم وصول کنم. شاید باور نکنید، ولی باور کنید که حسابم پر شد و طولی نکشید که از رئیس بانک گرفته تا همه کسانی که شاهد واریز کردن آن همه مبلغ به حسابم بودند، بهم شک کردند. خدا میداند چقدر توضیح دادم ومدارک و اسناد نشانشان دادم که شکشان برطرف شد. من یک گونی چک پول با خودم به بانک آورده بودم.
نوشته شده توسط
در 23:56 | لینک ثابت
•
