باغچه
شنبه سیزدهم بهمن 1386
بیا که میمیرم
نه قول همسفری تا همیشه دادی؟
قرار خویش منه زیر پا که میمیرم
به خاک پای تو سر مینهم، دریغ مکن
زچشمهای من این توتیا که میمیرم
مگر نه جفت توام قووی من؟ مکن بیمن
به سوی برکهی آخر شنا، میمیرم
اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که میمیرم
برای من که چنینم تو جان متصّلی
مرا زخود مکن ای جان جدا، میمیرم
زچشمهایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشمها که میمیرم
شعر از : حسین منزوی
نوشته شده توسط
در 20:35 | لینک ثابت
•