قلبیمیزده وار شوق کربلا آلتی گوشهلی، قبره عاشیقوخ
یاحسین دیوب ایلروخ نوا ای عزیز زهرا، افتخار دنیا
در باز میشود. صدای عزاداران و نوحهخوانان جلوتر از خودشان وارد حیاط میشود. صدای گریه ما بلند میشود. محرم امسال حال و هوای دیگری دارد. تا سال گذشته که پدر زنده بود، دسته حسینی ده، شبها در خانه ما جمع میشد. امسال امّا؛ خانه دیگری میرفتند. آمدن هیئت به احترام پدر است. یاد او دوباره در محرم زنده میشود...
محرم آمده است. همه سیاه پوشیدهاند. دستها بالا میرود و سنگین بر سینهها پایین میآید. مادرم آرام گریه سر میدهد. همه از در و دیوار به حیاط خانه ما ریختهاند تا شور محرم را تماشا کنند.
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت
20:16 |

