تبليغاتX
باغچه - در جواب دوست عزیزم جناب آقای ناصری

چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386

در جواب دوست عزیزم جناب آقای ناصری

می بینم که شمشیر را از رو بسته ای ای عزیز نکن این کار را که برایت گران تمام می شود . مگر از جانت سیر شده ای که با دم شیر بازی می کنی . تا مدتی در اطراف سلام بچه ها نمایان مشو . دور شو از این کوچه های سیاست خیز که به هیچ یک از سیاست مدارانش از بالاترین مقام ممکلتی رحم نشد .
دوست خوبم کمی با حوصله بنگار که چنین شتابان ممکن است ...
راستی مقاله قبلی را طبق خواسته ات به اطلاع سردبیر محترم رساندم . خندید ...
بیا به از این با ما باش . تو مرد خوبی هستی اما ...
من که نمی دانم دیگر چه بگویم . در مورد تحلیل هایت در سلام بچه کمی مخالفم. برادر من اگر می خواهی اطلاع رسانی کنی کمی هم اهل امانت باش . کارمندان یا هیات تحریریه سلام بچه ها اکثرا طلبه هستند . ملامحمدی و محمدی . جز دبیرشعر که وی از بزرگان شعر این ممکلت هست و آدمی درست. نه این که هر کس عمامه برسر گذارد یا چند روزی لمعه و مکاسب خوانده باشد طلبه باشد . فکر باید درست باشد . کمی از بی انصافی شما دلگیر شدم . تو خود می دانی که من دلبستگی چندانی به این مجلات حتی به ملیکا ندارم . اما دوست دارم کسانی که اظهار نظر می کنند کمی در ارائه مطالب صادق و کمی با تامل نظر دهند . به هر حال تو از دوستان من و همه کسانی هستی که در این مجلات کار می کنند و همه تو را دوست دارند اما من به عنوان کسی که شما را می شناسم که هیچ غرض و مرضی نداری اما کمی ناراحت و زود رنج هستی بهت می گویم که جون سیل بیاید خاشاک روی آب هراسناک اند اما جون آب آرام گیرد همه چیز نمایان شود . به قول معصوم در حال خشم هیچ گاه کاری انجام مده که بعد پشیمانی خواهد آورد.

 

جواب:

با سلام! جناب آقای ناصری! ممنون از شما که با حوصله تمام پای درددلهای این حقیر می‌نشینی و نظرت را هم صادقانه بیان می‌کنی. ای کاش می‌دانستی که این بنده حقیر با تمام وجودم به مجلات کودک و نوجوان کشور عشق می‌ورزم و به تبع آن به نویسندگان و کارکنان این مجلات. در این دوازده سالی که از حضور جدی بنده در نشریات کودک و نوجوان کشور می‌گذرد این اولین بار است که دست به قلم برده و پرده از بعضی حقایق برداشته‌ام. همه دوستان تا قضیه را شنیده‌اند تماس می‌گیرند و توصیه می‌کنند که از این کارها دست بردارم. تعجب می‌کنم که این قدر برای دوستان عزیزم قضیه مهم شده است! دوستان من چرا بیمناکند؟ مگر من چه کاری کرده‌ام؟ اصلا مگر من کی هستم؟ کی گوشش بدهکار حرف من است؟ می‌فرمایید آقای حسن‌زاده سرور ما خندید... ای کاش از بقیه عکس‌العملهای ایشان هم می‌گفتید. خیلی خوشحال هستم که این مطالب من لبخندی روی لبهای ایشان نشانده است.

جناب آقای ناصری! درست می‌فرمایید در مجله اکثریت با طلبه‌هاست. ولی اگر دقت کرده باشید من عرض کردم ارکان مجلات دست آقایان شخصی‌هاست! مثل آقای آبروی استاد عزیز بنده(دبیر بخش داستان سلام بچه‌ها) و آقای پوروهاب استاد گرانقدر و شاعر توانا(دبیر بخش شعر سلام بچه‌ها) و آقایان دیگری که بیشترین نقشها مال آنهاست. امیدوارم هیچ وقت این شائبه پیش نیاید که من با این بزرگواران مشکلی دارم. خود این بزرگواران هم مستحضرند که بنده ارادتمندشان هستم و بارها از وجودشان استفاده‌ها برده‌ام. حرف من در این خصوص این است که وقتی مجله‌ای مال حوزه علمیه است و حوزه خودش این نیروها را دارد چرا از نیروهای خودش استفاده نکند؟ می‌دانی که سلیقه‌ها متفاوت است و سلیقه یک طلبه مسلماً در راستای اهداف عالیه حوزه علمیه خواهد بود. اگر این نبود هیچ وقت آقای حسن‌زاده که خودشان طلبه معمم هستند را برای مدیر مسؤلی و سردبیری این مجلات نمی‌گذاشتند. این سلایق تأثیر خودش را در کارهای بعدی نشان می‌دهد. شما امسال شاهد برگزاری جشنواره انتخاب کتاب سال مجلات بودید و دبیر این جشنواره آقای پوروهاب بودند. اگر طلبه‌ای این مسؤلیت را بر عهده می‌گرفت شاید ما شاهد برگزاری جشنواره از این نوعش نبودیم. البته منظورم از طلبه،‌ طلبه‌ای است که واقعا در صراط مستقیم قدم بردارد. آقای پوروهاب و دیگر عزیزان در جای خود خیلی محترم و آقا و بزرگوارند،‌ ولی مسؤولیت اگر با یک حوزوی متعهد باشد کارها طور دیگری جلو می‌رود.

برادر عزیز! شما همه را با خودت قیاس نکن. شما الحمدلله از طلاب فاضل و زحمتکشی هستید که من همیشه به وجود شما در حوزه پز داده‌ام.(یعنی افتخار کرده‌ام، آنهم چه افتخاری!) حضرتعالی یکی از داستان‌نویسان برتر و درجه اول کشور مان هستید که دو سال پیش هم برگزیده کتاب جمهوری اسلامی شدید و جایزه هنگفتی هم به جیب زدید! دیگر اگر با شما هم بی‌مهری می‌شد آن وقت باید فاتحه همه چیز خوانده می‌شد. ماشاالله شما آنقدر سرتان گرم کار است و آن قدر جایزه برده‌اید که دیگر این چیزها اهمیتی برایتان ندارد. از این گذشته شما ذاتاً آدم آرام و بی‌دردسری هستید. همه کمبودها و بی‌مهریها را با صبر و پرکاری خود جبران می‌کنید؛ ولی بنده آدم حساس و آرمانگرایی هستم. چندی پیش شاهد بودی که داستان و ادب و ادبیات را رها کردم و شروع کردم به نقد منتقدان دولت اسلامی آقای احمدی‌نژاد. واقعا بدون تعارف نمی‌توانم آدم بی‌تفاوتی باشم. ماها مسؤلیت داریم. کمی باید نسبت به حوزه و مسائل اسلامی از خود تعصب نشان بدهیم... به هر  ماحصل حرفهای من این است که مجله سلام بچه‌ها،‌پوپک، سنجاقک ملک شخصی کسی نیست، بلکه متعلق به حوزه است و در فعالیت‌های فرهنگی و هنری آن اولویت با طلابی است که در این زمینه‌ها کار کرده‌اند. جالب است بدانی که در حوزه بیش از هشتاد شاعر ممتاز داریم که آثارشان در مجلات فرهنگی و هنری کشور چاپ می‌شود و خودشان صاحب آثار ارزنده‌ای هستند و تعدادی (آمار دقیقی ندارم)هم  طلبه داستان‌نویس داریم که بعضی از آنها در حوزه ادبیات داستانی صاحب‌نظرند. با وجود این ذخایر ارزشمند، چرا این مجلات در دست عده‌ای از دوستان باشد که خودشان را ملزم به رعایت بعضی از اصول نمی‌دانند؟

فکر کنم همه ما این نکته را می‌دانیم تا به حال هیچ یک از مجلات فرهنگی و هنری به سراغ طلبه‌ای نیامده است که برود در آن مجلات مسؤلیت بخشی را بر عهده بگیرد؟

 با همه این اوضاع و احوال، اینها نظرات شخصی این بنده حقیر است. شاید هم واقعاً من اشتباه می‌کنم. اگر کسی قانعم بکند برخلاف نظر شما، خودم را آدم معتدل و منطقی و منصفی می‌دانم. آیا دوازده سال سکوت خودش کافی نیست؟ 

در پایان تأکید می‌کنم که بنده با چاپ و نشر مطالب غیرحوزویان در نشریاتی که مال حوزه است مخالف نیستم، بلکه حرف من این است که در این نشریات باید فضا برای نویسنده حوزوی بازتر باشد و زمینه برای رشد او فراهم گردد. متاسفانه احساس می‌شود در این مجلات  زمینه‌ برای حضور طلاب کمی با مشکل مواجه است و این افراد غیرحوزوی هستند که در آن حضور فعال دارند و از این مجله برای رشد خود استفاده می‌کنند.     

نوشته شده توسط در 21:55 |  لینک ثابت   •