تبليغاتX
باغچه - گزارش های فرهنگی هنری ادبی

با توکل بر خدا و با استمداد از حضرت بقیة‌الله الاعظم مسؤلیت ادارهٔ مجتمع فرهنگی پژوهشی معاونت فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه را به عهده گرفتم. مسؤلیت‌ها امانت و امتحان الهی است. امیدوارم با دعای خیر دوستان خوبم، از این امتحان سربلند بیرون بیایم. برای آشنایی با فعالیت‌های این مجتمع به این نشانی مراجعه فرمایید: http://mfpo.ir/

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه سیزدهم دی 1390 و ساعت 21:41 |
دفتر اول رمان رقص سنگ دوست عزیزم جناب محسن صالحی حاجی‌آبادی منتشر شد. این کتاب توسط نشر ستارگان درخشان اصفهان به چاپ رسیده است.

رقص سنگ، قصهٔ سنگرسازان بی‌سنگری است که جام شهادت را لاجرعه به سر کشیدند.

یادداشت تقریبا مفصلی به این کتاب نوشته‌ام که بلافاصله بعد از چاپ در ماهنامهٔ باران آبان، اینجا منتشر خواهد شد.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه دهم مهر 1390 و ساعت 0:31 |

امام موسی صدر؛ یکی از بزرگان و رهبران بی نظیر شیعه است. البته نه تنها شیعه که وقتی بود بر دلهای همه مسلمانان حکومت می کرد. او در دوره زعامت سیاسی خود همیشه نقش یک منجی و میانجی را بین اعراب بازی می کرد. شاید اگر او نبود امروز خیلی از کشورهای عربی دیگر مثل فلسطین در اشغال اسرائیل بود.

در مدتی که توفیق داشتم درباره زندگی ایشان مطالعه ای بکنم واقعا او را بی نظیر یافتم.

امام موسی صدر یک ایرانی است. متولد و بزرگ شده قم است. تا ایران بود همیشه به زبان فارسی حرف می زد. توفیق داشتم بعضی از سخنرانی های فارسی او را هم گوش بدهم.

دلم خیلی روشن است که این روزها خبر زنده بودن و آزادی اش را یک جا بشنوم.

امیدوارم با آزادی خویش دل همه دوستداران خویش را خوشحال کند.

او یکی از امیدهای امام خمینی(ره) برای رهبری ایران اسلامی بود.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه یکم شهریور 1390 و ساعت 21:59 |

خاطرات را خیلی دوست دارم.

شنیده‌ام که آدم‌‌ها با خاطرات خودشان زنده‌اند و شاید زندگی می‌کنند.

نمی‌دانم؛ ولی برای من خاطرات خوب و خوش جزئی از تکیه‌گاه‌های زندگی حساب می‌شوند. گاهی با یادآوری یک خاطره خوب و خوش چنان تحت تاثیر قرار می‌گیرم که اشک در چشمانم حلقه می‌زند و حسرت آن روزهای گذشته را می‌خورم.

القصه این چهره دوست‌داشتنی که این روزها در شبکه یک تلویزیون نزدیکی‌های افطار می‌بینم برایم یک خاطره است.

یک خاطره خوب و عزیز!

دوستم شهریار طلبه فیضیه مازندران بود. من خودم او را به آنجا برده بودم و او را با بچه‌های فیضیه آشنا کرده بودم. سال‌ها مرتب به آنجا رفت‌ و آمد داشتم.

در یکی از سفرها وقتی به حجره شهریار رسیدم دیدم هم‌حجره‌ی کم سن و سالی دارد که خیلی بانمک و دوست‌داشتنی است. آنجا برای اولین اسم نائیجی را شنیدم.

- آقای محمدهادی نائیجی هم حجره منه آقای محبوبی!

این را شهریار گفت و سفره صبحانه را پهن کرد. بعد سه تایی نشستیم و یک صبحانه مفصلی خوردیم. نائیجی بی‌محل بود و خیلی هم پر رو. معروف بود که خیلی راحت می‌تواند حال همه را بگیرد. حتی حال بزرگ‌تر از خودش را. البته گمان می‌کنم من که با شهریار خیلی صمیمی بودم و الان هم هستم با ایشان هماهنگ کرده بود که با من شوخی بکند و به قول معروف حال مرا بگیرد.

القصه چند روزی که در بابل بودیم خیلی خوش گذشت و ما آشنایی‌مان با آقای نائیجی شکل گرفت.

مدت‌ها از آن آشنایی می‌گذشت و من همیشه از شهریار جویای احوالشان بودم.

بعدها از شهریار شنیدم که به صورت جدی مباحث نظری فلسفی رو پیگیری می‌کند.

شنیدم که در کار فیلم و مسائل رسانه‌ای فعال شده است.

شنیدم به دیدار شهید آوینی رفته است.

شنیدم در دانشگاه تهران فلسفه تدریس می‌کند.

شنیدم دستیار بهروز افخمی شده است در کار فیلم فرزند صبح.

یک بار هم با شهریار به خانه‌اش رفتیم. آن زمان دیگر از آن شور و شر دوران کودکی و نوجوانی‌اش خبری نبود.

زن گرفته بود و زن‌ذلیلی از چهره‌اش معلوم بود. یک دختر هم داشت.

باز هم از طریق شهریار و دوستان بابلی جویای احوالش هستم که خدا را شکر فرد مفیدی در عرصه فرهنگ شده است.

حالا هم هر روز پای تلویزیون می‌نشینیم و به بچه‌ها نشان می‌دهم و با افتخار می‌گویم که این مجری دوست‌داشتنی دوست دوران نوجوانی من بوده است.

خدا کند این دوست گذرش به وبلاگ من نیفتد که خدا می داند چه متلک‌هایی بارم می‌کند.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 و ساعت 20:7 |

اولین جشنواره کتاب سال کودک و نوجوان در شهر مقدس قم برگزار شد و برگزیدگان این دوره جوایز خود را از دست مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی قم دریافت کردند.

در این جشنواره فرهنگی استاد حمید هنرجو به سخنرانی پرداخت و از آسیب‌ها و بایدها و نبایدهای کتاب کودک و نوجوان سخن گفت. همچنین اقای محمدرضا میرزایی اصفهانی چند شعر قرائت کردند. سپس برگزیدگان ناشر و شاعر و نویسنده روی سن دعوت شدند و جوایز خود را تحویل گرفتند.

در شعر کودک و نوجوان خانم نوشین نوری از کرمانشاه با کتاب کوچهٔ ما

در داستان خانم مریم دانش‌زاده از لارستان

در بخش تصویرگری کتاب کودک و نوجوان خانم سمیه بیگدلی از قم

نفرات برتر شناخته شدند.

همچنین بنده با کتاب تربت و دریا و استاد آقای علوی‌فرد با کتاب نوع‌آوری این است هم شایسته تقدیر شناخته شدیم.

خبر رسمی و تکمیلی در خبرگزاری فارس

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388 و ساعت 14:56 |

با سلام خدمت دوستان!

با توجه به مسدود شدن جی میل و گاهی اوقات یاهو بنده به دوستان پیشنهاد می دم که از ایمیل‌های ایرانی مثل صبا میل استفاده کنیم. خیلی راحت و سرعتش هم بالاتر از مشابه های خارجی است. من امتحان کرده ام. برای من تجربه خوبی بود. شما هم استفاده کنید و امتحان کنید.

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه بیستم بهمن 1388 و ساعت 15:23 |

گاهی اوقات اسم خودم را در گوگل سرچ می‌کنم. حالا از سر کنجکاوی و یا واقعا خبرهایی که به طور رسمی به من نمی‌رسد. بلکه با سرچ اسمم به آن خبرها می رسم. نمونه‌اش نامزدی بعضی از کتاب‌های من در بعضی‌ از جشنواره‌ها بود که از طریق گوگل از آنها مطلع شدم.

دیروز و امروز هم وقتی جستجو کردم خبر جدید راجع به بنده برگزیده شدنم در یازدهمین جشنواره کتاب سال حوزه بود. خبرگزاری آینده روشن لطف کرده و ما را نویسنده خودشان معرفی کرده است و ظاهر نشان می دهد که با درج این خبر خوشحالی خودش را ابراز نموده است. من از دوستان خودم در این خبرگزاری کمال تشکر را دارم. بنده از اینکه نویسنده آن خبرگزاری باشم افتخار می‌کنم، ولی جز در یک مورد توفیق نیافته‌ام. امیدوارم از این به بعد اجازه بدهند بیشتر بنویسم.

خبرگزاری فارس این خبر خیلی مهم را به صورت ناقص منتشر کرده است.

در مقابل خبرگزاری ایبنا به صورت کامل این خبر را گزارش کرده است. روزنامه کیهان کیهان هم همینطور. ولی بسیاری دیگر از خبرگزاریها ظاهرا از روی خبرگزاری فارس تقلب کرده و خبر ناقص را تحویل مردم داده اند. راستی چرا؟

ما چرا این قدر سهل انگاری می‌کنیم. چرا کار را تمام و کمال انجام نمی دهیم. در حالی که پیامبر ما فرموده است حتی وقتی می‌خواهید قبر را هم درست کنید محکم درست کنید.

این دوگانه کاری خبرگزاریهای کشور مرا ناراحت کرد. واقعا برای خودمان متاسفم که رسانه‌های جهانی ما که بر روی شبکه جهانی اینترنت قرار گرفته است این قدر در انتشار خبر کم دقتند. تازه این که چیزی نیست. در یکی از خبرگزاریها خودم دیدم به جای عکس امام جمعه کنونی تبریز عکس امام جمعه سابق تبریز را درج کرده بودند. خیلی خنده دار بود! خوب این کارها، جایگاه فرهنگی خبرگزاریها را پایین می‌آورد. امیدوارم دوستان دقت بکنند و کارها را خوب و درست انجام بدهند.

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت 23:25 |

مسوول دبیرخانه کتاب سال حوزه با اشاره به این که امروز(هشتم بهمن ماه) از برگزیدگان یازدهمین دوره این همایش تقدیر می‌شود، گفت: این همایش در حوزه‌های گوناگون نظیر تدوین کتاب، پایان نامه، ناشران برگزیده دین، ناشر نمونه، خادمان قرآن و ... برگزار می‌شود. در این دوره ۲۰ کتاب به عنوان آثار برگزیده و پنج اثر به عنوان شایسته تقدیر شناخته شده‌اند./

دکتر علیرضا زهیری در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، یادآور شد: در این همایش سه نویسنده در حوزه «فقه و حقوق و اصول» به عنوان برگزیده معرفی می‌شوند. آیت‌الله محمد مومن قمی، مولف کتاب «الولایه الالهیه الاسلامیه او الحکومه الاسلامیه(جلد اول تا سوم)»، آیت‌الله محمد آصف محسنی، نویسنده کتاب «حدود الشریعه(جلد اول و دوم)» و زهرا اخوان صراف، مولف کتاب «مکتب اجتهادی آیت‌الله بروجردی» از اعضای این مجموعه‌اند...
....دکتر زهیری، مجید محبوبی را نوزدهمین برگزیده یازدهمین همایش کتاب سال با کتاب «ملاقات در شب مهتابی» خواند و گفت: مارتا گلزار و همکاران با تدوین کتاب «ترجمه شرح تازه و جامعی بر نهج‌البلاغه به زبان اسپانیولی» در حوزه «ترجمه» آخرین برگزیده این همایش‌اند. 
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 17:52 |
 

شماره ۱۷۱ نشریه قرآنی، ادبی و هنری باران ویژه نوجوانان با آثاری از یحیی علوی‌فرد، محمدرضا میرزایی،مجید جعفری، مجید محبوبی، علی‌محمد محمدی، محدثه محمدی،لعیا اعتمادی، فاطمه بختیاری،رقیه ندیری، علی باباجانی،‌معصومه میرغنی، هاجر زمانی، احمد ‌محمدعلیزاده، آرزو رمضانی، محمد عبداللهی،نعیمه جلالی نژاد فاطمه اکبری فاطمه میرامامی ابراهیم اخوی و استاد مرتضی دانشمند و ... روی پیشخوان مجله‌فروشی‌ها قرار گرفت.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 4:37 |
يکصد چهره فرهنگي ، هنري کشور پيروزي دکتر محمود احمدي نژاد در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري را تبريک گفتند.

به گزارش ايرنا، متن نامه يکصد چهره فرهنگي ، هنري به اين شرح است:

"جناب آقاي دکتر محمود احمدي نژاد
سلام عليکم بما صبرتم
حماسه‌ي پرشوري که مردم بزرگ، متعهد و آگاه ما، در انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري آفريدند، يک بار ديگر، نام اين سرزمين باستاني را، در جهان بلند ساخت و بر مقبوليت نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، پس از سپري ساختن سه دهه‌ي پرفراز و نشيب، مهر تاييدي مجدد زد.
اين انتخابات، که با مشارکت 85 درصدي مردم در آن، به مردمي‌ترين انتخابات مشابه جهان در قرن حاضر نيز تبديل شد، خاصه با راي بي‌نظير بيست و چهار و نيم ميليوني ملت به برگزيده‌ي خود، حاوي پيامي روشن و معنادار براي جريانهاي سياسي داخلي و خارجي بود.
اينک، که پس از آن رقابتهاي دشوار و بعضاً آزارنده، زمان قرار، آرامش و دوستي و مودت ملت با يکديگر فرا رسيده است، ما نويسندگان، شاعران و هنرمندان، ضمن عرض تبريک اين حماسه‌ي شکوهمند ملي و پيروزي بزرگ به حضرت ولي عصر ( عج )، مقام معظم رهبري و جناب عالي، تداوم توفيقات شما را در برقراري کشور در تمامي عرصه‌ها- آن چنان که شايسته‌ي چنين مردم و نظامي است - از خداوند متعال، مسئلت مي‌کنيم .
1. آقايي نعمت
2. ارطايفه مهديه‌
3. استاد حسن معمار اصغر
4. اسدي شهريار
5. اسدي‌فرد سعيد
6. امجديان کيوان
7. اميري اسفندقه مرتضي
8. بحراني شهريار
9. براتي‌پور عباس
10. برجي رضا
11. بهمني حبيب‌اله
12. بهمني حميد
13. پاک‌آيين پدرام
14. پرويز محسن
15. تجار راضيه
16. توحيد‌پرست داوود
17. توکلي جلال
18. توکلي رضا
19. توکلي هوشنگ
20. جان‌قلي منيژه
21. جوادي محمدرضا
22. حبيبي مجتبي
23. حر اکبر
24. حسني‌مقدم سيداحمد
25. حقاني‌پرست منوچهر
26. حق‌شناس فرخنده
27. حمزه‌زاده محمد
28. خزايي محمد
29. خسروي شمسي
30. دانشور علي
31. درخشاني مجيد
32. درخشي علي
33. ده‌بزرگي احمد
34. دهقان جعفر
35. ده‌نمکي مسعود
36. رامين محمدعلي
37. رحماندوست مجتبي
38. رحماني ذبيح‌اله
39. رسولي رضا
40. زرشناس شهريار
41. زماني مصطفي
42. زنوزي جلالي فيروز
43. سالاري مظفر
44. سبزواري حميد
45. سجادپور سيد عليرضا
46. سرشار محمد
47. سرشار محمدرضا ( رضا رهگذر )
48. سقلاطوني مريم
49. سلحشور فرج‌اله
50. سلطاني جهانبخش
51. سلطانيان اسماعيل
52. سلمانيان عطاءاله
53. شاکري احمد
54. شاکري مجتبي
55. شرافت سيد محمد جواد
56. شريف رضويان مريم
57. شمقدري جواد
58. شورجه جمال
59. صلواتيان مجتبي
60. صلواتيان محمد حسين
61. طالب‌زاده نادر
62. طالبي ابوالقاسم
63. طاهرخاني ابوالفضل
64. عبدالحسيني سهيلا
65. عبداللهي رضا
66. عربلو احمد
67. عزيزي محمد ( نسيم )
68. عزيزي‌نيک نادره
69. عظيمي ميرآبادي مهدي
70. علوي‌فرد يحيي
71. علي‌اکبر ساماني وجيهه
72. علي‌اکبري محسن
73. عليدوستي همايون
74. علي‌زاده معصومه سادات
75. عمراني خليل
76. فردي امير حسين
77. فيوضي مهدي
78. قره‌گزلو ليلا
79. قوجق يوسف
80. کاسبي محمد
81. کاشاني مشفق
82. کرمي محسن
83. کريمي پژمان
84. کسائيان علي‌اکبر
85. گروگان حميد
86. گوديني محمدعلي
87. محبوبي مجيد
88. محسني‌نسب محسن
89. مراد‌حاصل امير
90. مرداني فاطمه
91. مصدق اميرعلي
92. معراجي‌پور محبوبه
93. ملت‌خواه شهاب‌الدين
94. ميرزماني سيدمحمد
95. ميرعلائي سيد احمد
96. نوري محمدمهدي
97. والايي علي‌اکبر
98. وحيدي سميندوخت
99. هنرجو حميد
100. يوسف‌نيا سعيد
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت 0:12 |

نام کتاب: آیت‌الله شیخ حسن تهرانی(محموعه حیات نیکان جلد 1)

نویسنده: مجید محبوبی

ناظر محتوایی: سعید عباس‌زاده

تهیه کننده و ناشر: مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما

ویراستار: محبوبه ابرنجی

طراح جلد: حمید حاج‌رمضانعلی

نوبت چاپ: اول / بهار 1388

شمارگان:1000

بها: 650 تومان

تلفن ناشر:02512919670

مجموعه کتاب حیات نیکان که در جلد اول آن به زندگی آیت‌الله شیخ حسن تهرانی پرداخته شده است، مجموعه جدیدی است که بر اساس مصاحبه زنده بزرگانی از علمای شیعه و سنی معاصر، به رشته تحریر درمی‌آید.

سه جلد از این سلسله را بنده نوشتم و بقیه را دوستان دیگر زحمت می‌کشند. برای بنده نوشتن این کتاب بسی لذت‌بخش و پربار بود. چون چندین بار آقا شیخ حسن اقای تهرانی را از نزدیک دیده و به صفا و سادگی آن بزرگوار پی برده بودم. این چهره نورانی برای بیشتر طلبه‌ها آشناست و معروف بود که در امتحانان شفاهی خیلی سخت می‌گیرد؛ امّا خیلی خوش اخلاق و خوش برخورد بود...این کتاب را به همه دوستان عزیز تقدیم می‌کنم. بالاخص به دوست و استاد گرامی‌ام جناب آقای عباس‌زاده اهری که روز و شبشان در سر و سامان دادن به این فعالیت‌ها می‌گذرد.

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:29 |

 

1

راه بین قم و تهران در بهار، مخصوصاً در اردیبهشت دیدنی‌ است. بالاخص امسال که به علت بارندگی‌های خوب بهاری، کویر نیز لاله‌گون شده است. هر دو طرف جاده پر از شقایق است. شقایق‌های سرخ رنگ‌پریده. صبح که راه می‌افتم تا تهران هیچ احساس خواب‌آلودگی و خستگی نمی‌کنم. افق‌های مه‌آلود بهاری چقدر خیال‌انگیز است. چگونه باور کنم که پشت آن کوه‌ها و تپه‌های مرموز شهری نیست؟ گاهی بعضی از صحنه‌ها چنان دل آدم را می‌برد که نگو نپرس!

2

رفت و آمدهای پارسال و امسال مرا دارد با تهران آشنا می‌کند. دیگر خیالم از بابت اینکه مترو سوار خواهم شد و نگران گم شدنم خواهم شد، نیست. خیلی راحت از اتوبوس قم پیاده و سوار مترو و بعد از دقایقی در مصلای تهران پیاده می‌شوم. مصلا در بهترین جای تهران واقع شده است. هوای لطیفی دارد. حیاطش پر از دار و درخت و طراوت بهاری در شاخ و برگ درختان پیداست.

3

سوغاتی حنانه قبل از هر چیز ذهنم را به خودش مشغول می‌کند. تا دیدم مردی عروسک می‌فروشد، یکی خریدم و خیال خودم را راحت کردم. کیف خالی‌ام هنوز مثل پر کاه روی شانه‌ام این ور و آن ور می‌لغزد. تا محل اصلی برسم خستگی به سراغم می‌آید. ولی صدای خانمی با لحن خاصی که از کتاب‌ها تبلیغ می‌کند، از بلندگوها به گوش می‌رسد و این یعنی تازه اول عشق است.

4

امسال تصمیم جدی‌ دارم دیوان شهریار را بخرم؛ امّا مگر پیدا می‌شود؟ هر غرفه‌ای سر می‌زنی و می‌پرسی همه جواب سربالا می‌دهند و این در حالی است که بیشتر غرف دوانین دیگر را دارند. حتی انتشارات خود شهریار نیز نداشت. حتی تبریزی‌ها نیز نداشتند و من سر یکی نهیب زدم که شما دیگر چرا؟ و ایشان با کمال تواضع گفت: حق سن‌دن‌دی!(فارس‌ها در خماریش بمونند!)

5

و هی بگرد. بگرد تا از تماشای کتاب سیر بشوی که نمی‌شوی!(البته اهل کتاب هم انصافاً تماشایی هستند! مخصوصاً خواهرای تهرانی که چنان خواهرانه به آدم می مالند و می‌گذرند که اصلاً ذره‌ای احساس ناخویشاوندی نمی‌کنی! انگار صدها سال است تو با اینها محرمی. روسری‌ها همه نیمه‌باز و گاهی موها روسری‌ها را در بر گرفته‌اند.)

و ما پرسه‌زنان در جستجوی غرفهٔ انجمن قلم به طبقهٔ بالا می‌رویم. اهالی طبقهٔ بالا خارجی‌ها هستند. با دیدن غرفهٔ ترکیه، دلم باز می‌شود. نمی‌دانم این چه حسّی است من به ترک‌ها دارم. بفهمی نفهمی دوستشان دارم. نه به خاطر زبانشان و نه به خاطر کلید اسرار و نه به خاطر چند همسایه‌ٔ ترکی که داریم، اصلاً ترک‌ها مخصوصاً در این چند سال اخیر ثابت کرده‌اند که آدم‌های با جربزه‌ای هستند. اینجه ممدشان را می‌خواهم. و با این زبان استانبولی‌ام را هم محکی می‌زنم و : آفندیم،اینجه ممد وارمی؟ قیمتی کاچ‌دیر؟(فارس‌ها و آذری‌ها نیز در خماریش بمونن)

و او خیلی سلیس برایم توضیح می‌دهد که کتاب‌ها فروشی نیست و قرار است بعد از اتمام نمایشگاه به کتاب‌خانه ملی ایران اهدا شود. بعد جوجوق کتابی خواستم که مرا به سوی خانمی‌ هدایت کرد و او دختر جوانی بود با حجاب کامل و با او نیز دو سه جمله‌ای ترکی‌ حرف زدیم و دیدم دیگر آن شور و حال سال‌های قبل را ندارم که با انگیزه‌های فوق بشری پی کتاب بگردم و به زبان فارسی ترجمه کنم و...

6

در غرف‌های دیگر از عرب‌ها، آلمان‌ها، افغان‌ها نیز آثاری بود. حتی فرانسه و دیگر کشورهای با نام و نشان که هیچ کدامشان به درد من یکی نمی‌خورد. فقط دنبال این بودم که آدرسی که آقای سرشار برایم ارسال فرموده بود، پیدا کنم و قبل از وقت موعود محل را شناسایی کنم که از فیض دیدار اهل قلم محروم نمانم...پس دوباره گشتم و لحظاتی بعد پیدا کردم. در گوشه‌ای از طبقه دوم مصلی(شبستان) سالن خوبی بود که برنامه‌های متعددی در حال برگزاری بود.

7

تا اذان ظهر دوباره گشتیم. کوچه‌ پس کوچه‌های شهر کتاب بوی بهشت می‌داد. با بیشتر ناشران قمی سلام علیک می‌کردم. زمان تصدی‌گری بخش صدور مجوز کتاب رفتارم با آنها بدک نبود. سعی می‌کردم با همه انسانی رفتار کنم و با آنها دوست باشم و همیشه تاکید می‌کردم که قدرم را بدانند چون آسوده‌خاطرشان کرده بودم که رفتنی هستم و نخواهم ماند و آنها همه بزرگوار بودند و نتیجه این تعامل فرهنگی باعث شد که ما تبدیل به یک شخصیت کاریزماتیک بشویم(این را از آنها بپرسید!)

8

در غرفهٔ نشر تکا عکس‌های نویسندگان و شاعران را کمی بزرگ کرده و به دیوار زده بودند. عکس بنده نیز بین آنها بود و نمی‌دانید این چه حالی به آدم می‌دهد! و من همان لحظه به خودم چند فحش آبدار دادم که واقعاً به ناحق کنار نویسندگان بزرگی چون استاد سرشار، احمد دهقان، زنوزی، بایرامی، پرویز، ملامحمدی، پوروهاب، پارسی‌‌نژاد، فتاحی،عبدالمجید نجفی و ده‌ها نویسنده بزرگ دیگر که بی‌تعارف بنده به گرد پای ایشان هم نمی‌رسم. ولی این از بزرگواری تعدادی از همین بزرگواران بالاخص استاد عظیم‌القدر و شاگردپرور جناب آقای سرشار بود که صلاح دانستند ما هم در کنارشان باشیم. البته این روحیه ما را بعضی به حساب پاچه‌خواری می‌گذارند و بعضی‌ها به حساب خود کم‌بینی! بگذار باشد. همین خوب است. هرگز نخورد آب زمینی که بلند است. احترام و تکریم بزرگان، استادان و اهل فن مورد تایید،توصیه و تاکید پیشوایان دینی ماست. من زمانی کودک ده پانزده ساله بودم که کتاب‌های این بزرگان را می‌خواندم. با اقای سرشار نامه‌نگاری می‌کردم. اگر شاگردپروری ایشان نبود هیچ‌وقت ما توفیق این را هم نداشتیم...به هر حال آن احساس خوشایند را تبدیل به حس بدی کردم و از خدا خواستم که این مسائل را برایم جدی ننمایاند!

9

موقع نماز شد. واقعاً خیلی بد است که آدم در مصلی جای خوبی برای نماز خواندن نتواند پیدا بکند. این قضیه به این می‌ماند که در مسجدالحرام نتوانی قبله را پیدا کنی! دو سه جا با چادر نمازخانه درست کرده بودند. چه می‌شود قسمت اعظمی از خود مصلی را به نمازخانه اختصاص بدهند. خوشبختانه نمازخوان کم نداریم. همه نمازخانه‌ها پر شده بودند و جوان‌ها از جمله خود بنده مجبور شدیم بیرون چادر کاپشن خودمان را زیرمان بیندازیم و نماز بخونیم و البته این از یک جهت بهتر بود؛ چون موجب تبلیغ نماز بود. به برکت نماز بود که زیارت استاد عزیزمان جناب آقای محدثی نیز نصیبمان شد.

10

بعد از نماز و کمی ناهار!(راستی این ناهار هم شبیه نمازمان مظلوم بود! فقط ژامبون مرغ، کالباس و سوسیس که من از هر سه حالم به هم می‌خورد! چرا غذاهای دیگر نمی‌آورند؟) که من به یک بستنی بسنده کردم و آب معدنیی که از بنزین گران‌تر بود. لیتری 300 تومان!، به محل برگزاری مراسم رونمایی از صد داستان و صد شعر رفتم. در راه آقای پوروهاب را دیدم. بعد از شاید دو سه سال! من به آقای پوروهاب علاقمندم. سال‌ها در مجله سلام‌بچه‌ها همدیگر را از نزدیک می‌دیدیم و روزگاری ایشان با بزرگواری در شعر کمک‌های خوبی به من کرد. و بزرگواری ایشان هیچ‌وقت فراموشم نمی‌شود، امّا بعد که از مجله سلام بچه‌ها بریدم ترجیح دادم که با سلامی‌ها هم  ببرّم  و بریدم.

بعد با هم به سالن مراسم رفتیم. آقای ملامحمدی نیز بودند. ایشان را نیز بعد از مدت های مدید زیارت کردم. آقای ملامحمدی دوست پیشکسوت و برادر گرامی ماست که سابقه طولانی در نویسندگی دارد.

11

 بزرگان یکی یکی از راه می‌رسیدند. آقای علاء آمدند. افشین علاء. شاعر خوب کودک و نوجوان. مرد بلند قد و رعنای مجلات دوست. بعد استاد بهمنی. محمدعلی بهمنی که از بندرعباس تشریف آورده بودند. آقای براتی‌پور، آقای علی‌پور که کنار بنده نشسته بودند. و خانم سقلاطونی که از راه رسیدند و با آقای علی‌پور احوال‌پرسی کردند آقای پوروهاب احتمال داد که ایشان رشتی و همشهری باشند که آقای علی‌پور گفتند که اصالتاً شهسواری هستند و من گفتم بله از استان کرمان که استاد با خنده تصحیح فرمودند که نخیر از استان مازندارن... و بالاخره بعد از قرائت قرآن، آقای علاء برای اجرای مراسم پشت تریبون رفتند.

12

لحظه‌ای نگاهم به عقب چرخید و استاد راضیه تجار را دیدم. خانم تجار نیز از پیشکسوتان هنر داستاننویسی هستند که سال ها مشترکاً با استاد آژند میاندوآبی سردبیری مجله وزین ادبیات داستانی را بر عهده داشتند که همان زمان من ایشان رادر مجله زیارت کرده بودم. بعد استاد علی‌پور که کنار بنده بلند شدند رفتند خانمی آمد نشست که خیلی شبیه خانم وجیهه علی اکبر سامانی بودند. ایشان نیز از نویسندگان خوب سروش نوجوان بودند و روزگاری مطالبشان را آنجا می‌خواندم. چند بار خواستم احوالپرسی‌ کنم که خجالت کشیدم.

13

مراسم با سخنرانی دکتر پرویز معاون فرهنگی وزیر ارشاد آغاز شد. اقای پرویز خود دستی از نزدیک بر آتش دارند. داستان‌نویس خوبی هستند. زمانی در مجله سروش نوجوان داستان هایش را می‌دیدم و قبل‌ها مصاحبه‌هایی ازشان خوانده بودم. دکتر از برنامه‌های خوب دولت کریمه برای اهل قلم فرمودند و همین کار بزرگ را که کرده بودند یکی از آرزو‌های قبل از رسیدن به پست و مقامشان بیان کردند. می‌گفت: روزگاری می‌گفتم بیایید این کار بکنیم که کسی حاضر به انجام آن نمی‌شد و می‌گفت نمی‌شود و امروز ما این کار را انجام دادیم و حالا با افتخار می‌گوییم که شد! درد‌دلهای معاون وزیر حاکی از سنگ‌اندازی عده‌ای بود که تلاش می‌کرده‌اند این طرح به سامان نرسد؛ ولی شکر خدا رسیده بود.

14

بعد از دکتر آقای پارسی‌نژاد صحبت کردند و پروژه را برای حضار تشریح کردند. بعد از ایشان نوبت به استاد سرشار رسید. وقتی صدای استاد در بلندگو پیچید لحظه‌ای حس کردم دارم به رادیو گوش می‌کنم. چقدر صمیمی و دلنشین است این صدای نازنین استاد. تن صدای ایشان مرا به خاطرات دوری می‌برد...استاد نیز به تشریح پروژه حمایت از مؤلفین پرداختند و فرمودند که همیشه ناشرین از حمایت های بی‌حد و حصر دولت‌ها برخوردار بودند، این دفعه هم ما گفتیم حمایتی جزئی نیز از نویسنده‌ها بشود. خیلی از نویسنده‌ها هستند که سال‌ها قبل از ناشرها کارشان را شروع کرده‌اند. حال بیایید نگاه کنید به وضعشان، ناشر آن بالاها و نویسنده چندان تکانی نخورده است.

استاد بعد با صراحت تمام گفتند که ما هیچ‌گونه عملکرد جناحی نداشتیم و از همه جریان‌ها و سلیقه‌های متفاوت دعوت کردیم که نوشته‌هایشان را برای چاپ به ما بدهند که عده ای از آنها قبول کردند و عده‌ای نیز بچه محل‌بازی درآوردند و گفتند که اگر فلانی‌ها باشند ما هم هستیم و گرنه نیستیم. و این در حالی بود که خود آنها هر وقت قدرت دستشان بود توجه چندانی به  ماها نداشتند.

15

مراسم با شعرخوانی آقایان بهمنی، موسوی‌گرمارودی، محبت و یوسفی ادامه یافت و سرانجام با غزل حزن انگیز اقای علاء در مورد زهرا سلام‌الله علیها پایان یافت. پایان بخش مراسم نیز عکس یادگاری و اهداء هدایا بود.  

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:30 |

نام کتاب: کتاب ملاقات در شب مهتابی

مؤلف: مجید محبوبی

ویراستار: حسن یونسی

نوبت چاپ: اول 1387

شمارگان: 8000 نسخه

قیمت: 32000 ریال

ناشر: توسعه کتاب ایران(تکا)

تلفن ناشر: 66415271

آن قدر خوش‌حال بود كه سردي هوا و سختي راه را نفهميد. كمي بالاتر آقاي مجتهدي در باد و بوران ايستاده بود. لبخند مي‌زد. تا احمد را ديد دست‌هايش را گشود. احمد با خوش‌حالي خودش را  در بغل آقاي مجتهدي انداخت. اشك شوق در چشمانش حلقه زد. خم شد تا دست آن عالم بزرگ را ببوسد. امّا آقاي مجتهدي مثل هميشه دستش را كشيد و صورت احمد را بوسيد.

ـ به زحمت افتادي احمد آقا، خيلي سردت شده، برويم بالا.

بالاتر از جايي كه آقاي مجتهدي در برف ايستاده بود،‌ كلبه‌ي كوچكي در مه و برف ديده مي‌شد. ستوني از دود خاكستري از دودكش كلبه به هوا مي‌رفت. احمد با ديدن كلبه احساس گرمي كرد. لحظه‌اي خودش را توي قصه‌هاي اروپايي احساس كرد. اين كلبه چقدر شبيه داستان‌هاي اروپايي بود!

ـ اين جا كجا،‌ شما كجا حاج آقا؟ ميزبانتون كيه؟

.....

این کتاب با حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در 262 صفحه رقعی و با جلد گالینگور به چاپ رسیده است.

مؤلف بر خود لازم می‌داند که از تلاش‌های ارزندة و الطاف کریمانة  حضرت استاد آقای محمدرضا سرشار که از ابتدای امر راهنمایی‌ها و مساعدت‌های  لازم را مبذول فرمودند،تشکر نماید.

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:20 |
پاييز و زمستان 87
فهرست كتاب‌هاي مناسب شوراهاي كتاب كودك اعلام شد

سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
1388/01/19
04-08-2009
12:02:32
8801-04036: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

به دنبال تلاش شوراي كتاب كودك در زمينه عادت به مطالعه بهترين آثار منتشره ، فهرست كتاب‌هاي مناسب «پاييز و زمستان 87» از سوي اين موسسه اعلام شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، براساس اين فهرست دو كتاب «دوستت دارم عزيزم» نوشته پروين عليپور و «تو مادر مني» به قلم محمدرضا شمس دو كتاب مناسب براي گروه‌هاي سني "الف" و" ب "(سالهاي پيش دبستان و اول تا سوم دبستان ) شناخته شدند.

در حوزه كتاب‌هاي داستان تاليف ويژه گروه سني «ب» و «ج» (سال‌هاي اول تا پنجم دبستان) هفت كتاب «افسانه‌هاي خراسان» حميد خزائي، «پيغامي براي ابر پنبه‌اي» طاهره ايبد، «دو دوست» هدا حدادي، «من كجا و زور كجا، واي، واي، واي چه حرف‌ها» مصطفي رحماندوست و «مورچه و گلوله كاموا» رضا موزوني به‌عنوان كتاب‌هاي مناسب شناخته شدند.

در حوزه‌ي شعر كودك گروه‌هاي سني فوق نيز كتاب «اورانگوتان‌هاي بنفش» ترجمه رضي هيرمندي در فهرست اين كتاب‌ها جا گرفت.

در حوزه‌ي كتاب‌هاي ديني پنج كتاب تاليفي و ترجمه به‌عنوان كتاب‌هاي مناسب گروه سني «ب» و «ج» شناخته شدند.

«پرهاي سياه» زهره حسيني‌چي،«چهارده شاخه گل» محمد مهاجراني، «ضامن آهو» مهدي وحيدي‌صدر و «مارمولك سبز كوچولو» كلر ژوبرت از جمله‌ اين آثارند.

در حوزه‌ي كتاب‌هاي علوم تجربي اين گروه سني دو كتاب «خرگوش و بازيافت» ترجمه هايده كروبي و «صحرا زيستگاه ماست» ترجمه زهره قاييني و در حوزه‌ي علوم اجتماعي - زندگينامه‌ها- قريب به ده كتاب در ليست كتاب‌هاي مناسب قرار گرفته‌اند كه از آن جمله مي‌توان به «چرا بايد با دوستانم سهيم باشم»، «چرا بايد خوب گوش كنم»، «چرا بايد زباله‌ها را بازيافت كنم؟» تماما ترجمه مرجان حاجي‌بابايي و «خشونت هرگز !»‌ترجمه‌ هايده كروبي دراين ليست قرار دارند.

در حوزه‌ي كتاب‌هاي داستان - تاليف نوجوانان گروه‌هاي سني «ج» و «د»( سال‌هاي پايان دبستان و راهنمايي) نيز قريب به10كتاب به‌عنوان آثار مناسب شناخته شدند .براساس اين خبر در كنار «تركه انار» عباس جهانگيريان، «جايي كه عقاب‌لانه دارد» ترانه مطلوب و «ماجراهاي پروفسور اسكوكسي و ژنرال» فريدون عموزاده خليلي ، بخشي از افسانه‌هاي محمدرضا شمس هم‌چون «افسانه‌هاي جن و پري»،«افسانه زرنگ‌ها»،«افسانه تنبل‌ها» و ... وجود دارد.

در حوزه‌ي كتاب‌هاي ديني اين گروه سني نيز مي‌توان به «آفتاب مهربان» ميترا صادقي ، «فرزند كعبه» حسين صالح و «تربت و دریا»، «كبوتر سفيد» و «هديه» هر سه ازآثار مجيد محبوبي اشاره كرد.

تربت و دریا               کبوتر سفید               هدیه 

در حوزه‌ي دانش اجتماعي-زندگينامه‌ها-اين گروه سني مي توان به «آريون برزن»، ناصر نادري،«اديسون‌» و «برادران رايت» هر دو ترجمه احمد قندر‌هاري، «ارزش آب» ترجمه شهرزاد فتوحي و «چرا بايد به ديگران كمك كنيم» ترجمه مرجان حاجي بابايي در ليست اشاره كرد.

در حوزه‌ي كتاب‌هاي داستان - تاليف ويژه گروه‌هاي سني «د»و «ه» (راهنمايي و پايه هاي اول و دوم دبيرستان) نيز ده كتاب از سوي شوراي كتاب كودك به‌عنوان كتاب‌هاي مناسب شناخته شدند كه از آن جمله مي‌توان از «افسون زنگ» جعفر توزنده جاني،«بيوك آقا»يوسف خوش‌كلام، «به‌دنبال فلك»منوچهر كريم‌زاده، «پسران شمال» منوچهر كريم‌زاده و برخي از آثار بازنويسي شده براساس حكايت‌هايي از مثنوي مولوي، هم‌چون «چشمه‌ماه» اسدالله شعباني و «پرنده سخنگو» شكوه قاسم نيا نام برد .

در حوزه‌ي شعر اين گروه سني «دلم براي تو تنگ است» سروده‌ي آتوسا صالحي در ليست كتاب‌هاي مناسب قرار دارد و كتاب «مهرباني‌هايت را قسمت كن» اثر محمود پور‌ وهاب نيز به عنوان كتاب مناسب ديني شناخته شده است.

در اين گروه سني دو كتاب «محمدقريب» و «مسابقه فضايي» به ترتيب آثار فرهادحسن زاده وناتان آسنگ ترجمه آرش عزيزي در ليست كتابهاي مناسب در حوزه دانش اجتماعي-زندگينامه ها- قرار دارند .

انتهاي پيام

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 9:18 |

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

 

به گزارش ايسنا به نقل از روابط عمومي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، پنج گروه داوري در اين جشنواره بيش از 700 كتاب كودك و نوجوان منتشر شده در سال‌هاي 1385 و 1386 را از ميان 1500 اثر رسيده مورد ارزيابي قرار دادند كه از بين آنها در بخش داستان تاليف 275 اثر و در بخش ترجمه هم 318 اثر بررسي شد تا برگزيدگان اصلي روز 24 اسفند طي آييني معرفي و جوايز خود را دريافت كنند.

بر اين اساس گروه داوري بخش داستان تاليفي شامل داود غفارزادگان، حسين فتاحي، عليرضا حافظي و محمدرضا بايرامي از ميان 166 عنوان كتاب ويژه خردسالان و كودكان در بخش داستان تاليفي خردسالان كتاب‌هاي "صداي پاي بزغاله‌هاي سبز" نوشته سوسن طاقديس و "رنگين كماني از كفش" نوشته فاطمه مشهدي‌رستم هر دو از انتشارات شباويز و كتاب "365 قصه براي شب‌هاي سال" نوشته مژگان شيخي از انتشارات قدياني را به عنوان نامزدهاي دريافت جايزه اين بخش معرفي كردند.

در بخش داستان تاليف ويژه كودكان نيز نام كتاب‌هاي مجموعه 7 جلدي "روباه زرنگ" نوشته مسلم ناصري از انتشارات به نشر، "قصه مارمولك سبز كوچولو" نوشته كلر ژوبرت از انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و كتاب "ماهي طلايي و ماهي نقره‌اي" نوشته ابراهيم حسن‌بيگي از انتشارات لوح بصر در ميان نامزدهاي اين بخش به چشم مي‌خورد.

همچنين در بخش داستان تاليف ويژه نوجوانان، كتاب‌هاي "ناهي" نوشته جمشيد خانيان و "زود برمي‌گرديم" نوشته علي‌اصغر عزتي‌پاك هر دو از انتشارات كانون، "اولين برفي كه بر زمين نشست" نوشته مجيد محبوبي از انتشارات كيش مهر و دو كتاب "لالايي براي دختر مرده" نوشته حميدرضا شاه‌آبادي و "كنار درياچه نيمكت هفتم" نوشته فرهاد حسن‌زاده از انتشارات افق به عنوان نامزدهاي دريافت جايزه معرفي شدند.

در بخش داستان ترجمه نيز حسين بكايي، شهرام اقبال‌زاده، زهرا احمدي و چيستا يثربي كار داوري آثار رسيده به دبيرخانه سيزدهمين جشنواره كتاب كودك و نوجوان را بر عهده داشتند كه در نهايت از ميان 133 اثر ويژه كودكان و 185 اثر ويژه نوجوانان، 10 عنوان كتاب يا مجموعه كتاب را به عنوان نامزد دريافت جايزه معرفي كردند.

بر اين اساس در بخش داستان ترجمه "كودك بزرگترين گل دنيا" ترجمه مهران فرهادزادگان، از انتشارات نوشته، "مجموعه قصه‌هاي 6 جلدي يك جوركي" ترجمه رضي هيرمندي از انتشارات افق، "من و خواهرم كلارا" ترجمه الهام خادم‌صبا از انتشارات راز قلم و "آتش و دريا" ترجمه محسن چيني‌فروشان و "يك تپه... يك گودال..." ترجمه سيدمهدي شجاعي از انتشارات كانون نامزد دريافت جايزه معرفي شدند.

اين گروه داوري در بخش نوجوان نيز كتاب‌هاي "هاليس وودز" ترجمه شهلا انتظاريان از انتشارات پيدايش، "پرنده بي‌آشيان" ترجمه شهلا انتظاريان از انتشارات چشمه، "شكارچي ستاره‌ها" ترجمه نازنين نوذري از انتشارات كاروان، "خانه خودمان" ترجمه شقايق قندهاري از انتشارات افق و "محمد(ص) رسول خدا" ترجمه حميدرضا شاه‌آبادي از انتشارات كانون را نامزد دريافت جايزه جشنواره شناختند.

برگزيدگان اين جشنواره عصر روز 24 اسفند در مركز آفرينش‌هاي فرهنگي و هنري كانون واقع در خيابان حجاب در 5 بخش داستان تاليف، داستان ترجمه، شعر، گرافيك و صفحه‌آرايي و انقلاب و امام خميني(ره) معرفي مي‌شوند.

اين مركز طي روزهاي 18 تا 25 اسفند پذيراي بازديدكنندگان از سيزدهمين جشنواره كتاب كودك و نوجوان و نمايشگاه ناشران اين كتاب‌ها است.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 و ساعت 11:9 |
طلاب شهر مراغه و عجب‌شیر برای اولین بار، ‌با نماینده خود در مجلس دیدار کردند. بنده متاسفانه آشنایی چندانی با آقای دکتر نجفی ندارم. ولی آنچه...

 ادامه

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 21:35 |
امیدوارم از این به بعد بتوانم در سایت مجید محبوبی بنویسم. مشکلاتی که قبلا داشت این اجازه را نمی‌داد به طور کامل به آنجا اسباب کشی کنیم. اما این دفعه کمی بهتر شده. یعنی خیلی خوب شده. هم سرعت خوبی پیدا کرده و هم سریع لودینگ می‌شه. دوستان لطف کنند به آنجا سر بزنند. اینجا هم که هست. تعطیل نمی‌شه. ولی می‌دانید که سایت کلاسش یه کم بالاست.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 0:22 |

  با اینکه کلاً از روزنامه‌ها خاطرة خوشی ندارم، و هر وقت کلمه روزنامه را می‌شنوم و می‌خونم یاد حرفهای استاد عزیزم می‌افتم که می‌گفت روزنامه‌ها دین و ایمون ندارن؛ و این بارها ثابت شد، روزنامه‌ها اکثراً بیدهایی می‌مانند که با باد می‌رقصند...و ما من عام الاّ و قد خُص...به هر حال، از این حرف‌ها که بگذریم می‌خواهم روزنامه‌ای به شما معرفی کنم که تازه متولد شده است و واقعا مطالب خوبش به مطالب شاید بدش می‌چربد. یعنی ۷۰-۸۰ درصد مطالبش به درد بخور است. مواضع سیاسی‌اش هم متعادل و بیشتر رویکرد اطلاع‌رسانی دارد...

حالا شاید بعضی از دوستان بپرسند چرا اینجا تبلیغش می‌کنم. اولا تبلیغ نیست بلکه معرفی روزنامه‌ای است که به درد بخور است و ثانیا این روزنامه از مدت‌ها پیش به طور رایگان در اختیار بنده و طیفی از مردمی قرار می‌گیرد که به اداره فرهنگ و ارشاد قم رفت و آمد دارند. به نظرم بی‌انصافی است اگر قدر این خدمت را ندانیم. امیدوارم تا خورشید بر آسمان می‌درخشد عمر خورشید مستدام باد و ایضاً خدمات رایگانش!

از مطالب بسیار خوب آن درج عکس یک هنرمند سرشناس و یا نویسنده سرشناش و یا یک آدم حسابی مثل آقای رضا امیرخانی است که از او راجع به بیمه می‌پرسند و او مثلا می‌گوید من نیازی به بیمه ندارم و یا می‌گوید فرصت بیمه کردن خودم را ندارمن و از این حرفها...و یک شعر خوب سهم هر روز این روزنامه از شاعران خوبی مثل آقای سیار، قزوه، فیض، و...یک صفحه خوبی که دارد خواص خوردنی‌ها را بیان می‌کند و این صفحه‌ای است که تا به خانه ما می‌رسد روی آن دعوا می‌شود. امروز از خواص ماست نوشته بود که عمر را زیاد می‌کند. از خواص تخمه آفتابگردان که کلی ویتامین ا دارد و الخ...و به هر حال دست سازمان بیمه تامین اجتماعی درد نکند که کار خوبی را شروع کرده است. امیدوارم به سراغ ما نیاید(یعنی بیاید) و آن گاه ما خواهیم گفت که بیمه هستیم و ... 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 21:58 |
 



نخستين جشنواره مرزبان وحي و خرد در قم برگزار شد


رسا، سرويس فرهنگي ـ به همت موسسه بوستان کتاب دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، نخستين دوره از جشنواره مرزبان وحي و خرد در قم برگزار شد.
 به گزارش خبرنگار خبرگزاري رسا، به همت موسسه بوستان کتاب دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، نخستين دوره از جشنواره مرزبان وحي و خرد روز گذشته با حضور فرهيختگان و انديشمندان حوزه دين در مرکز همايش هاي بين المللي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم برگزار شد.

 

حجت الاسلام شمس، مسوول موسسه بوستان کتاب در اين همايش گفت: در اين جشنواره بيش از سه هزار عنوان اثر مورد ارزيابي قرار گرفت و سي اثر با عنوان برگزيده اين جشنواره انتخاب شدند.

 

وي از برگزاري جشنواره مرزباني وحي و خرد در سال هاي آينده خبر داد و افزود: در سال جاري تنها به بررسي و ارزيابي آثار بوستان کتاب پرداختيم؛ ولي در سال هاي آينده توليدات ناشران و آثار داخلي و بين المللي مورد بررسي قرار خواهد گرفت و از آثار برتر ديگر ناشران تجليل به عمل خواهد آمد.

 

حجت الاسلام شمس، تبيين باورهاي ديني و مخاطب‌شناسي را از مباحث مهم در امر نشر خواند و اين موضوع را از اهداف مووسسه بوستان کتاب دانست و اظهار داشت: شيوه بيان، اتقان اثر، رعايت معيارهاي پژوهش‌، نياز جامعه به موضوع اثر و نبودن مشابه در بازار نشر از معيارهاي انتشارات بوستان کتاب است.

 

مسوول بوستان کتاب با تاکيد برحمايت از نويسندگان توانمد به ويژه طلاب جوان گفت: بسياري از نويسندگان و طلاب جوان که ناشناخته هستند و آثار آنها بسيار ارزشتي است از آن ها حمايت و آثارشان را به چاپ رسانده ايم و هم اينک جز افراد شناخته شده در عرصه هاي علمي به شمار مي آيند.

 

وي تاکيد کرد: اين موسسه از نويسندگان و طلاب جواني که آثارشان علمي، ارزنده و قوي باشد؛ گرچه افراد شناخته شده يا مشهور نباشند، حمايت مي کند.

 

گفتني است، براساس اعلام نظر هيئت داوران جشنواره در بخش مولفان برتر و در قسمت تخصصي از مرحوم آيت‌الله علامه سيد محمدحسين طباطبايي، مرحوم آيت‌الله سيدجلال آشتياني، آيت‌الله علامه حسن‌زاده آملي و حجت‌الاسلام رضا مختاري تجليل شد.

همچنين در بخش عمومي حوزه مولفان برتر، از مرحوم آيت‌الله سيدرضا صدر، آيت‌الله ابراهيم اميني و حجت‌الاسلام  جواد محدثي و در بخش كودك و نوجوان از خانم محبوبه زارع و حجت‌الاسلام مرتضي دانشمند و مجيد محبوبي تقدير به عمل آمد.

همچنين هيئت داوران جشنواره مرزباني وحي و خرد در بخش آثار ارزشمند پنج اثر، در بخش آثار برتر 12 اثر و در بخش آثار تشويقي شش اثر را معرفي كرد و از صاحبان اين آثار تجليل به آمد.


هيئت داوران بخش گزينش كاركنان برتر جشنواره مرزباني وحي و خرد با قدرداني و سپاس از 25 سال فعاليت كاركنان اعم از شاغلان، بازنشستگان و درگذشتگان از 17 نفر از كاركنان برگزيده انتشارات بوستان كتاب قدرداني كرد.



انتهاي خبر // خبرگزاری رسا //www.rasanews.com
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 15:14 |
به همراه دوست بزرگوار، جناب استاد حاج‌آقای دانشمند و سرکار خانم محبوبه زارع، مؤلف برگزیده نخستین جشنواره مرزبانی وحی و خرد شدم. این جشنواره از طرف مؤسسه بوستان کتاب به مناسبت نکوداشت 25 سال فعالیت فرهنگی آن موسسه برگزار شده بود.
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت 12:14 |
جای خالی آدم برفی‌ها عنوان یادداشتی است که سرکار خانم زهره نیلی نویسنده خوب نشریه کتاب هفته (شماره ۱۵۴، یکشنبه ۵ آبان ۱۳۸۷) در مورد کتاب "اولین برفی که زمین نشست" نوشته‌اند. دستشون درد نکند. امیدوارم به زودی تایپ شده و در اختیار دوستان عزیز قرار گیرد.
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 و ساعت 14:38 |
و این هم آخرین کتاب حقیر "دیدار در خانه دوست" که زحمت چاپش دوباره به دوش دوستان بوستان کتابی‌ها افتاد. جا دارد اینجا از سید بزرگوار، حاج‌آقا شمس و دیگران دوستان دست‌اندرکار مخصوصاً آقای آهنگر عزیز دبیر کتاب، آقای تیموری گل و برادر عزیزم جناب هدایتی ویراستار تشکر و قدردانی داشته باشم. 
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 23:52 |

 فکر می‌کنم کتاب "اگر بابا بمیرد" نوشته استاد محمدرضا سرشار(رضا رهگذر) نیازی به معرفی ندارد. چرا که این کتاب از نادر کتابهایی است که با تجدید چاپ‌های متعدد از تیراژ صدهزاری هم فراتر رفته است. من در دوران نوجوانی این کتاب را در تبریز خواندم. یعنی از جمله کتابهایی بود که مرا با دنیای داستان نویسی آشنا کرد.

این کتاب که شامل یک داستان کوتاه(اگر در تعاریف داستان کوتاه و گنجایش این داستان در آن قالبی که فرموده‌اند، اشتباه نکرده باشم) برای نوجوانان است حکایت یک روز برفی است که پسر خانواده اسماعیل به ناچار برای خرید دارو برای درمان پدرش به شهر می‌رود. البته با دوستش برجعلی. موقع رفتن با گاری می‌روند. و موقع برگشت اتفاقات وحشتناکی برایشان می‌افتد.

فضای داستان خیلی صمیمی و اتمسفر آن یکی از مناطق زیبای شمال غرب کشور است. خیلی خاطره انگیز و با گره و تعلیقهای پر جاذبه. داستان یک داستان فنی و تکنیکی که همه عناصر داستان را داراست...

از همان زمانی که این داستان را خواندم خیلی به سرم زده بود که بروم این روستا را از نزدیک ببینم...در این مدت 17- 18 سال چها گذشت، بماند. تقدیر این بود که ما قبل از خود روستا که بیخ گوشمان(یکی از روستاهای میاندوآب) بود با خود نویسنده داستان دیدار بکنیم... آقای سرشار را در سال 1385 در جشن انتخاب کتاب سال سلام بچه ها در تهران دیدم...بعد انگیزه بیشتری برای یافتن این روستا که به نظرم خیلی راحت بود پیدا کردم. باز دو سه سالی گذشت. هر وقت به میاندوآب می‌رفتم موانع و مشکلاتی سرراه بود که نتوانم بروم...ولی امسال این اتفاق افتاد. نه به همین سادگی! ...روستا بیش از یک ساعت با خود میاندوآب فاصله داشت. شما حساب کنید که 35 سال پیش وقتی این امکانات برای رفتن به آنجا نبود،‌ رفتن و ماندگار شدن کسی  که حالا یکی از مشاهیر ادب و فرهنگ کشورمان شده است، چگونه بوده است؟ به راستی که شکورکندی با آن همه فاصله از مرکز فرهنگی ادبی کشور از شانس بسیار بالایی برخوردار بوده است. بی‌شک امروز شکورکندی به خودش می‌بالد که به مدت دو سال از شخصیت بزرگی میزبانی کرده است...وقتی وارد روستا شدم این مسئله به وضوح قابل مشاهده بود. با اینکه هیچ نمی‌خواستم مردم روستا را از این موضوع با خبر کنم؛ ولی همه به منی که غریبه وار وارد روستا شدم و به طرز مرموزی به مدرسه‌ای که کنار ده بود سرزدم، مشکوک شدند. با اینکه بیشتر مردم مشغول کار زراعت بودند یواش یواش از دور و اطراف ریختند. من هنوز بروز نمی‌دادم. تا اینکه دیدم نمی‌شود. باید توضیح داد تا فکرهای دیگری به ذهنشان نیاید. تا اسم آقای سرشار به میان آمد، همه پیر و جوان با هیجان و خوشحالی از ایشان یاد کردند...

پیرمردی گفت: آقای سرشار الان کجاست؟ دیدم وقت زیادی برای توضیح دادن ندارم. از دستشان گریختم و سراغ آن مدرسه‌ای را گرفتم که استاد در آن درس می‌دادند. افضل جای مدرسه را در کنار خانه‌اش نشانم داد. رفتیم جای مدرسه. جایی که خار در آن روییده بود. بعد سلام الله آمد از خاطرات قدیمی سخن گفت. از قارچ‌هایی که بچه‌ها به سفارش آقای سرشار در یک روز بارانی چیده بودند، ... بعد از آسیابانی که دوست و همدم ایشان بوده است...و...از اسماعیل قصه "اگر بابا بمیرد" که به تازگی‌ها فوت کرده است. از جیب رجب که هنوز زنده است.... عکسها را ببینید.

 

 بعد از یک ساعتی چشممان به دیدن شکور کندی روشن شد.

چی فکر می‌کردم چی شد! مدرسه این نبوده است! این مدرسه که به اسم مسلم نام گذاری شده است مرا یاد مسلم ناصری انداخت! بعد از انقلاب ساخته شده است.

افضل جای مدرسه را برایم نشان داد. خیلی متاسف شدم. جای گل نباید خار می‌رویید!

سلام الله که مسافر بندر بود خیلی اصرار داشت میهمانشان باشیم. خیلی صمیمی و مهربان از ما استقبال کرد. می‌گفت از شاگردان چهارم ابتدایی آقای سرشار بودم.

این هم افضل از شاگردان اول ابتدایی آقای سرشار. خانه ایشان درست کنار مدرسه با خاک یکسان شده آقای سرشار بود.

نمایی از روستای شکورکندی. ورودی روستا

خرمنگاه روستا. چه خاطرات زیبایی که باید از اینجا گفته شود. ای کاش می‌شد با همه کسانی که آن موقع بودند حرف زد. برای من که خیلی جالب است. من و اخوی در کنار دو تا از شاگردان آقای سرشار.

شکور کندی از یک نمای دیگر

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 1:11 |
هدیه

هدیه

داستانهایی از زندگی علما

نویسنده: مجید محبوبی

ناشر: بوستان کتاب قم

شمارگان:۳۰۰۰ نسخه

بها:۸۵۰

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 13:34 |

برگزیدگان بیست و پنجمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران عصر امروز طی مراسمی با حضور رئیس جمهور در تالار وحدت معرفی شدند.

 http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=636027

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 19:44 |

ديروز با شور و حال خاصي  صبح علي‌الطلوع راه افتاديم و به نمايشگاه كتاب تهران رفتيم.

*نمايشگاه نسبت به سال گذشته كم رونق به نظر مي‌رسيد.

*غرفه‌هاي كتب مذهبي خلوت تر از بقيه به نظر مي‌رسيدند.

*پرفروش ترين كتاب ها به نظر كتابهاي آشپزي بود.

*در غرفات کتابهای کمک درسی از زیادی محبت خارها و گلها بهم چسبیده بودند.

*به نظر داستان حجاب در تهران جدی تر از همیشه بود. شهرستانی ها می گفتند:پس در این مدت نیروی انتظامی در تهران چه کار کرده است؟

*پولي براي خريد كتاب نداشتيم، بناچار فقط نظاره‌گر بوديم.

*غرفه‌هاي فروش غذا هم فقط ژامبون مي‌فروختند.

*وقتي در محوطه مصلا مي‌گشتيم دوستم ‌گفت: قبول داري اينجا غير از نمايشگاه كتاب نمايشگاه چيزهاي ديگري هم هست؟ استغفرالله گفتم و خنديديم و گذشتيم.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:1 |
ديروز آقاي احمدي نژاد وقتي بر دستان گل پرور خانم قلي پور معلم اول ابتدايي خود بوسه مهر زد داد عده‌اي از افراطيون درآمد. غافل از اينكه كار ايشان از جنبه شرعي هيچ اشكالي نداشت. زيرا با رجوع به رساله‌هاي شرعي همه مراجع بر اين نكته اذعان دارند كه اولا اگر خانمي اميد ازدواج را از دست داد ديگر حكمش با زنهاي ديگر فرق مي‌كند؛ ثانيا بوسه از روي دستكش بوده و اين هم از ديدگاه مراجع مانعي ندارد.

فارغ از اين مسائل كاري كه احمدي نژاد انجام داد يك عمل سمبليك و احترام به معلم بوده است.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:12 |

آیینه اخلاص (داستانهایی اززندگانی مقدس اردبیلی )
نویسنده: مجید محبوبی
نوبت چاپ: پنجم 1383
شمارگان :2500 نسخه
چاپ: نهضت
قیمت: 450 تومان
قطع: رقعی
شرح :

روح الإخلاص (قصص من حياة المقدس الاردبیلي)
المؤلف: مجید محبوبي
الطبعة الخامسة: 1383
الكمية:2500 نسخة
المطبعة: نهضت
السعر: 450 تومان
الحجم: متوسط


Spirit of Loyalty (stories from the life of Muqaddas Ardabili)
Author: Majeed Mahbubi
Edition: fifth 2005
Quantity: 2500
Press: Nehzat
Price: 4500 Rls.
Size: Medium

منبع:گالری عکس انتشارت نبوغ

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 9:10 |

رقعي ۱۳۸۵

نويسنده : مجيد محبوبي
انتشارات : بوستان کتاب قم
قيمت : 6500 ریال
موجودي کتاب: 1
شماره استاندارد بين المللي کتاب : 964548149X
تعداد بازديد از اين کتاب : 71

آن روز، آن مهماني، مجموعه داستان هاي کوتاهي است که زندگاني و حيات پاک چند تن از عالمان و دانشوران را با استفاده از فنون مختلف داستان نويسي و به قلم روان و جذاب، به تصوير کشيده است.
دانش آموزان اواخر ابتدايي و نيز دوره راهنمايي، مخاطبان اين اثرند که با مطالعه آن با گوشه هايي از زندگي برخي دانشمندان فرهيخته و مسلمان آشنا مي شوند.

آن روز، يک مهماني
آن شب که همه جا برف آمده بود
بهاي دو کندوي عسل
بگوييد معذرت خواهي ما را بپذيرند!
غسال ناشناس
و...
منبع:آی کتاب

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 9:3 |