


اینجا خانه ما بود.
خانهای که پدرم با خون و دل ساخت.
و مادرم آن را با خون و دل اداره میکرد.
روزها پی شستن بود، پی رُفتن!
شبها هم پی زغال میگشت.
تا شکم بخاری هیزمسوز را سیر کند!
وای چه روزهایی گذراندیم ما!
و چها کشید مادرم!
آن منم،
آن خواهرم
و آن یکی بچه همسایه!
ما همبازی مرغها بودیم.
خاکبازی میکردیم.
و مادرم انگار که با زمین و زمان سر جنگ داشته باشد،
با خودش حرف میزد. و به همه فحش میداد.

در انتخاب آقای احمدینژاد به عنوان گزینه اصلح، بنده فقط و فقط به مبانی فکری خودم تکیه میکنم و امیدوارم بیان دلایل عقلی خودم دوستان را مجاب کند که در این انتخاب به راه خطا نرویم.
حتی چهار سال قبل که هنوز چیز قابل توجهی از آقای احمدینژاد ندیده بودیم، بنده با توجه به چند اصل، ایشان را برای احراز این سمت خطیر مناسب دیدم:

1.به اینکه ایشان مردی از جنس مردم است اعتقاد دارم. تمام حرکات و سکنات و موضعگیریهای ایشان مؤید همین امر بود.

2.آقای احمدینژاد با تجربه کار عملی از معلمی گرفته تا بخشداری،فرمانداری، استانداری و شهرداری، راه و روش خدمت را به معنای واقعی کلمه یاد گرفته بود.

3.دکتر برخلاف دیگران که از تئوریهای متفاوت دم میزنند، عملاً نیازهای جامعه را درک کرده بود که مهمترین نیاز کار شبانهروزی برای جبران عقبماندگیهای سالهای گذشته بود و به همین خاطر ایشان یکی از شعارهای خود را "کار" انتخاب کرد و در حقیقت به این شعار خویش نیز جامهٔ عمل پوشاند. اگر منصفانه بنگریم میبینیم دقیقهای از وقت چهار سالهٔ ایشان به بطالت و خوشگذرانی و قرتیبازی نگذشته است.

4.مردم ما از مدتها پیش، از دعواهای سیاسی بزرگان قوم شدیداً خسته و متنفر شده بودند که متاسفانه بعضی از بزرگان قوم این امر را نفهمیدند و حتی گاهی به عمد این آتش را شعله ور کردند و اظهر من الشمس بود که اگر کسی غیر از آقای احمدینژاد سر کار میآمد دوباره همان آش بود و همان کاسه. آمدن آقای احمدینژاد و پیروزی شگفتانگیز او آب سردی بود روی این آتش خانمانسوز. اگر نیک بنگریم میبینیم در طول این مدت بارها او را به سوی منازعهها و مشاجرهها تحریک کردند که وقار،متانت، بزرگمنشی و عدم اعتنای او به غوغاسالاری غوغاسالاران باعث سرافکندگی جریانهای مسئلهساز و مسئلهدار شد.

5.اینجانب با احترام به همه سلیقهها و با اشمئزاز از مشاجرههای بیهوده، با توجه به ویژهگیهای انسانی خاص آقای دکتر احمدینژاد، باز حمایت قاطع خود را از ایشان اعلام میدارم و از خداوند بزرگ برای ایشان آرزوی سلامتی و توفیق خدمت به کشور و ملت را دارم.

6.در پایان لازم میدانم این را هم عرض کنم که حمایت و اعلام نظر ماها،از وظایف انسانی ماست و هیچ وقت در پیشگاه خداوند متعال بیاجر نخواهد ماند. کمک برای پیروزی آقای دکتر احمدینژاد، کمک به سازندگی پایههای اقتصادی، اصلاحات سیاسی و توسعهٔ فرهنگی کشور است.







حاج اکرام علیف بنیانگذار حزب اسلامی باکو:
حاج اکرام مرد عجیبی است. من عصاره غیرت آذربایجانیها را در وجود این مرد شریف و نازنین به وضوح دیدم. بیان فوقالعاده آتشین و برندهای داشت. با این حال سوز و حال معنوی عجیبی در سخنانش موج میزد. یکی دو بار در قم به حضورش شرفیاب شدم و در مورد حزب و فعالیتهایشان با هم صحبت کردیم. میگفت من بخاطر این فعالیتها به مدت 28 سال به زندان محکوم شدم. و مدتهای مدیدی را
کودک هم کودکان امروز!

دبههای خالی در زمستان سخت هم دست بردار نیستند!

محمدجواد هم یک خانه اسکیمویی درست کرد.

برفی شدیدی در حال باریدن بود!

این برف بیسابقه است!
کبوتر سفید
داستانهایی از زندگی علما
نویسنده: مجید محبوبی
ناشر: بوستان کتاب
نوبت چاپ: اول1386
قیمت: 600 تومان
تیراژ: 3000
آقای رهنما، آقای متقی، آقای رحماندوست، آقای میرزایی،بنده حقیر سراپاتقصیر و مهندس سعید علیپور!
توضیح:سال ۱۳۸۴ بود. بهمن ماه. جشنواره کتاب سال مجله سلام بچهها! داشتیم عکس یادگاری میگرفتیم. گفتم آقای رحماندوست من اون شعر باغبان شما را در دو ابتدایی خوندم. با تعجب و خنده گفت: یعنی تو میگی از من جوانتری؟!
گفتم : بابا من سنی ندارم فقط ۳۲ سالمه!
و آقای رحماندوست آن موقع از ۵۰ چند سالی اونورتر رفته بودند!





