عؤمرومو سنه باغیشلادیم،
روحیمیده!
آمما، من غملرینن دؤیوشنده،
سن هارداسان یولداش؟
هئچ بئلهکی گئدیر،
قورخورام تؤره دئیم آرزئلار دوغرولمویا!
چوخ یورولموشام
هئچ بیلیرسن؟
بو یورقون سینهمده
بیر یئکه داغ داشیرام،
بیر پوزقون پاییز!
عؤمرومو سنه باغیشلاموشام!
روحیمیده!
ترجمه:
عمرم را فدای تو کردم،
روحم را نیز!
اما وقتی من با غمها در میافتم
تو کجایی رفیق؟
این چنین که پیش میرود
میترسم آرزوهای بافتهام به واقعیت پیوند نخورد!
خیلی خستهام،
هیچ میدانی؟
و در این سینه خستهام
با خودم یک (کوه بزرگ) داغ بزرگ حمل میکنم
یک پاییز رنگباخته!
عمرم را فدای تو کردهام،
روحم را نیز!
....
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در شنبه پانزدهم آبان 1389 و ساعت
1:1 |