با استاد امیرحسین فردی در کیهان بچهها سال ۱۳۸۵ بود. یادش بخیر!

با استاد آقای محمدرضا بایرامی همان روز که از مجله کیهان بچهها به محل کارشان رفتیم.

خودم. بدون شرح. فقط پنج سال پیش!!
با استاد امیرحسین فردی در کیهان بچهها سال ۱۳۸۵ بود. یادش بخیر!

با استاد آقای محمدرضا بایرامی همان روز که از مجله کیهان بچهها به محل کارشان رفتیم.

خودم. بدون شرح. فقط پنج سال پیش!!
می خواهم بگویم که مادر این جمعه نیز یادم بود زنگ بزنم، ولی می دانستم نیستی. حتی با اینکه می دانم نیستی ولی هنوز نگرانم که اتفاقی برایت افتاده باشد. این روزها دلتنگی و نگرانی من تمامی ندارد مادر...
حتی گریه های بلند و اشکهای سرازیر نیز از دلتنگی و نگرانی های من نمی کاهد...
حتی تسلیت خیل دوستانی که با بزرگواری آمدند و مرا تسلی دادند نیز، برای من آن جمعه شب قرارمان نشد.
حتی داروهایی که این روزها برای من تجویز می شود، نیز هیج افاقه ای نمی کند.
سخت است. سخت است بی مادری...یا من بجه ام هنوز مادر؟
با سلام و عرض ادب و تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام غمبار شهادت سرور و سالار شهیدان و یارانش، بدینوسیله از همه دوستان عزیزی که با حضور در مجالس ترحیم و با ارسال پیام تسلیت، قلب دردمند مرا در عزای مادرم تسلی بخشیدند، تشکر و قدردانی میکنم.
تشکر ویژه از همه اهالی خوب زادگاهم روستای قرهگل، و روستاهای شیرینکند و لطفآباد مخصوصا دوستان دوران کودکیام که مرا با محبتهای فراروان خودشان شرمنده کردند.
و باز تشکر ویژه از همه اهالی منطقه مراغه، میاندوآب، ملکان، لیلان به ویژه دوستان فرهنگی و سروران روحانی که این روزها در منابر به وعظ و سخنرانی مشغولند.
خدا همه رفتگان ما و شما را غریق رحمت خودش گرداند و در این روزها آنها را سر سفره حضرت اباعبدالله میهمان فرماید.
با تشکر مجید محبوبی

....
نزدیکهای صبح
او زیر پای من اینجا نشسته بود!
آهسته با خدا،
راز و نیاز داشت.
...
نه ، او نمرده است .
نه او نمرده است که من زندهام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من
میراث شاعرانه من هر چه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر میشود خموش؟
با عرض تسلیت فرا رسیدن ایام ماه محرم، ماه عزا و نوحه، به اطلاع دوستان میرساند که مادر عزیزم بعد از مدتها تحمل رنج و بیماری، ما را تنها گذاشت و غریبانه به آسمانها رفت.
در این روزها که همه به سوگ فرزند زهرا(س) مینشینیم، رفتگان را نیز یاد کنیم و به روحشان دعا و فاتحه نثار کنیم.