تبليغاتX
باغچه
رهایی از غم نمی‌توانم

تو چاره‌ای کن که می‌توانی!

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه سی و یکم تیر 1390 و ساعت 13:40 |
ما ساکن عصر جمعه‌هاییم

تو منتظری که ما بیاییم

غربت چه حکایت غریبی‌ست!

آقا تو کجا و ما کجاییم؟

دل در طلب شما هوایی‌ست

این غربت ما ز آشنایی‌ست

ما صبح و غروب جمعه‌هاییم

عمری‌ست میان ما جدایی‌ست

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 و ساعت 16:18 |
مشاور رئیس مجلس و رئیس سازمان اسناد، کتابخانه و موزه‌های مجلس در نوشته‌ای با طرح ادعای افزایش گرایش به مسیحیت، به مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی که یکی از فعال‌ترین مؤسسات دینی کشور است و رهبر انقلاب آن را الگوی حوزه خواندند، حمله کرد. 

به گزارش رجانیوز، در این نوشته که یکی از سایت‌های متمایل به جریان فتنه آن را منتشر کرد و سپس خبرآنلاین از رسانه‌های نزدیک به آقای لاریجانی آن را باز نشر داد، رسول جعفریان بدون بیان آمار و مستندات ادعای خود، از گرایش روز افزون به مسیحیت خبر داده و با یادآوری فعالیت‌های مراکزی مانند "مؤسسه در راه حق" و "انجمن حجتیه" در دوره طاغوت برای مقابله با جریان‌های فکری منحرف از جمله بهائیت، ناگهان به مؤسسه امام خمینی حمله کرده است...
 
یک حاشیه‌ای کوتاه بر این مطلب
شاید ۱۰-۱۵سال پیش که یک طلبهٔ نوجوانی بودم و از دور آقای جعفریان را به فضل و کمال و دانش و اخلاق می‌شناختم، در کتابخانه‌ای به دیدار ایشان رفتم. چه ذوقی داشتم که دارم یا یک نویسندهٔ نام‌آشنا دیدار می‌کنم. متأسفانه وقتی خدمت ایشان رسیدم و سلام کردم و گفتم می‌خوام 5 دقیقه با شما حرف بزنم، ایشان با خونسردی تمام خواهش مرا رد کردند. حتی اصرار کردم دو دقیقه. گفت حتی یک دقیقه هم وقت ندارم.
من که طلبهٔ جدیدالورودی به شهر مقدس قم بودم، خیلی بهم برخورد. واقعا در اعتقاد و ایمان من به علما و روحانیت بزرگوار اثر بد گذاشت. اگر نبود عزیزانی مثل آیت‌الله مصباح و دیگر علمایی که واقعا عالم ربانی هستند و در برخورد با نوجوانان و جوانان آغوش گرمشان را می‌گشایند و صبورانه به حرف‌های آنها گوش می‌دهند شاید من همیشه بدبین حوزه و روحانیت می‌موندم. حتی من شنیده‌ام که حضرت آیت‌الله آقای مصباح دست دانشجوی جوانی را بوسیده است.
    آقای جعفریان! حالا واقعا انصاف بدهید که چه چیزهایی موجب دوری جوانان از دین و روحانیت می‌شوند؟ در کجای دین ما چنین برخوردهایی توصیه شده است؟
     وقتی برخورد شخصی مثل شما آقای جعفریان! این طوری باشد حتی طلبهٔ مثل منی نعوذبالله می‌رود یهودی هم  می‌شود چه رسد به مسیحیت! چه رسد به کسی که زیربنای اعتقاداتشان سست است.
وا اسفا به حضرت‌عالی که هنوز تلخی آن برخورد واقعاً اسلامی‌تان از مذاقم نرفته است. شاید شما به خاطر غرق در تاریخ‌نگاری چنین قضیه‌ای را به یاد نیاورید؛ ولی من هرگز آن قضیه را فراموش نمی‌کنم و اگر از قرآن هم پیراهن بپوشید دین و اخلاق و انسانیت را از شما یاد نمی‌گیرم و معتقدم اشتباهاتی از این دست است که احیاناً موجب گرایش جوانان به سوی دیگر ادیان و مذاهب و گروه‌های انحرافی می‌شود! حالا با چه انگیزه‌ای مؤسسهٔ خدوم آقای مصباح را متهم می‌فرمایید الله اعلم!
فاعتبروا یا اولی‌الابصار!
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه بیستم تیر 1390 و ساعت 22:33 |

شهر کوچک آشتیان از شهرهای استان مرکزی، در نزدیکی قم قرار دارد. تقریبا سمت غربی قم. با اب و هوای خنک و جاهای دیدنی. شهر کوچکی که مردان بزرگی از آن برخاسته‌اند. مثل علامه عصر ما، فیلسوف معروف مرحوم آیت‌الله آقا سید جلال‌الدین آشتیانی و ...واقعا بزرگان آشتیان نسبت به خود شهر و منطقه زیاده از حد است. حتی بعضی پروین اعتصامی ما را هم به آنجا نسبت می‌دهند. وااسفا که پروین نادرهٔ دهر نمی‌تواند جز آذربایجان مال جای دیگری باشد. اگرچه من خودم استان مرکزی و قسمت‌هایی از قم را هم مال آذربایجان می‌دانم. چون در این جاها گویش مردم به زبان آذری است. القصه بگذریم از این حس بد ناسیونالیستی که من دارم. همه جای ایران سرای من است... دقیقا اوایل تیرماه بود که برای اولین بار رفتیم آشتیان. واقعا در این هوای داغ و جهنمی قم، آب و هوای خنک آشتیان غنیمت بزرگی است برای ماها. دقیقا آب و هوایش تداعی‌گر آب و هوای آذربایجان بود. البته از لحاظ طبیعی هم جغرافیایی شبیه مناطق آذربایجان دارد. پر از کوه و درخت و ...

چیزی که بیشتر از هر چیز در بدو ورود به آشتیان توجه مسافران جدیدالورود را به خودش جلب می‌کند فطیر مخصوص آشتیان است. موقع برگشت مقداری خریدیم و نوش جان کردیم. واقعا نان به این خوشمزگی تا آن روز نخورده بودم.

حالا این هم چند عکس از این دیار عالم پرور با مردمانی مهمان‌نواز و خوب:

آشتیان از بالای تپه‌ای که بوستان قشنگی در آن قرار دارد. ساعت ۲ بعد از ظهر در اوج گرما، آنجا ما را باد خنک می‌برد. در سایه حتی آدم سردش هم می‌شد.

در بالای شهر تابلویی نگاهمان را به خودش جلب کرد. روستای آهو! رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به روستای زیبای آهو!

این هم عکس دیگری از آهو!

در راه برگشت سری هم به سیاوشان زدیم و حرم منور بی‌بی‌ فاطمه صغری(س) را زیارت کردیم. بی‌بی فاطمه صغری طبق روایات خواهر کوچک حضرت معصومه سلام الله علیهاست.

 

این هم نمای نزدیک حرم بی‌بی که پذیرای میهمان‌ها و زائران است. این مکان مقدس به لحاظ آب و هوای خنک و خدمات خوبی که از طرف تولیت محترم آستانه ارائه می‌شود زائران زیادی دارد. آشپزخانه و جا برای استراحت در اتاق‌های خوبی که دارد از جمله خدمات این آستانه مقدسه است.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه هفدهم تیر 1390 و ساعت 12:11 |
وقتی چشم‌های تو نباشد،

وقتی نگاه تو نباشد،

آسمان نیز قفس تنگی است!

"چشم‌هایت را،

برای این همه دیدن"(۱)

دوست دارم.

 لب و خنده‌های تو را نیز دوست دارم

وقتی لبخند‌های تو نباشد

حتی زمین،

آری زمین نیز زندان بزرگی است!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(۱)تعبیر از نرگس رجایی‌ست

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 و ساعت 0:52 |
 

با تشکر از محبت و لطف دوستان، تعدادی دیگر از عکس‌های سفر امسال به آذربایجان، به درخواست دوستان عزیز در وبلاگ گذاشته شد.

طبیعت سرسبز منطقه ارسباران و اهر

سه راهی ورگهان کلیبر

محمد پسرخاله احمدرضا و محمدجواد

حسین خاله‌پسر احمدرضا و محمدجواد

خانه بهداشت و درمان ورگهان

آقای محمدی زحمت‌کش‌ و مردمی‌ترین کارمند خانهٔ بهداشت و درمان ورگهان. دوستی که فقط یک مادرزن مشترک داریم!

 

گاوها به چرا می‌روند

قاصدک‌ها نیز خبر شدند!

سیب‌ها در هوای رسیدن!

آلبالوها زینت‌بخش طبیعت زیبای روستا

بهار اینجا ماندنی‌ست!

نگاه و دیگر هیچ!

 

قسمت غربی ورگهان

حیاط خلوت بهداشت و درمان

درخت توتی که با همهٔ وجودش از مهمان‌ها پذیرایی می‌کند!

نمایی از باغات سیب و هلوی ورگهان

راهی به سوی بهشت طبیعت!

سهند و تو چه می‌دانی از سهند؟

به سوی اهر!

 

امپراطور!

امپراطور هم توت می‌خورد!

داداش امپراطور بر فراز درخت توت!

....

باغ‌های زیبای ورگهان و روستاهای اطراف در دل کوه‌های باشکوه!

باغ‌ها انتهایی ندارند! تا نگاه می‌کنی باغ است و داغ!

این هم آقامحمدجواد که زحمت بیشتر عکس‌ها با او بود!

شاه گولی؟ ائل گولی؟

در راه برگشت به قم، مناره‌های این مسجد تو را به نماز می‌خواند. مسجدی که به همت اهالی بافرهنگ شهر هیدج از توابع استان زنجان ساخته شده است. تمیز و مرتب با دستشویی‌های که بابت رفع حاجت پولی ازت نمی‌گیرند!

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه هشتم تیر 1390 و ساعت 9:26 |
واژه‌ها به ته کوچهٔ بن‌بست رسیده‌اند

در را باز کن،

هوای بیرون بارانی‌ست!

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در شنبه چهارم تیر 1390 و ساعت 14:55 |
امسال نیز توفیقی دست داد که دوباره به شهر و دیار خود برویم  و با قوم و خویش و دوستان تجدید دیدار کنیم. به مراغه رفتیم و میاندوآب. به تبریز و اهر  و ورگهان... و هر کدام لذت خاص خودش را داشت. جالب است که هر وقت به آذربایجان می روم به اینکه هیچ جا آذربایجان ما نمی شود ایمانی دوباره پیدا می کنم. آذربایجان مهد تمدن و فرهنگ است. مهد صفا و محبت و مردانگی. ... و حالا این هم چند عکس از این سفر.

 اینجا بین شهر اهر و روستای ورگهان است. منطقه ای که همیشه تداعی کننده بهار است. تابستانهای گرم هم همین نقطه تقریبا حال و هوای بهار را دارد. خیلی خنک و زیباست.

 اینجا روستای محبوب من ورگهان است. روستایی از توابع شهر اهر که در دل کوهستانهای زیبا و سرسبز بسان درَی گم شده است. مردمان زحمت کش این روستا از راه دامداری و باغداری گذران معاش می کنند.

 نمای دیگر از ورگهان. خانه ها در دامنه کوه بنا شده اند و زیبایی خاصی دارند. واقعا نشد که با دوربین همه زیبایی های ورگهان را نشان بدهیم.

 این هم باغ سیب و هلوی فامیل ما با در قشنگ آن که محمدجواد از آن به دوربین سرک کشیده است. در این دو سه روز این باغ زیبا با توتهای شیرین و خوشمزه اش از ما پذیرایی می کرد.

 نمایی دیگر از ورگهان!

 

 و این هم نمایی دیگر از خودم!

 باز نمایی دیگر از ورگهان!

 و این هم آقا احمدرضا که سه چهار ماهی می شود به جمع ما اضافه شده است. و این اولین سفر او بود به ورگهان.

 این هم شهر تبریز و باغ ائل گلی که محمدجواد به آن افتخار می کند. چون ۱۶ سال پیش در همین شهر متولد شده است. البته اولین باری است که اینجا را می بیند!

 و این هم حنانه ی من که بعد از هفده روز دوری حسابی دلش برای من تنگ شده بود!

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه دوم تیر 1390 و ساعت 8:13 |