
وقتی میخواهیم وارد عالم شیرین و رؤیای کودکان بشویم و آنها را پای قصههای خودمان بنشانیم، حتما لازم نیست که آسمان و ریسمان ر ا به هم ببافیم و از توی آنها قصة عجیب و غریبی در بیاوریم. اصلاً لازم نیست برویم سراغ گرگ و روباه و خروس و این زبانبستهها. با کمی دقت و تفکر میتوانیم همیشه خلاق و نوپرداز باشیم. حتی تا آنجایی که میتوانیم سنتهای قصهپردازی قدیمی را بشکنیم و دنیای جدیدی را پیش روی کودکانمان باز کنیم.
کمی به دور و بر خودمان نگاه کنیم. بعد واقعا و صادقانه به دل خودمان برگردیم. آیا واقعا حرفی برای گفتن داریم؟ آن هم از نوع حرفی که باید برای کودکان زد؟
سرکار خانم هاجر زمانی از آن دست داستاننویسهای خلاق و هنرمندی است که همیشه قصههای خوبی مینویسد. قصههای خوبی که نگاه نو در آنها موج میزند. قصههای شیرینی که حرفهای جدیدی برای گفتن دارند. تقریبا دو سالی میشود که هر از گاهی، قصة زیبایی از ایشان در مجلة باران میخوانید. البته ماهنامة باران فقط یکی از نشریاتی است که او هنرمندانه در آن قلم میزند. نشریة سلامبچهها، انتظار نوجوان، پوپک و ملیکا و خیلی از نشریات دیگری هستند که خانم زمانی نویسنده ثابت آنهاست. البته بد نیست که بدانید ایشان دبیر تحریریة مجله کوچکی به نام جوانه است که برای خردسالان منتشر میشود.
این بار ما قصههای شیرین و طنزآمیز ایشان را در کتابی به نام هلوی شکمو دیدیم. قصههایی که در نوع خود بینظیرند. از این جهت که هم نگاه نوی دارند و هم حرفی برای گفتن. اینکه شما چه جوری قصة شیرینی برای بچه تعریف کنی که واقعا به شیرینی و خوشمزگی هلو باشد و هم حرفهایی که در شعور و تربیت بچه تأثیرگذار باشد، واقعا کار سختی است؛ امّا خانم زمانی هنرمندانه از عهدة چنین کار سختی برآمدهاند.
امتحان خوشمزگی و شیرینی این قصهها هم کار چندان دشواری نیست. کتاب را به دست بگیرید و به عنوان نمونه این قصه را برای خواهر یا برادر خردسالتان بخوانید:
دوستي هلويي
هلويي بود كه خيلي مهربان بود. هلو دلش ميخواست يك دوست داشته باشد. يك دوست كه به او محبت كند؛ اما نميدانست چه كسي براي دوستي با يك هلو مناسب است. او يك كرم سبز رنگ را براي دوستي انتخاب كرد. هلو دوستش كرم را خيلي دوست داشت. آنها دوستان خوبي براي هم بودند؛ اما چند وقت بعد از دوستي آنها، هلو خيلي لاغر شد. آنقدر لاغر شد كه حتي يك قطره آب هم توي بدنش نماند. خوب اين لاغر شدن هلو، يك دليل داشت. كرم سبز براي دوستياش با هلو يك شرط گذاشته بود. شرطش اين بود كه هر روز از خانهاش يك ني بياورد و با آن آب هلو بخورد!
حالا هم خودتان قضاوت کنید و هم از بچه بپرسید که نظرش در مورد این داستان چیست؟ آیا شما خودتان میتوانستید در مورد دوستی و دوستی خوب و بد برای کودکان، از یک قصه تخیلی چنین بهره ببرید؟ اگر میتوانستید به شما تبریک میگوییم؛ اما اگر نمیتوانستید حتما این کتاب را برای بچههای خود بخوانید و خلاقیت و هنرمندی خانم زمانی را تحسین کنید.
چاپ شده در باران اردیبهشت ۱۳۹۰
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 و ساعت
19:43 |