تبليغاتX
باغچه
از دورترها،

از عمق گذشته‌های شیرین،

من صدای تو را می‌شنوم

و برای آمدنت

شعر می‌سازم!

شعرهایی که ردیف و قافیه،

همه در آن رنگ باخته است.

و منِ دل‌باخته،

گنگ آن لحظه‌‌های غریبم:

وقتی که می‌آیی

 و من زبانم بند می‌آید؛

 آن‌گاه اشک‌های من

شعرهای من می‌شوند!

....

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 و ساعت 23:18 |
بی‌توام!

و این لحظه‌های غریب من،

بی‌تو آرام نمی‌گیرند

زهی خیال باطل!

تو دوباره باز آیی

و از حضور صمیمی‌ات

 پنجره‌ای بگشایی!

من چقدر ساده‌ام

که دل سپرده‌ام به شب‌های مهتابی!

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 و ساعت 0:55 |
اورگیم گینه

داریخیب

غملی اورگیمه!

ائله هیچ زاد دا اولماسا

غم اؤزی بؤیوک غنیمت‌دیر!

------------------------------------

ترجمه:

باز هم دلم

به دل غمینم تنگ شده است!

وقتی چیزی هم نیست،

غم خودش غنیمت بزرگی است!

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 و ساعت 1:44 |
یک سال نیز چنین گذشت...

و من در دور باطل خود

دوباره به همین‌جا رسیدم.

جایی که نمی‌دانم کجاست.

تو هم نمی‌دانی کجاست.

هیچ‌کس دیگر هم نمی‌داند کجاست...

کجاست؟؟؟

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 و ساعت 13:54 |

استاد امیر عاملی را همین تازگی‌ها کشف کردم. استاد بزرگی که ما از آشنایی با ایشان در این مدت محروم بوده‌ایم. واقعا شعرهای بی‌نظیری دارد این استاد. بدون اغراق. البته ایشان یکی از استادان خوش‌ذوق خوشنویسی هم هستند. تعجب می‌کنم که چرا تا به حال اسمی از ایشان در میان شاعران مطرح کشور ندیده‌ام. به احتمال زیاد روحیهٔ تواضع و شکسته‌نفسی و گریز ایشان از شهرت  و جشنواره‌ها، علت این امر است؛ و گرنه شعرهایشان با شعرهای مطرح برابری می‌کند. بلکه بالاتر!

نمی‌خواهم ایشان را با مرحوم قیصر امین‌پور مقایسه کنم؛ ولی با خواندن چند شعر از ایشان بی‌اختیار یاد آن عزیز افتادم و چقدر خوشحال شدم که قیصر دوباره در آیینه خیالم زنده شد.

شعرهای استاد عاملی بی‌شک از جنس ادبیاتند. در عین سادگی مضامین بلندی دارند. علاوه بر حال و هوای عرفانی، قرابت عالی با عشق‌ دارند. شاید از اینها همه مهم‌تر زبان شعر ایشان است که سلاست و صمیمیت دوست‌داشتنی در آن موج می‌زند و خواننده به هیچ وجه دچار زحمت نمی‌شود در فهم و منظور شاعر و این شاخصه شاید تقریبا شاخصهٔ منحصر به فردی باشد.

بنده در حدی نیستم که به تفسیر و شرح غزل‌های شورانگیز ایشان بپردازم و ایشان را به دوستان خودم آن‌طور که باید معرفی کنم؛ ولی فکر می‌کنم از بابت این حقیر همین‌قدر دربارهٔ ایشان کافی باشد که به عنوان یک خواننده و دوستدار شعر، به قزوینی‌های عزیز  تبریک عرض بکنم که مفتخر به داشتن چنین شاعر  و هنرمند بزرگی هستند.

حالا از آن استاد گران‌قدر،‌ این شعر خوب را تقدیم دوستان عزیز می‌کنم که بیت بیت آن مخصوصا بیت آخرش خیلی به دلم نشست؛‌در این سال جدید برایشان بهترین‌ها را آرزومندیم.

از تمام آسمان‌ها تا زمین سهم من است

دل‌خوشم از اینکه از اینها همین سهم من است

گرچه ایام جدایی نیست زیبا نازنین

لیک یاد دلکشت زیباترین سهم من است

نامه‌ات را باز می‌کردم به شوق یک غزل

باز دیدم باز هم آن نقطه‌چین سهم من است

دامن افشاندی غزل خواندی ولی در این طرف

جای شعر و شاعری دیوار چین سهم من است

رقص رقاصان میمون‌باز تقدیم شما

چاه مظلوم امیرالمؤمنین سهم من است

از کویر یزد بیزارم به رفع تشنگی

کوزه نمناک شهر لاله‌جین سهم من است

خواستم شعری بگویم شاد مانند خودت

صبح شد دیدم که شعری شرمگین سهم من است!

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در شنبه سیزدهم فروردین 1390 و ساعت 0:33 |
این روزهای من دقیقاً در این ترانهٔ استاد بهمنی منعکس شده است! این پست از شهر و دیاری که بهش تعلق خاطر عجیبی دارم تقدیم دوستان می‌شود:

بهار بهار،صدا همون صدا بود
صدای شاخه‌ها و ریشه‌ها بود


بهار بهار! چه اسم آشنایی!
صدات میاد… اما خودت کجایی؟


وابکنیم پنجره‌ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره‌ها رو یا نه؟


بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه‌تر از قصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو کوچه تو خونه

حیاط ما یه غربیل
باغچه ما یه گلدون


خونه ما همیشه
منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصه‌ها بود
خواب و خیال همه بچه‌ها بود

آخ … که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون


بهار اومد برفارو نقطه‌چین کرد
خنده به دل‌مردگی زمین کرد


چقد دلم فصل بهارو دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت


بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسی دیگه آشنا کرد


یه حرف یه حرف ، حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی‌جواب شد

دروغ نگم ، هنوز دلم جوون بود
که صب تا شب دنبال آب و نون بود

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 8:0 |