آفتاب ده،
که در زیر پلک غروب،
پنهان میشود!
و شب و شام
که هر دو،
در آغوش کودکان به خواب میروند!
و چشم و ابروی مهتاب
که در پس ابرها، عشوهگری میکند،
آه حیدربابا!
تو آن زمان، از عاشقانههای ما،
برای کودکان ده، قصهای بگو
قصهای بگو که غم در آن موج میزند،
قصهای که از غصه سرشار است،
قصهای که پر از اندوه است!
آهای حیدربابا!
به یاد آن شبی که برف میبارید
و کولاک در و پنجره را گرفته بود،
و های و هوی باد در لای درختان میپیچید!
مادربزرگ قصه میگفت...
به یاد آن شبی که در اضطراب کشندهٔ من،
گرگ در کمین آغول نشسته بود،
و در هوس خوردن شنگول آب دهانش سرازیر بود!
آه، چه میشود حیدربابا،
من دوباره به آن زمستان کودکیام برگردم؟
آیا میشود مثل گل دوباره وا شده،
آن گاه زرد و افسرده شوم؟
....
*
"حیدربابا" اسم کوهی در روستای آبا و اجدادی استاد شهریار یعنی خشکناب!
توضیح: دوستان همزبانم، آذری این شعر را حتماً به یاد دارند:
حیدربابا، کندین گونی باتاندا!...
اما برای دوستان همدلم باید بگویم که شعر "حیدربابایه سلام" استاد شهریار یک حس خاصی دارد. خود استاد این را با آن صدای نازنینشان خواندهاند و از خود به یادگار گذاشتهاند. با آن موسیقی باشکوه آذری! که بند بند استخوانهای آدمی با آن به ساز و نوا درمیآید! مرحوم شهریار در این شعر بارها بغض میکنند و گریه میکنند و شنونده را وادار به اشک ریختن میکنند... این "حیدربابایه سلام" واقعا فوقالعاده است. فوق یک شاهکار ادبی. خوشبختانه به اکثر زبانهای دنیا از جمله فارسی، انگلیسی، کردی و غیره ترجمه شده است.
توصیهام به اهالی اقلیم احساس این است که حتما از خواندن این اثر غافل نشوید. و یا حداقل کاست این شعر را بگیرید و گوش کنید. خیلی از دوستان فارسی زبان را میشناسم که با لحن و موسیقی این شعر ارتباط خوبی برقرار کردهاند. مرحوم شهریار خودشان تعریف میکنند که شخصیتهایی مثل محمدتقی بهار، محمدعلی جمالزاده آذری را یاد میگرفتند تا "حیدربابایه سلام" را بفهمند!
و اما ترجمهٔ من از این فراز "حیدربابایهسلام" ، یک برگردان کاملا آزاد است، که شاید تنها بویی از آن را به مشام میرساند.
اگر قبول کنیم زبان آذری زبان احساس است، ناگزیر باید این را هم قبول کنیم که ترجمهٔ احساس به این راحتیها میسر نیست. بنده خیلی خوشحالم که دوستان به راحتی میتوانند با دلنوشتههای من ارتباط برقرار کنند و البته باز تکرار میکنم که من به هیچ وجه ادعای شاعری ندارم. حداقل شعر فنی بلد نیستم. جایی که شهریار و حافظ شاعر هستند، جایی که همه این شاعران خوب زمان ما شاعر هستند، واقعا ما باید برویم به قول معروف...
اگر لطف دوستان جلب میشود، شما بگذارید به حساب احساس صمیمی آذری ما. البته باید توضیح بدهم که به هیچ وجه آدم ناسیونالیست هم نیستم. به همه زبانها و قومیتها احترام قایل هستم و مخصوصا به زبان فارسی عزیزمان عشق میورزم. زبانی که همه قومهای عزیز ایرانی را به هم پیوند داده است. این را هم جهت اطلاع عرض میکنم که بچههای من با اینکه آذری را بلدند؛ ولی به زبان فارسی حرف میزنند. و مادرشان با اینکه فارسیزبان است با من آذری حرف میزند...
و چه قصهای شد این قصهٔ زبان!
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه هفدهم بهمن 1389 و ساعت
1:15 |