یاداشتی بر فیلم اخراجیهای 3 آقای مسعود دهنمکی
گاهی دلم به روزهای دفاع مقدس میگیرد. گاهی چنان هوای آن روزها به سرم میزند که نمیدانم چه کار کنم. در همین اوقات وقتی با خودم روراست میشوم با همهٔ واقعبینی، میبینم حال و هوای روزهای دفاع مقدس یک حال و هوای خاصی بوده است که نظیر و مشابه آن را نمیتوان در جایی پیدا کرد. حال و هوای بهشتی! حال و هوای روحانی و حال و هوایی که انسان را تا چند قدمی خدا پیش میبرد. بدون تعارف من با همة تنفری که از جنگ دارم، وقتی به هشت سال دفاع مقدس نگاه میکنم، میبینم جنگ فقط ظاهر قضیه است. در باطن؛ اما رازهای مهم زیادی، نهفته بوده است.
یکی از این رازها، اخلاص، عبودیت و خدایی بودن کسانی بود که در این دفاع مقدس شرکت داشتند. جنگی که به ناحق به آنها تحمیل شده بود و آنها به فرمان فقیهی عارف، به نیت دفاع از دین و وطن راهی جبهه شده و در این راه از هیچ رشادتی دریغ نکردند.
بنابراین من به عنوان یک مسلمان، یک ایرانی، به مقدس بودن این دفاع، ایمان کامل دارم. به اخلاص و ایمان شهیدانی که در این راه جان دادند. به خلوص نیّت رزمندگانی که با جان و دل جنگیدند و تا آخر در این راه ثابت قدم ماندند. راهی که پایان آن قطعنامة 598 نبود. راهی که تا الان هم ادامه دارد.
همانطوری که در زمان جنگ، شهدا ستارگان فروزان راه ما بودند، بعد از جنگ نیز، ستارگان دیگری در عرصههای مختلف درخشیدند و نام خود را جزو افتخارآفرینان ایران عزیز ثبت کردند.
در عرصة هنر، مخصوصا سینما و تلویزیون نیز، آنهایی که به قصد خدمت وارد این عرصه شدند، تعداد انگشتشماری بودند که انصافا کارهای آقای ابراهیم حاتمیکیا نمود بهتر و بیشتری داشت. مخصوصا از کرخه تا راین(1371) ایشان، تقریباً در سالهای پس از جنگ مثل یک بمب عمل کرد و نه تنها در ایران، بلکه در خارج هم نگاهها را خیره کرد. و در این میان غیر از استقبال بینظیر مردمی، واکنش عاطفی عرفانی شهید بزرگوار آوینی به این اثر، خود دلیل محکمی است که آقای حاتمیکیا آبی بر آتش دل همهٔ مظلومان جنگ پاشیده است.
بعد از این فیلم، لیلی با من است(1374) آقای تبریزی نیز بوی خوشی از جبهه را با خود آورد.
بعدها نه تنها فیلم دفاع مقدس؛ بلکه کل سینما انگار به کُما رفت! که آقای رسول صدرعاملی فکر میکنم به زعم خودشان در اوایل دولت اصلاحات، با اکران فیلم دختری با کفشهای کتانی(1377) ناجی سینما شد! و با پلاکاردهای "سیمنا زنده است!" جوانها را با جاذبههای جنسی به سینما کشاند و از انصاف نگذریم در دورهٔ اصلاحات به موازات رشد ولنگاری و ابتذال در سینما، خود سینما نیز رشد کرد و در نهایت فیلمهایی چون "مارمولک(1382)" بیرون داد!
دیگر گذشت و گذشت تا اینکه بساط دولت اصلاحات برچیده شد و دولت اسلامی سر کار آمد و تقریباً نگاهها، در مدیریتهای فرهنگی عوض شد و این بار پس از سالهای نه چندان دور تنها فیلمی که سالهای دفاع مقدس را به یاد همگان آورد، فیلم اخراجیها(1386) بود. فیلمی که آن را نه یک کارگردان حرفهای و مشهور بلکه کسی ساخته بود که مدتها پیش در عرصهٔ روزنامهنگاری فعالیتهای دفاعمقدسی میکرد و با دولت وقت در افتاده بود. کسی که بعد از توقیف نشریاتش شلمچه و جبهه، به ساختن فیلمهای مستند اجتماعی رو آورده بود که البته جزو پرفروشترین فیلمهای سالهای 1382 و 1383 بود. غیر از فروش دست به دست کپی میگشت و نفر به نفر، خانه به خانه تماشا میشد.
فیلم اخراجیها، یکی از آن فیلمهای اصیل ایرانی بود که در سکانسهای اولیهاش اصالت صفای زندگی ایرانی را به تصویر کشیده بود. کافی بود مخاطب همین صحنههای اولیهٔ فیلم را ببیند و دیگر تا آخر فیلم از پای آن بلند نشود. سادگی روایت، طنز و شیرینی آن، داستان فیلم را پیش میبرد و تا قضیه، به مسئله دفاع مقدس میرسید و مردم تازه یادشان میآمد که مدتهاست فیلم خوب جبههای ندیدهاند.
صحنههای اعزام یادآور کلی خاطرات خوب دوران دفاع مقدس بود. کیست که این سکانس را ببیند و یاد آن روزهای پرشور اعزام نیفتد!
فیلم اخراجیها با همة نقاط قوت و ضعفش بیشتر از فیلمهای دیگر به دل نشست و برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران، رکورد فروش را شکست. بعد از اخراجیهای یک، اخراجیهای 2 نیز به صحنه آمد و آن نیز مثل قبلی با استقبال خیلی خوب مردم مواجه شد و من بیشتر از هر جای آن، سکانس آخرش بیشتر تحت تأثیرم قرار داد. آقای دهنمکی غرور ایرانیها را قلقلک داد و اشک غیرت را به چشمها نشاند.
حالا که حاجی مسعود در حال ساخت قسمت سوم اخراجیهاست، و با همة مشغلههای فکری و کاری، از وبلاگنویسی غافل نمیماند و سعی میکند ارتباط خودش با مخاطب را به گرمی حفظ کند، باید صادقانه بگویم که من به عنوان یک مخاطب عادی که رزمندههای وطنش را دوست دارد دغدغهام این است که اولاً مبادا سرنوشت این فیلم نیز به سرنوشت زیر آسمان شهر(1380) مهران غفوریان دچار شود که از بس کش دادند که شورش درآمد! یا مرد هزار چهرة مهران مدیری... که معتقدم هر چیزی اندازه و قاعدهای دارد. ثانیاً مبادا آقای کارگردان با این فروشهای میلیاردی و این همه شهرت اخلاص آورده، آن هدف اصلی را گم کند! و ...
و حرف آخر با خود آقا مسعود عزیز اینکه: به خدا، این اقبال، مدیون اخلاص خودتان و آن کسانی است که شما داعیة دفاع، از هدف آنها داری. خدای نکرده اگر روزی این اخلاص رنگ ببازد، بعید نیست زبانم لال قصة آقای مخملباف و آقای نوریزاد تکرار شود. الهی مباد آن روز! آمین
در خاتمه از اینکه دیدم شما از طرف خبیثترین رسانهها مثل ویکیپدیا متهمی خوشحالم؛ اتهام آنها شما را از همة اتهامات مبرّا میکند.
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه پانزدهم دی 1389 و ساعت
7:33 |