بالاخره بعد از مدتها انتظار، یارانهها هم هدفمند شدند. داریم یک شیوهٔ جدیدی از زندگی را تجربه میکنیم.
از همان دیروز، اهالی خانه همه به یکدیگر تذکر میدهند که مثلاً لامپ اضافی خاموش شود. فتیلهٔ بخاریها پایین کشیده شود. تلویزیون، رایانه و ... انگار اگر خدا بخواهد این هدفمندسازی یک تحرک مثبتی در زندگی ایجاد کرده است و این چیز خوبی است.
من خودم الان دو روز است دیگر جرأت رفتن به طرف ماشین را ندارم. امسال با هزار امید و آرزو رفتیم این قارقارک را گازسوز کردیم که با ماشین هر جا دلمان خواست برویم؛ امّا این امید و آرزو فقط ۶ ماه دوام داشت. از آنجایی که تقریبا آدم ولخرجی نیستم و قدر ریال ریال پول را میدانم، ۵۶۰۰ تومان دادن به یک سیلندر گاز که سه روز بیشتر دوام نمیآورد کار خیلی خیلی سختی است برای من.(خدا به داد اصفهانیها و اسکوییها برسد!) با این حال فردا باید بروم دنبال بیمه بدنه و ثالث ماشین که برای خودش خرجی است اساسی. تقریبا دور و بر ۵۰۰ هزار تومان. که اگر نصف این پول را به تاکسی تلفنی بدهیم هر جا بخواهیم میرویم. ولی آخر مگر ماشین از ارکان اقتدار یک مرد نیست؟ پس ماشین باید باشد چه پر خرج و چه بیخرج!
امروز دوشنبه (۲۹/۹/۸۹)که با تاکسی به مرکز شهر رفتم. با دیدن حجم متعادل ماشینها در خیابانهایی که همیشه خدا پر از ترافیک بود باز هم خوشحال شدم. انگار باز اگر خدا بخواهد این هدفمندسازی در سلامتی روح و جسم ما تأثیرات مثبتی خواهد گذاشت.
از آن طرف هم که هر وقت یادم میافتد من حیث لایحتسب یک پول قلنبهای در حسابم خوابیده و دوران انسدادش به سر رسیده باز دلم غنج میزند. حالا تا کو ۲۸ بهمن که قبضی بیاید و نیاید. ماکارونی هم که ارزان شده است. الهی شکر. کیک و بیسکویت و الخ...


