تبليغاتX
باغچه

«نویسندة خوب نویسنده‌ای است که مخاطب از خواندن کتاب او لذت ببرد و به سعادت راهنمایی شود».

شهریور ۱۳۸۹

گفتگو از: سعید مهرآبادی

 مجید محبوبی سی و هفت سال پیش، در یکی از روستاهای شهر ملکان به دنیا آمد. دوران ابتدایی و راهنمایی را در همان روستا و روستاهای هم‌جوار گذراند و در سال 1368 وارد دبیرستان شد. به خاطر علاقه‌ای که به معارف اسلامی داشت همان سال راهی حوزه علمیة تبریز شد. در تبریز علاوه بر تحصیل در حوزه، در کلاس‌های نویسندگی شرکت کرد. محبوبی شش سال بعد به حوزه علمیه قم رفت تا در کنار تحصیلات عالیه حوزه، نویسندگی را به صورت جدی ادامه دهد. آنچه در ادامه می‌خوانید حاصل گفتگوی ما با ایشان است.

نوجوانی‌تان در کجا و چگونه گذشت؟

من در یک خانوادة روستایی و کشاورز به دنیا آمدم و تا پانزده سالگی در روستا زندگی کردم. مثل سایر بچه‌های روستا هم درس می‌خواندم و هم کارهای کشاورزی انجام می‌دادم. بعداً برای ادامة تحصیل در دبیرستان به شهر میاندوآب رفتم. آنجا دوستانی که دور هم بودیم تعدادی به دانشسرای تربیت معلم رفتند. من هم ادامة تحصیل در حوزه علمیه را انتخاب کردم. آن موقع حوزة علمیه تبریز در منطقة آذربایجان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. یعنی برای ما قبول شدن در آزمون آنجا دور از دسترس بود. به خاطر همین، دلشوره و هیجان خاصی داشتیم که در آزمون ورودی قبول شویم و بتوانیم برویم تبریز. به هر حال، آزمون را با موفقیت پشت سر گذاشته و رفتیم تبریز. بنابراین بخشی از نوجوانی من در تبریز گذشت که خاطرات قشنگ و خوبی از آن دوران دارم.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 و ساعت 0:30 |
هر وقت دل‌شکسته‌‌ام،

دلشکسته‌ترم،

آه می‌کشم:

                               "توفان غم می‌وزد از وسط کویر دلم!"

و در این عالم غم،

اگر آه‌ها مدام نباشد،

و اگر گریه‌ها ممتد و مکرر نباشد،

چگونه سنگینی غم از دل‌ برداشته ‌شود؟

اکنون نیز وقتی حرف می‌ِنم

این سیزده هزار و سیزدهمین شب تنهایی است

و قصه‌ای که به غم لیلی و مجنون ختم می‌شود

به بیچارگی فرهاد

 و هزار دل عاشقی که سر از عالم جنون درآوردند!

و عالم من؛ امّا عالم تنهایی است،

عالم تنهایی،...

(بگذار بماند!)

این حرف‌ها غم هر روزهٔ من است!  

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 و ساعت 19:55 |
عؤمرومو سنه باغیشلادیم،

روحیمی‌ده!

آمما، من غم‌لری‌نن دؤیوشنده،

سن هارداسان یولداش؟

هئچ بئله‌کی گئدیر،

قورخورام تؤره دئیم آرزئ‌لار دوغرولمویا!

چوخ یورولموشام

هئچ بیلیرسن؟

بو یورقون سینه‌مده 

بیر یئکه داغ داشیرام،

                           بیر پوزقون پاییز!

عؤمرومو سنه باغیشلاموشام!

روحیمی‌ده!

ترجمه:

عمرم را فدای تو کردم،

روحم را نیز!

اما وقتی من با غم‌ها در می‌افتم

تو کجایی رفیق؟

این چنین که پیش می‌رود

می‌ترسم آرزوهای بافته‌ام به واقعیت پیوند نخورد!

خیلی خسته‌ام،

هیچ می‌دانی؟

و در این سینه خسته‌ام

با خودم یک (کوه بزرگ) داغ بزرگ حمل می‌کنم

                                                        یک پاییز رنگ‌باخته!

عمرم را فدای تو کرده‌ام،

روحم را نیز!

....

 

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در شنبه پانزدهم آبان 1389 و ساعت 1:1 |

مجید محبوبي نویسنده کتاب داستانی «ملاقات شب مهتابی» اثر برگزیده یازدهمین همایش کتاب سال حوزه در بخش ادبیات در گفت و گو با سرویس علمی و فرهنکی مرکز خبر حوزه اهمیت ادبیات داستانی در حوزه را تشریح کرد و از آن به عنوان یک رسانه نام برد. گفتگوی ما با ایشان را بخوانید.

گفتگو از: علی حاجی

*داستان نویسی در عرصه تبلیغ مفاهیم و پیام های دینی از چه کارکرد و جایگاهی برخوردار است؟

داستان نویسی یکی از ابزارهای مهم رسانه ای است و ادبیات داستانی، مادر هنرهای نمایشی مثل تئاتر، سینما و تلویزیون است. اگر ادبیات داستانی را از تلویزیون و رسانه‌های گروهی حذف کنیم چیزی نخواهد داشت و کسانی که فیلنامه می نویسند، باید دانش ادبیات داستانی را داشته باشند وگر نه نمی توانند فیلم نامه بنویسند.

در طول زندگی بشری و همزمان با پیدایش آن، ادبیات داستانی نیز پا به عرصه گذاشت که این مسئله در شرق نمود بیشتری داشته است ،حتی در شعر هم سعی می کردند؛ داستان ها را به نظم بکشند و مفاهیم از طریق داستان و قصه سینه به سینه به نسل های دیگر انتقال می یافت.

غربی‌ها وقتی ارزش‌های انسانی را بیان می‌کنند، آن را در قالب شخصیت‌های خیالی خلق می‌کنند، در حالی که تاریخ و معارف دینی ما پر از انسان‌هایی است که سراسر زندگی‌ آنها سرشار از فضیلت‌های انسانی است ولی متاسفانه نتوانستیم به درستی آنها را جهانیان معرفی کنیم.

در حال حاضر هم انسان نمی تواند بدون داستان زندگی کند و در نبود داستان، همه فرهنگ ها متزلزل می شوند و سعی دارند آموزه های خود، حتی اندیشه های فلسفی خود را وارد داستان کرده و به بشر ارایه دهند و برای ترویج اندیشه و فرهنگ اسلامی نیز لازم است آن را به صورت داستان که مادر رسانه های تصویری است ارائه دهیم، زیرا مردم دنیا بسیاری از اوقات فراغت خود را با دیدن فیلم و سریال می گذرانند و اندیشه‌شان را از این راه می گیرند.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه چهاردهم آبان 1389 و ساعت 0:37 |
بیر آزدان سونرا

کی گئجه قارانلیقی هر یانی آلاجاق

منده غملر

 سنه نشان گوی اولدوزلاری

بیر بیر النه‌جکله‌ر

و منده سس‌سیز - سمیرسیز

 گئچمیش پاییزلاری سسلیه‌جاق‌لار!

*

ترجمه:

کمی بعد

که تاریکی شب همه جا را فرا خواهد گرفت

غم‌ها در من،

مثل ستارگان شب

یکی یکی پدیدار خواهند شد

و در من، بی‌سر و صدا

پاییز‌های رفته را فریاد خواهند زد!

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه دهم آبان 1389 و ساعت 0:40 |
عصرهای پاییز

وقتی که آفتاب خاطرات قدیمی را رنگ طلایی می‌زند

من دوباره یاد تو می‌افتم

وقتی از کوهپایه می‌گذشتیم

وقتی به سپیدارها لبخند می‌زدیم

یادش بخیر سنجدها

سیب‌های سرخ

انگورهای پلاسیده!

زندگی حتی در پاییز هم شیرین بود!

امروز نیز دوباره تو را صدا زدم،

انگار دیروز هم

من هر روز تو را صدا می‌زنم

ولی در کوچه‌های خاطره تنها مانده‌ام رفیق!

عمری گذشت

پیر شدم،

اما باز هم وقتی یاد تو شکوفه می‌زند،

دوباره کودک می‌شوم

هنوز روی طاقچه‌ها، دیوارها

روی نیمکت‌ها دنبال یادگارهای تو هستم،

چه می‌گفتی، چه می‌نوشتی!

یادش بخیر خنده‌هایت!

چه شیرین بود!

دوباره صدایت می‌کنم،

کیفت را بردار

و با بهاری که می‌آید بیا! 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه چهارم آبان 1389 و ساعت 20:43 |