تبليغاتX
باغچه
خالی از حرف و سخن،

درست وقتی که واژه‌ها هجوم می‌آورند!

آنجا که حرف از اوست،

حرف از من!

و دعوایی که هنوز هم ادامه دارد.

آه از این گله گذاریهای عاشقانه!

...

 

تو چه کردی با من،

دختر باران؟

چگونه توانستی بسوزانی؟

چگونه توانستی بگذری؟

...

...و این شعر ستونی ست از سؤوال،

از معمّا!

که شاید دلهره‌ترین لحظه‌های کنکوری مرا رقم می‌زند!

و بیچاره چشمهای خیس من!

... هنوز هم دارند معصومیتشان را در فراق تو می‌گریند،

و من در حسرتی دوردست،

در سفیدخوانی تفسیر سوره یوسف،

در خلسه آوای شبانگاهی شب،

در مستی عشق بی‌سرانجام و خیالی،

در غم مزمنی که خود برای خویشتن درست کرده‌ام،

لحظه‌های خستگی شاعرانه‌ای را سپری می‌کنم!

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 0:23 |

طلبه مشهدی ناراحت بود. حسابی گرفته و برافروخته. آقای صانعی داشت دلداریش می‌داد؛ اما هیچ فایده‌ای نداشت. او چنان ناراحت بود که نتوانست جلوی ترکیدن بغضش را بگیرد. «آخه من که چیزی نگفتم، من فقط دو سه کلمه‌ای از آقای میلانی گِلِه کردم!»

آقای صانعی دوباره دلداریش داد و گفت: «قبول کن که حرفهای شما بوی غیبت می‌داد!»

طلبه مشهدی سرش را با ناراحتی تکان داد و گفت: « نه آقای صانعی شما اشتباه می‌کنید، با این آقا نمی‌شود زندگی کرد، ‌خیلی سخت گیر است! ای کاش کس دیگری را برای مرجعیت انتخاب می‌کردید. اگر من می‌گفتم آقای میلانی آدم بدی است چیکارم می‌کرد؟»

آقای صانعی لبخندی زد و گفت: « نگو، تو آقا را نمی‌شناسی، ایشان حاضر نیست از بدترین آدمها غیبت بشنود چه رسد به کسی مثل آقای میلانی که مرجع تقلید و آدم محترمی هستند!»

طلبه مشهدی داشت اشکهایش را پاک می‌کرد و آرام آرام می‌گفت: « اصلا حاضر نشد با من خداحافظی بکند! خیلی سخت گیر است، خیلی!...»

آقای صانعی در حالی که داشت دوستش را بدرقه می‌کرد دست به شانه دوستش گذاشت و گفت: «او به آن چیزهایی که شما بالای منبر می‌گویید عمل می‌کند، غیبت نکن، تهمت نزن و ... آیا این سخت‌گیری است؟»[1] 



[1] . از خاطرات آیت‌الله صانعی

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 22:39 |

از یک چیزی بیشتر رنج می‌برم و به همین خاطر می‌خواهم با عالم سیاسی‌نویسی وداع کنم. و آن اینکه می‌ترسم در نوشته‌های سیاسیم آبرو و حیثیت کسی را نشانه رفته باشم. خیلی احتیاط کرده‌ام و می‌کنم که این اتفاق نیفتد، و اگر گاهی از نقطه‌ ضعفهای بعضی از آقایان نوشته‌ام فقط در ابعاد سیاسی آنها سخن گفته‌ام. از چیزهایی که در عالم سیاست معمول است و پشت سر این و آن می‌گویند و به گمانم این نوع اظهار نظرات غیبت و تهمت محسوب نمی‌شود. با این حال دوست ندارم اتفاقاتی برای شخصیتهای سیاسی کشور ما بیفتد که حرف زدن از آنها شائبه‌های اینچنینی داشته باشد.

بیشتر شخصیتهای سیاسی کشور ما خوب و شایسته احترام هستند. اگر مسائل سیاسی را کنار بگذاریم هر کدام از این آقایان برای خود آدمی هستند حسابی. خصوصیات شخصی خودشان را دارند و معمولا هم خصوصیات بسیار خوبی دارند. ولی حرف اینجاست که این مخالفتها و هواداری‌های ما به عنوان یک شهروند عادی از کجا ناشی می‌شود؟ آیا به خاطر برخوردهای خصوصی آنهاست؟ آیا به خاطر مسائل خصوصی آنها و یا به خاطر مسائل دیگری است که ما می‌خواهیم با آنها دست و پنجه نرم کنیم؟

امروز می‌خواهم در این مورد سخنی کوتاه داشته باشم.

  از دوستان خوب مخالفم می‌خواهم بدون تعصب بخوانند و به صغری کبرای مسأله دقت کنند. بعد هم عصبانی نشوند. واقعا قصد نارحت کردن کسی را ندارم و این دعای قرآنی موسی علیه و علی نبینا‌السلام را هم می‌خوانم که شاید تأثیر گذار باشد: رب اشرح لی صدری و یسّر لی امری و احلل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی!

در مملکت ما چند خط سیاسی وجود دارد که فعلا در محدوده حاکمیت، دعواهای سیاسی بین دو گروه مشهور است: چپ و راست.

در میان هر کدام از این دو گروه شخصیتهای مثبت هم بوده و منفی هم بوده است. حالا من می‌خواهم منظور از منفی و مثبت را در اینجا تبیین کنم:

در تفکر اسلام ناب و خط سیاسی حضرت امام رضوان‌الله علیه به کسی منفی اطلاق می‌شود که :

1.       با نظام جمهوری اسلامی مخالفت کند.

2.       با اصل ولایت فقیه ضدیت کند.

3.       با قانون اساسی جمهوری اسلامی مخالف باشد.

4.       با اعمال و رفتار خود بهانه دست معاندین نظام بدهد.

5.       خوراک و زمینه تبلیغاتی دشمن را فراهم کند.

6.       اگر مسؤولیت دارد در وظایف قانونی خود قصور و تخلف کند.

7.       در استفاده از بیت‌المال حریمی برای خود و اطرافیان نشناسد.

8.       اطرافیان خود را در استفاده از امکانات کشور کنترل نکند.

9.       در رفتارهای فردی خود تظاهر به فسق و فجور کند.

10.   و...

و منظور از مثبت هم با این بندهایی که ذکر شد مشخص می‌شود. تعرف الاشیاء باضدادها! ولی اگر بخواهیم در چند بند خلاصه کنیم منظور از مثبت کسی می‌شود که:

1. به این نظام اعتقاد داشته باشد.

2. به راه و افکار وآرمانهای امام اعتقاد داشته باشد.

3. با ولی فقیه زمان مخالفت نکند. از او تبعیت کامل قانونی و شرعی داشته باشد.

4. حاکمیتش حاکمیت اسلامی و علوی باشد نه اموی و عباسی!

5. از بیت‌المال به اندازه حق خود استفاده کند.

6. دست خیانتکاران به بیت‌المال را کوتاه کند نه اینکه با آنها هم همکاسه شود.

7. شیفته خدمت به محرومان باشد نه تشنه قدرت.

9. مدافع منافع ملی و اسلامی این مملکت باشد و در دفاع از آن هیچ هراسی به خود راه ندهد.

10. و...

حال مخاطب منصف مصادیق این گفته‌ها را بهتر می‌شناسد. اگر منصف باشد و تحجر و تعصب نداشته باشد بهتر می‌داند که چه کسی مثلا تظاهر به فسق کرده است. بهتر می‌فهمد که چه کسانی با خیانتکاران و رانتخواران و متجاوزان به بیت‌المال همکاسه‌اند. بهتر می‌شناسد که چه کسانی در کنترل اطرافیان خود عاجز بوده‌اند. حال در این مورد یک مثال روشن می‌زنم: در سیره حکومتی امام علی علیه ‌السلام آمده است که آن بزرگوار بارها با دختران و پسران خود روی استفاده ناصحیح از بیت‌المال برخوردهای بسیار تندی داشته‌اند. مثلا در مورد امام حسن و حسین علیهماالسلام هر دو آمده که حضرت آنها را با چوبدستی تهدید به تنبیه کرده و گفته اگر با چشم خودم نمی‌دیدم پیامبر از دندانهای شما نمی‌بوسید هر آینه با این چوبدستی به حسابتان می‌رسیدم. حالا آنها معصوم بوده‌اند و شاید ترک اولایی کرده‌اند. امروز اهل خانواده و اطرافیان شخصیتها در نظام ما گناه کبیره هم مرتکب می‌شوند کسی جلودارشان نیست. البته از حق نگذریم که در حالات بعضی از شخصیتهای سیاسی آمده است که فرزندان خود را برای اشد مجازات یعنی اعدام هم به دست قانون سپرده‌اند.(من نمی‌خواهم اسم ببرم ولی در تاریخ این انقلاب چند موردی اتفاق افتاده است.) در مورد امام (ره)اگر حرف بزنیم در موردی مثلا به فرمایش خودش حاصل عمرش را از مسؤولیت کنار می‌گذارد. و یا حتی در مورد نزدیکترین فرد خانواده‌اش موضع تندی از خود گرفته و دستور داده که او را حبس کنند.

حال ای برادران سیاسی چپ و راست!

بیایید در مخالفت و هوادری خودمان کمی دقت و تأمل داشته باشیم. مثلا من خودم اگر با آقای خاتمی مخالف هستم در پستهای قبلی با استناد به بعضی از قصور ایشان، این مسأله را توضیح داده‌ام. و یا اگر از دکتر احمدی‌نژاد هواداری می‌کنم با توجه به عملکرد مثبت ایشان و مطابقت اعمال و رفتار این بزرگوار با بندهای مثبتی است که شمردم. بنده به جهت حوصله جر و بحثهای سیاسی را نداشته و وظیفه خودم را نوشتن در موضوعات دیگری می‌دانم از عالم ژورنالیستی خداحافظی می‌کنم و اطمینان می‌دهم که نه کسی مرا تهدید کرده و نه کسی تطمیع؛ بلکه به اختیار خود از این وادی خداحافظی می‌کنم.

امیدوارم خدا ما را از شر نفسمان نگهدارد.

کمی به ما انصاف دهد و ما را از تعصبهای نابجا حفظ کند.

به امید ظهور دولت حق

 

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 13:52 |

 

امروز روز خوبي بود. روز قشنگ و زيبا. ولادت کريمه اهل بيت حضرت معصومه سلام‌الله عليه. و اين اتفاق جالبي که براي وبلاگ من افتاد. يعني منتخب شدنش...

باري،از نوشتن من در پارسي‌بلاگ زمان زيادي نمي‌گذرد. ماه رمضان همين امسال يعني يک ماه پيش بود که يکي از خواهران خوبم از افطاري مديريت محترم پارسي‌بلاگ در يکي از رستورانهاي شهر قم خبر داد. اين خبر برايم از چند جهت جالب بود. البته از حق نگذريم جهت اصليش همان افطاري بود که کار بسيار خداپسندانه‌اي بود که مديريت محترم و زحمتکش زحمتش را کشيده بودند. اما چيزي که خيلي برايم جالب‌تر از اين حرفها بود بها دادن به بلاگرها و جوانان و نوجواناني بود که با شور و شوق پاي رايانه خود مي‌نشينند و حرفها و ايده‌هاي خود را منتشر مي‌کنند. شايد اين فشر از يک جهت مظلومند و آن اينکه هيچ سازمان يا نهادي آنها را حمايت نمي‌کند و راهکارهايي برايشان نشان نمي‌دهد. من خودم بارها ديده‌ام که بعضي از اينها واقعا بالقوه و حتي بالفعل نويسنده هستند ولي کسي سراغشان نمي‌آيد تا کشفشان کند.

وقتي ديدم مديريت محترم پارسي‌بلاگ حالا به هر دليلي( به دليل تبليغات سايت يا دلايل ديگر که به نظر من دليل اصلي همان نيات خيرشان بوده) اينچنين(ولو با يک دعوت و دادن يک افطاري) از جوانان و نوجوانان اين مملکت حمايت مي‌کنند سر شوق آمدم که من نيز عضو اين خانواده بزرگ بشوم. اي‌کاش برنامه‌هاي ديگري نيز داشته باشند و تنها به يک افطار بسنده نکنند. من خودم زماني بود که خيالهايي در سر داشتم و با خود مي‌گفتم اگر هر کدام از اين کاربران اينترنت که حال و هواي مسلماني دارند و دلشان نمي‌خواهد جوانان وطنشان در پيچ و خم‌هاي شبکه جهاني نت سرگردان بشوند، اگر هر کدام از اينها با دو سه نفر از آنها دست دوستي بدهند و...چه بسا عرصه بر اهريمنها تنگ شود. نمي‌دانم چه کارهاي ديگر مي‌شود کرد؛ ولي مي‌دانم که ابزار خوبيست براي کارهايي بس بزرگ.

و اما بعد لازم مي‌دانم بر حسب وظيفه (البته شايد اينطور معمول نيست و من به احتمال قوي جوّزده شده‌ام و دارم خود شيريني مي‌کنم! ببخشيد) در وحله(وهله) اول از آن خواهر خوبم و در وهله(وحله) دوم از مديريت و دست‌اندرکاران سايت وزين پارسي بلاگ و در وحله سوم از همه اعضاي اين خانواده بزرگ و صميمي تشکر کنم که با ارسال پيامهاي تبريک شرمنده‌ام مي‌کنند.

باور کنيد وقتي قدم به اين جمع گذاشتم به تنها چيزي که فکر نمي‌کردم همين منتخب بودنم بود. در حالي که همان روزهاي اول دو سه تا از نوشته‌هاي من برگزيده شد. من نمي‌دانم چه جوري از شرمندگي اين خوبان دربيايم؛ ولي اين را بلدم بگويم که دستتان درد نکند. من به عنوان نويسنده‌اي که شايد در بيرون از نت بيشتر از اينجا شناخته شده باشم، مي‌گويم که اين انتخاب با اينکه هنوز چيزي نداده‌اند و يا داده‌اند به دستمان نرسيده با اين حال از جايزه نوبل برايم ارزشمندتر بود. اميدورام روز به روز توفيقات عزيزان زحمت‌کش افزون گردد.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 1:4 |

بی‌بی! در همسایگی تو هستم؛ اما همیشه دلم برای تو تنگ است. در قم هستم؛ اما همیشه دلم هوای تو را دارد، دلم همیشه هوای قم می‌کند به خاطر تو. قم از تو بوی بهشتی گرفته است.

 

ای بهار همیشه سبز! تو آمدی و کویر را از غربت بدرآوردی!

چشمهای جوشان علم مدیون تو هستند!

چشمه‌سارهای تهذیب و تزکیه از سر صدقه تو جاریند!

ای دختر ولی‌الله!

ای خواهر ولی‌الله!

ای عمه‌ی ولی‌الله!

ما هر روز صبح وقتی از خواب بلند می‌شویم حضور بهشتی تو را در این شهر حس می‌کنیم.

همیشه نسیم بهشت از حرَمت در حال وزیدن است.

در سایه‌سار بارگاه زیبای تو باز سر به سجده می‌گذاریم و خدا را به خاطر نعمت وجودت سپاس می‌گوییم.  

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 20:20 |

رویکرد مهروزانه دولت دکتر احمدی‌نژاد گام مؤثری در جهت تحقق آرمانهای بنیانگذار جمهوری اسلامی است.

در تفکر اسلامی ارزش انسانها جایگاه بالایی دارد. یکی از وظایفی که بر عهده حاکمان جامعه اسلامی‌ است، مهرورزی به آحاد مردم کشور است. همانطوری که در سیره پیشوایان دینی هم آمده است، این اصل یکی از اصول خدشه ناپذیر حکومت اسلامی است. این روزها که دکتر احمدی‌نژاد در سفر خراسان جنوبی به سر می‌برد و از نزدیک با مردم آن دیار به گفتگو می‌نشیند تا گرهی از گره‌های بیشمار مردم را باز کند ما را بیشتر به آن برنامه‌ها و اهدافی که امام امت (ره) نویدش را در اوایل انقلاب داده بودند، امیدوارتر می‌کند.

بی‌شک کاری که دکتر احمدی‌نژاد از اولین روز شروع ریاست جمهوری سرلوحه خویش قرار داد، راهی‌ است دراز و کاریست دشوار با موانعی بسیار.

 یکی از این موانع، سنگ اندازیهای مخالفان دیدگاههای رئیس‌جمهوری است. مخالفان به قیاس نیّات نادرست خویش چنین گمان می‌کنند که برنامه‌های رئیس جمهور برای دیدار صمیمی با مردم رنگ و بوی تبلیغاتی دارد، در حالی که احمدی‌نژاد به عنوان یکی از چهره‌های مخلص و دولتمردان پاک سرشت این دیار، با توجه به سابقه خدمات بی‌شائبه‌اش، بعید به نظر می‌رسد ذره‌ای در این کار نیات سیاسی و تبلیغاتی داشته باشد. همانطوری که ما در سیره خیلی از بزرگان انقلابمان این را به عینه مشاهده کرده و بعدها به کمک قضاوت تاریخ نیز  به این یقین رسیده‌ایم که آنها هدفی جز خدمت و کار مخلصانه برای مردم نداشته‌اند. مصادیق این حرف خود حضرت امام(ره)، شهدای بزرگواری چون مطهری، بهشتی، باهنر و رجائیست. احمدی‌نژاد تاکنون با توجه به خصوصیاتی که از خود بروز داده است، به نظر می‌رسد می‌خواهد پای خود را در رد پای این بزرگواران قرار دهد. در اینجا فهرستی از آن خصوصیات را می‌شماریم:

  1. جدیت و پشتکار بی‌نظیر در پیگیری وظایف رئیس‌جمهوری
  2.  مهرورزی مخلصانه به یکایک مردم
  3. گریز از دعواهای بیهوده سیاسی
  4. تبعیت از ولی امر مسلمین
  5. ارج نهادن به ارزشهای ملی و اسلامی
  6. مقاومت در مقابل هیاهوی استکبار جهانی
  7. ابتکار عمل در مدیریت بحرانهای خارجی و داخلی

و دهها خصوصیات خوب دیگر که از او یک رئیس جمهور محبوب جهانی ساخته است.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 21:8 |

طلبه جماعت انصافاً مشکلات زیادی دارند. غیر از آن مشکلاتی که عموم مردم به آن گرفتارند،‌ محدودیتها و محرومیتهای اجتماعی خاص طلبه‌ها از مشکلاتی است که حوزه علمیه باید در تعامل با دولت اسلامی آنها را حل کند.

من خودم در مواجهه با این نوع مشکلات دستم را به آسمان بلند می‌کنم و فقط از خدا کمک می‌خواهم. چندی پیش برای گرفتن مبلغ ناچیزی وام، به یکی از صندوق‌های قرض‌الحسنه مراجعه کردم. بعد از طی مراحلی،‌رسیدیم به مرحله ضمانت. گفتند ضامن باید ضمن دارا بودن خانه، چک هم داشته باشد. لحظه‌ای به دوستانی که صاحب خانه بودند فکر کردم. هیچ کدام از این دوستان چک نداشتند. «آخه چی دارند که چک هم داشته باشند؟»

این را به مسؤول وام گفتم و او جواب داد:«خودت داشته باشی مشکل حل است!»

جوابش لبخندی تلخ و تکان دادن سری بود که درد گرفته بود.

بالاخره این قضیه موجب شد به صرافت بیفتم که دسته چکی از یکی از این بانکها دست و پا بکنم. معطل نکردم. یک راست رفتم بانک تجارت شعبه دارالشفاء. این بانک یک بانک کوچکی است در داخل حیاط دارالشفاء که دو سه سال پیش دایر شده است. رفتم آنجا و درخواست افتتاح حساب جاری کردم. رئیس شعبه روی برگی، تعدادی مدارک نوشت و گفت:«کپی اینها را بیار، چشم.» چنان از این چشم رئیس امیدوار شدم که بی‌معطلی رفتم سراغ کپی مدارک. از مدارک کپی گرفتم و برگشتم. رئیس مدارک را گرفت و گفت:«برو سه روز دیگر سر بزن!» سه روز دیگر رفتم. گفت:«فرستادیم ملکان(شهر ما) استعلام بشه، جواب استعلام بیاد چشم!»

دیگر این چشمهای رئیس داشت برایم عادی می‌شد. گفتم کی بیام؟ جواب داد. شنبه یه سری بزن. شنبه رفتم. گفت: نزدیکترین شهر به ملکان کجاست؟ شهر مهم! گفتم: مگه ملکان چشه؟ گفت: چیز ندارد. گفتم. نزدیکترینش بناب و مراغه و میاندوآب است. گفت چون ملکان چیز نداره باید از این شهرستانها استعلام بکنیم. بالاخره نفهمیدم چه چیز را می‌خواهند استعلام کنند. دوباره پرسیدم کی بیام؟ گفت: شنبه آینده یه سری بزن چشم. شنبه آینده رفتم. رئیس نبود. ماجرا را به یکی از کارمندان بانک گفتم. گفت این مشکلیست که باید خود رئیس حلش کند. گفتم رئیس کی میاد؟ گفت: شنبه آینده بیا چشم. به هرحال شنبه آینده وقتی رفتیم آقای رئیس سه تا فرم داد دستم که دوتا را خودم پر کنم و یکی را بدهم به معرف. پرسیدم. معرف دیگه چه صیغه‌ایه؟ گفت: معرف کسی است که در بانک تجارت حساب جاری دارد. باید معرفی پیدا کنی که این فرم را پر کند و شما را تأیید کند. قسم خوردم که چنین شخصی را نمی‌شناسم. گفت جوینده یابنده است. ما هم از آن روز بنا به توصیه دلسوزانه رئیس دنبال معرف می‌گردیم و پیدا نمی‌کنیم.(فکر کنم قضیه داره فلسفی می‌شه! باید شما اول به کسی دسته چک بدهید تا معرف کسی باشد، حالا که نیست چه جوری من معرف پیدا کنم؟ عجب دور باطلیه که اینجا هم دست و پاگیرمان شد!)

نتیجه گیری اخلاقی: دلیل این مشکل از آنجا ناشی می‌شود که شهریه طلبه‌ها را حقوق حساب نمی‌کنند و بیشتر طلبه‌ها هم که درآمدی جز این ندارند. حالا کدام ارگان یا نهاد است که بیاید این شهریه بخور نمیر را حقوق حساب کند و به آن وجهه رسمی ببخشد تا طلبه‌های مظلوم از ابتدائی‌ترین حقوق اجتماعی محروم نشوند؟

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 22:0 |

معرفی دوستان داستان نویس و شاعر یکی از بخشهای قدیمی وبلاگ من است. از مدتها پیش تصمیم داشتم دوست عزیزم جناب آقای مسلم ناصری را خدمت مخاطبان عزیز معرفی کنم. متاسفانه کثرت گرفتاریها و مشغله‌ها و ضرورت بیان مسائل دیگر موجب می‌شد این مهم به تأخیر افتد. به هر حال امروز حالم را بر انجام این کار مساعد می‌بینم. امیدوارم توانسته باشم حق مطلب را ادا کرده باشم.

  استاد بزرگوار ما جناب آقای ناصری اهل یکی از روستاهای کاشمر در استان خراسان رضوی هستند. ایشان در یک خانواده مستضعف و کشاورز پا به عرصه وجود می‌گذارند و در اوان طفولیت از نعمت پدر محروم می‌شوند و زندگی را مثل بیشتر بزرگانی که بعدها از مشاهیر علم و فرهنگ شده‌اند، با مشکلاتی مثل یتیمی و فقر و محرومیتهای اجتماعی شروع می‌کنند. نویسندگی و نبوغ خاص هنری از همان شروع تحصیلات ابتدائی، خودش را در چهره او نشان می‌دهد. او با نوشتن قصه‌ها و نمایشنامه‌ها در عالم کودکانه خود و خواندن و اجرای آنها در مدرسه، خودش را یکی از چهره‌های فعال دانش‌آموزی نشان می‌دهد. وقتی سوم راهنمایی را تمام می‌کند با راهنمایی و هدایت دوستان راهی حوزه علمیه قم می‌شود.

در قم با مجله سلام بچه‌ها آشنا می‌شود. با استاد مظفر سالاری. با آقای حسن‌زاده سردبیر مجله سلام بچه‌ها و دیگر نویسندگان این مجله و او با ارائه قصه‌های تخیلی خود به مجله به صورت جدی وارد عرصه داستان نویسی می‌شود. از داستانهای خوب و جالب او که در آن زمان (سالهای 74 تا 77) در مجله چاپ شد و من خودم در مجله خواندم داستنهای مجموعه «من و اربابم» بود. این مجموعه بعدها توسط انتشارات قدیانی در 4 جلد به چاپ رسید.

مسلم ناصری بعدها برای آشنایی و استفاده بیشتر از اساتید داستان‌نویسی به تهران می‌رود. در تهران با آقای فتاحی، حسین فتاحی آشنا می‌شود. در کلاسهای داستان نویسی استاد فتاحی شرکت می‌کند و مدتی بعد در قم دبیر بخش داستان مجله پوپک می‌شود.

کتاب «غنچه‌های پاییزی»(ماجرای طفلان مسلم) او در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ می‌شود و این خود انگیزه او را برای نوشتن قصه‌های مذهبی برای کودکان و نوجوانان مضاعف می‌کند. کتابهایی که بعد از این کتاب به چاپ می‌رسند عبارتند از:«سروها ایستاده می‌میرند»(داستان زندگی حضرت ابوالفضل)، «آن شب آن سردار»(داستان حضرت حُرّ) و «مسافر شهرهای بی‌نشان»(داستان جندب).

غیر از این کتابها،‌سری کتابهای معصومین علیهم‌السلام اوست که توسط انتشارات پیام آزادی تهران به چاپ رسیده است. و به نظر در این خصوص یکی از مجموعه‌های بی‌نظیر است. او در مورد هر یک از معصومین 12 داستان کوتاه به نگارش در آورده است. برگزیده شدن این کتابها در مسابقات مختلف و همایشهای گوناگون دلیل بر موفقیت آقای ناصری در عرصه داستان‌نویسی است.

کتابهای دیگری نیز از ایشان به چاپ رسیده است که از «بم تا بم» یکی از آنهاست. من این کتاب را خواندم و یاداشتی بر آن نوشتم و در مجله سلام بچه‌ها چاپ شد.

آقای ناصری در حال حاضر از لحاظ کارهای اجرائی سردبیر مجله پوپک، و دبیر بخش داستان مجله پوپک است. او در حوزه سطوح عالیه را به پایان رسانده  و در دروس خارج شرکت می‌کند. و در زمینه تحصیلات دانشگاهی نیز فارغ‌التحصیل ارشد رشته تاریخ از دانشگاه شهید بهشتی تهران است.

برای ایشان آرزوی موفقیت و سلامتی می‌کنم.    

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 12:45 |
شهادت امام صادق علیه‌السلام را بر همه دوستداران آن حضرت تسلیت می‌گویم.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 5:53 |
آیا جامه جدیدی که در حال تدارکش هستند بر تن آقای خاتمی مناسب خواهد بود یا مثل لباس قبلی گل و گشاد؟

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 6:50 |

در این مدتی که علی‌رغم میل باطنی خودم، دست به قلم بردم و در موضوعی که با روحیات و فعالیتهای ادبی هنری من همخوانی نداشت، قلم زدم خیلی از دوستان مخالف به وبلاگم سر زدند و مطالبی عنوان کردند. در این مطالب چند شاخصه‌ اصلی وجود دارد که برای من بسی جالب و قابل تأمل است:

1. مظلوم‌نمایی

طرفداران جریان مخالف آقای دکتر احمدی‌نژاد، معمولا برای دفاع از خط و مشی فکریشان رهبران و سرکردگان احزاب خود را چنان بزرگوار و پاک و منزه معرفی می‌کنند که انگار نه انگار خطائی از اینها سر زده است. آدم و عالم می‌دانند که در این خصوص قدر مسلم این است که یحتمل اگر خود بزرگان قوم هم سالم و پاک و معصوم باشند، در میان وزراء، مشاورین، معاونین، طرفداران و نزدیکان آنها افرادی که از همه نوع سوابق سوء برخوردارند کم نیستند. بد نیست دوستان در خصوص آدمهایی که باعث شدند جریان به اصطلاح اصلاحات دچار ورشکستگی سیاسی بشود ، مطالعه‌ای داشته باشند.

2. اتهام یکی دیگر از چماقهایی است که این روزها بر سر دکتر و طرفداران آنها فرود می‌آید. مخالفان محترم از هیچ اتهامی فروگذار نمی‌کنند. در خارج از این کشور دکتر را به هیتلر تشبیه می‌کنند و در داخل به آدمی که از سیاست و مدیریت چیزی نمی‌داند. در پستهای قبلی که جلوی ارائه نظریات باز بود بعضی از دوستان می‌آمدند و می‌گفتند شما ما را مهدور‌الدم می‌دانید، شما ما را کافر می‌دانید و از این حرفها! من یقین دارم که این دوستان اصلا به معنای این الفاظ توجه نمی‌کنند و شاید هم نمی‌دانند این کلمات چه معنایی دارد. دوستان اولاً قصاص قبل از جنایت می‌کنند و ثانیا با ارائه کدام دلیل و منطق ما را شایسته این اتهامات می‌دانند؟

3. تمسخر هم دستاویز جمع زیادی از مخالفان است. هر جا کم می‌آورند شروع می‌کنند به تمسخر و ایراد گرفتن به قد و قواره دکتر احمدی‌نژاد. جالب است که با ادبیات خاص خودشان طرفداران دکتر را هم آدمهای کوته بین خطاب می‌کنند و حرفهای دیگری که قلم از بیان آنها شرم دارد.

در جواب به اینها، من از مرحوم میرزا کوچک خان جنگلی سخن به میان می‌آورم که هیچ وقت لوله تفنگش را به سوی سربازان رضاخان نگرفت، چرا که آنها را هموطنان و برادران خودش می‌دانست و در جواب دوستانش می‌گفت که اینها برادرهای ما هستند و من هیچ وقت برادر کشی نمی‌کنم. جالب است که تن بی‌جان میرزا توسط همین برادرانش سر بریده شد، ولی آن اندیشه بلند او که از آموزه‌های دینی و حوزوی او نشأت می‌گرفت برای همیشه ماندگار شد. برادران محترم مخالف! از بابت این اتهامات و بدبینهایی که دارید خیالتان راحت باشد. تندی، افراط، بداخلاقی، بد دهنی شایسته کسانی است که عمری در این کشور دعوای حیدری و نعمتی راه انداختند، حالا که کسی آمده و شبانه روز در رفع مشکلات این مردم تلاش می‌کند چرا سنگ اندازی می‌کنید؟

همچنین بد نیست از امام موسی صدر هم ذکر خیری بکنیم: در حالات آن بزرگوار آمده است که دشمنانش همه نوع اتهام بر او زدند ولی هیچ وقت در آن روزگاری که فساد زنباره‌گی از زمین و آسمان می‌بارید و به هر کسی هم می‌چسبید، نه تنها نتوانستند اتهامات جنسی به او بزنند، بلکه در این مورد خودشان هم اعتراف کردند که ما در مردانگی و قوه جنسی او مشکوک هستیم که اینقدر به زنها بی‌علاقه است. خوشبختانه در مورد دکتر احمدی‌نژاد هم هر چیزی هم که بگویند، هر نوع اتهامی هم که بزنند، هنوز کسی پیدا نشده است که بگوید او از لحاظ اقتصادی و استفاده از بیت‌المال دست کجی دارد و یا حتی در مورد وزراء و معاونان و مشاوران او! و این خود چیز کمی نیست. 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 21:53 |

 

شاید اگر جریان دوم خرداد پیش نمی‌آمد، خیلی از آدمهایی که ملت آنها را نمی‌شناختند در گمنامی به حیات سیاسی آرام خود ادامه می‌دادند، اما وقتی این اتفاق افتاد و این بادکنک ترکید و این دیگ داغ به مرحله جوشیدن رسید،‌ دانه‌درشتها بالا آمدند و خود را رو کردند. آری بادکنکی که ترکید شاید تا مدتی گوش عده‌ای را اذیت کرد، ولی طولی نکشید که برای همیشه خاموش شد و دیگر نه از خود بادکنک خبری هست و نه از تکه‌های آن.

 شاید بهتر این باشد که بگوییم دوم خرداد ماری بود که با بیل کارگران، کشاورزان و اقشار زحمت کش این کشور از پای درآمد و حالا از آن فقط دم بریده و تلخش به جای مانده و بی‌هدف و بی‌ضرر به جنبیدن مشغول است و دارد لحظه‌های پایانی عمرش را طی می‌کند، ولی من دوم خرداد را به تابوتی تشبیه می‌کنم که اگرچه دیگر کهنه شده است، ولی باز در قبرستان انزوا و تاریخ، منتظر آدمهایی نشسته است که به صحنه سیاست بیایند و خودی واقعی از خود نشان بدهند و سرانجام با کارهای نسنجیده خود فاتحه خود را بخوانند.

دوم خرداد از این نظر برای همه ما اهمیت دارد که صحنه نمایشی شد برای دیدن بازیگران ناشی عرصه سیاست. در این نمایش سیاسی کسانی که قواعد بازی را رعایت کردند، کسانی که از محدوده حق و انصاف خارج نشدند، آدمهایی که عربده‌کشی را پیشه خود قرار ندادند،‌ دوباره برای ایفای نقش در کارهای آینده انتخاب ‌شدند، اما کسانی که اصول را زیر پا گذاشتند،‌ کسانی که جیبهای از پیش دوخته خود را پر از درهم و دینار کردند، کسانی که در فحش دادن حریم هیچ حرمتی را نگه نداشتند به زباله‌دان انزوا و نیستی روانه شدند.

بی‌شک در انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی، اصل مسلمی که بیشتر از هر اصل دیگر مورد توجه مردم آگاه و فهمیم ما قرار خواهد گرفت، اصل خودی و غیر خودی است. عربده‌کشها، اراذل و اوباش، جاسوسهای هسته‌ای، کاخ‌نشینان بی‌درد، اهالی محله نفاق، پرسه‌زنان کوچه‌پس کوچه‌های غرب و چشم‌چرانان کنفرانسهای خارجی، دیگر در گزینش مردم ما جایی نخواهند داشت.       

 

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 7:3 |

اصلا به فکر نامه دادن به رئیس‌جمهور نبودم؛ ولی آنقدر ازدحام بود، آنقدر مردم برای نامه دادن به رئیس‌جمهور از خود شور و شوق نشان می‌دادند که ما را هم سر شوق آوردند. صندوق‌های پستی خود دنبال مشتری می‌گشتند. حتی قلم و کاغذ هم به صورت صلواتی گیر می‌آمد. گفتیم حالا که هم گنجشک مفت است و هم سنگ، یک سنگی هم ما بیندازیم. نامه را نوشتیم و به صندوق پستی انداختیم. سه ماه نگذشت که جواب نامه توسط پستچی رسید. دوباره بعد از یک هفته به خانه زنگ زدند. دو سه هفته دیگر وقتی سراغ ایمیلم رفتم دیدم از دفتر آقای رئیس جمهور دارند توسط ایمیل هم نتیجه نامه را پیگیری می‌کنند. صادقانه بگویم اگرچه نامه من با توجه به شرایطی که داشتم به نتیجه نرسید؛ ولی این قضیه برای من یک اتمام حجت و یک شاهد عینی شد که قبول کنم واقعاً در این دولت یک تصمیم جدی برای رسیدگی به مشکلات مردم وجود دارد.

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 22:25 |

یکی از قولهایی که آقای دکتر احمدی‌نژاد به مردم داده بود، سفر به همه استانها و دیدار صمیمانه او با تک تک مردم کل کشورمان بود. او به قول خود عمل کرد. کسانی که بویی از انصاف برده‌اند نتایج سفر او را می‌بینند. متاسفانه مشکلات در این مملکت آنقدر زیاد هست که حتی با کارهای طاقت‌فرسایی که آقای احمدی‌نژاد متحمل می‌شوند قابل حل نیست. هر چه قدر هم کار بکنی کار هست و تمام شدنی ندارد.

در آستانه دور دوم سفرهای استانی  خیلی جالب است که مخالفان سیاسی دولت به جای همسو شدن با مردم و مقام معظم رهبری در حمایت از این حرکت کم‌نظیر،‌ به تکاپو افتاده‌اند که ارزش این کار خوب آقای رئیس‌جمهور را با کارهای خودشان مقایسه  و بنا به مبانی نادرست خود چنین وانمود کنند که رئیس‌جمهور این بار برای جمع کردن رأی به استانها می‌رود.

 

برای کسانی که با آدمهای خوب نشست و برخاست ندارند باور کردن بعضی از چیزها خیلی سخت است. اگر کسی با شهید باکری از نزدیک آشنا نباشد و جهان‌بینی‌اش نسبت به  زندگی کاملا با جهان‌بینی اسلامی متفاوت باشد، گمان می‌کند او در آن موقع که نه از درجه خبری بود و نه از حقوق و مزایایی که این روزها باب شده‌است،‌ به خاطر رسیدن به مسائل دنیوی خودش بود که خود را به آب و آتش ‌زد و در نهایت مثل پروانه سوخت.

برای کسانی که از نزدیک با طرز تفکر و حیات خصوصی شهید آوینی آشنایی ندارند گمان می‌کنند او به خاطر پدرکشتگی بود که می‌خواست دیدگاههای فلسفی و فرهنگی آقای خاتمی را در دوران وزارت فرهنگ و ارشادیش به بوته نقد بکشد.

نمی‌دانم چرا بعضی‌ها نمی‌خواهند قبول کنند که در این مملکت الحمدلله آدمهای زیادی هستند که می‌خواهند فقط به خاطر خدا کار کنند، به خاطر خلق خدا. البته خیلی سخت است و از هر کسی برنمی‌آید، ولی کسانی در این مملکت بوده و هستند که از همه حق و حقوق و آسایش خود می‌گذرند تا مردم کشورشان در آسایش و خوشبختی زندگی کنند.

دکتر احمدی‌نژاد در گفتار و عمل خود ثابت کرده است که اهل ثروت اندوزی و بده بستانهای سیاسی نیست و محور کاریش خدمت به مردم و صیانت از نظام جمهوری اسلامی‌ است.

اگر دکتر احمدی‌نژاد هدفش رأی جمع کردن بود هیچ وقت زیر بار مسأله سهمیه بندی بنزین نمی‌رفت،‌ از خزانه بیت‌المال مایه می‌گذاشت تا سطحی‌نگرها صدایشان درنیاید. او مثل بعضی‌ها نیست که به خاطر رأی اشک بریزد! او وارد این محدوده ممنوعه شده است تا از نیازمندان دستگیری کند و: دولت آن است که بی‌خون دل آید به دست!... 

او خود بارها اعلام کرده است که کاری نکرده است که مردم برای او رأی بدهند، بلکه به وظیفه خود عمل نموده و به عنوان وظیفه بوده که خودش را به معرض انتخاب مردم بگذارد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 13:38 |

 

برای آدمهایی مثل من این موضوع خیلی دردآور است که سیل اقساط دارد زندگی‌مان را می‌برد، اجاره‌های سنگین پشتمان را می‌شکند و ازدحام و ترافیکی که موقع سر کار رفتن،‌حتی برای رسیدن به قول و قراری با دوستی، رفیقی مزاحم زجرآورت است، چه می‌شود کرد؟ زیر بار اقساط می‌رویم تا صاحب خودرو بشویم، با خودرو به قرارهای دوستی راهی می‌شویم و بعد در راهبندانی که پیش می‌آید شروع می‌کنیم به نقد سیاستهای اقتصادی و اجتماعی دولت.

سهمیه بندی بنزین نیز کاری از پیش نخواهد برد. حتی نصب دستگاههای خانگی گازی هم ما را به یک زندگی مطلوب نخواهد رساند مگر زمانی که زیربنای فرهنگ فردی زندگی ما درست شود.

در شهری مثل قم، تولد ترافیک سه چهار ساله است. من به یاد نمی‌آورم در گذشته‌های نه چندان دور شاهد مثل این چند روز و چند سال ترافیک شده باشم.

افزایش اتوبوسهای نو و تر و تمیز مورد تأیید همه است. همه با چشم خود دارند می‌بینند که تعداد قابل توجهی به ناوگان اتوبوسی کشور افزوده شده است. اما باور کنید همین اتوبوسها بیشتر امر ترافیک را سخت‌تر کرده‌اند.تا آسانتر کردن جابه جایی مسافرها. چون حجم بزرگی که دارند خیابانهای کوچک شهرها را به کلی می‌بندند و سواریها هم اینقدر انصاف ندارند که با نیامدن خود به خیابانها اجازه تردد سریع به اتوبوسها بدهند.    

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 9:7 |

من از آدمهایی هستم که به طور فطری احترام همه علما را دارم. به خاطر زحماتی که در راه ترویج اسلام متحمل می‌شوند همه بزرگواران را شایسته احترام می‌دانم. مخصوصاً به مراجع تقلید یک حرمت خاصی قایل هستم. حتی در مورد مشکل‌دارترین آنها هم به خود اجازه اسائه ادب نمی‌دهم و از دوستان وبلاگ نویس خودم نیز مخصوصا از دوستان نوجوان و جوان انتظار دارم از این حرمتها عبور نکنند. در روایات آمده است که کسانی که به اهل علم اهانت می‌کنند دچار بلا می‌شوند. البته انتقادهای سازنده و محترمانه و مؤدبانه با اهانت فرق دارد.

 

 

* نکته‌ای که سالهاست مرا رنج می‌دهد تیترهای روزنامه‌های جریان دو خرداد است که از حضرت آیت‌الله صانعی با خط درشت می‌زنند. مثل: «هیچ کس قیم مردم نیست» «مردم احتیاج به قیم سیاسی ندارند» و از این تیترهای مشابه شاید بارها و بارها در روزنامه‌های سراسری و مخصوصا در روزنامه‌های محلی قم یک روز در میان به چشم می‌خورد. یعنی چه؟ چرا؟... واقعا چراهای زیادی در ذهن آدم صف می‌کشد! انگار معظم له حرفهای دیگری برای گفتن ندارند. این کلمه «قیم» انگار تکیه کلام ایشان است!!

 

* متاسفانه این تیترها آنقدر تکراری هستند که ارزش خودشان را از دست داده‌اند و به حرمت معظم له نیز آسیب جدی وارد می‌کنند. ای کاش دوستداران آقای صانعی و اعضای بیت ایشان کمی به فکر حفظ  شأن معظم له باشند و نگذارند از سخنان ایشان به نفع مواضع سیاسی احزاب گزینش شود.

 

* در ماجرای اخیر هم وجداناً حق با مدیر مسؤول کیهان است. اگرچه ایشان می‌بایست اهمیتی نمی‌داد و ماجرا را بزرگ نمی‌کرد، ولی خوب کاریست که شده و مسلما دید بلند آقای شریعتمداری که عمریست در این عرصه تلاش می‌کنند با دید من کمترین فرق دارد. هر دو گفتار مستند است. بالاخره یکی باید تحریف شده باشد، یا حرفهای امام و یا حرفهای آقای صانعی. کیهان دلایل و مدارک را ارائه داده است و طرفداران معظم له هم در دفاع از ایشان به سابقه مبارزاتیش اشاره کرده‌اند. حالا کدامش قریب به صواب است به انصاف مخاطبین واگذار می‌شود.

 

 

+ نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 22:40 |