جدیت، سخاوت و حُسن نیت
قبل از شروع این قسمت میخواهم در مورد یک مطلبی توضیح مختصری بدهم. مطلب مهمی که شاید خیلیها به آن توجه نمیکنند و آن اینکه وقتی میگوییم نویسنده، منظورمان همه نویسندههاست. چه ایرانی و چه غیر ایرانی. چه داستاننویس و چه غیرداستاننویس و ...
ولی اگر تأکیدمان روی نویسندههای داستاننویس است، به خاطر این است که اینها استاد نوشتن هستند. از کلمات سرگردان هوا، بهترین جملهها را میسازند. بهترین تصویرها را ارائه میدهند و مؤثرترین داستانها را حکایت میکنند. و گرنه نویسندههای زیادی داریم که کتابهای زیادی به نگارش درآوردهاند و چه بسا کتابهای آنها سرنوشت یک علمی را تغییر داده است. مثل کتاب قانون ابنسینا در علم طب و کتابهای زیادی که مسلما شما با شهرت آنها به خوبی آشنا هستید.
به عنوان مثال شهید بزرگوار مرتضی مطهری اگر چه یک نویسنده است؛ ولی جنبههای علمی، اخلاقی و سیاسی او بُعد نویسندگیاش را به شدت تحتالشعاع قرار داده است و به خاطر همین وقتی از ایشان اسم میبرند نمیگویند نویسندة معروف بلکه از ایشان به عنوان یک رجل دینی و عالم ربانی یاد میکنند. در مقابل این، مثلاً نویسندهای بزرگی مثل جلال آلاحمد اگرچه معلم و استاد شایستة دبیرستان و دانشگاه بودهاند؛ جزو فعالان سیاسی زمان خوشان بودهاند؛ ولی جنبة نویسندگی ایشان به آن جنبههای دیگرش میچربیده است. به خاطر همین وقتی اسم جلال به میان میآید قبل از هر چیز نوشتههای ایشان در ذهن شکل میگیرد. غربزدگی، خسی در میقات، نفرین زمین و مدیر مدرسه و ...
امیدوارم با این توضیح مختصر دوستان قانع شده باشند و بر ما خرده نگیرند که چرا فقط داستاننویسها را نویسنده میدانیم و از تجربیات آنها سخن میگوییم.
در این قسمت شما را با کسی آشنا میکنیم که کتابی دارد به نام درسهایی دربارة داستاننویسی. این کتاب مجموعه، 315 درس داستاننویسی است که در کلاسهای ادبیات خلاق چند دانشگاه در امریکا ارائه شده است. این کتاب شیوههای درست صحنهپردازی، درگیری و روابط اشخاص داستان، استفاده از زاویه دید، گفتگونویسی و صدها نکتة دیگر را به نویسندگان آن هم همراه با مثالهایی روشن میآموزد.
این نویسندة معروف که شاید کتابش بیشتر از خودش معروف شده باشد، کسی نیست جز آقای «لئونارد بیشاپ» که داستان زندگیاش هم حکایتهای جالبی دارد. زحمت ترجمة این کتاب را باز آقای محسن سلیمانی کشیدهاند. یگانه مترجم سترگ عرصة ادبیات داستانی.
در همان مقدمة کتاب، نویسندة خیلی صادقانه سر صحبت را با خواننده باز میکند و میگوید: «وقتی من کار نویسندگی را شروع کردم از همه بيتجربهتر بودم...»
او در ادامه، نحوة شروع کارش را چنین شرح میدهد: «باری. در کلاسهای نویسندگی خلاق ثبت نام کردم و بلافاصله مقهور دانش هنرجویان و اساتید نویسندگی شدم که اطلاعاتشان خیلی زیاد بود و خوب هم حرف میزدند. عیناً مثل هنرپیشههای فیلمهای انگلیسی. وقتی کنار آنها قرار گرفتم احساس کردم که خیلی جوجهام... روزها کار میکردم و کتاب میخواندم و شبها مینوشتم و بعد دستنویسهایم را ماشین میکردم و به استاد نویسندگیمان دکتر چارلز میدادم...»
وقتی اولین اثر لئونارد چاپ میشود، او تکلیف خودش را با زندگیاش مشخص میکند. او در این بار میگوید: «احساس کردم فرصتی پیش آمده. من آدم کودنی بودم؛ اما احمق نبودم. یا باید جرأتی به خرج میدادم و نویسندة بزرگی میشدم و یا نویسندة متوسطی میماندم و با تقلا زندگیام را پیش میبردم...»
اینکه لئونارد چه جوری با یک تصمیم جدی کار نویسندگیاش را شروع میکند و جزو کسانی میشود که کتابهایش در ردیف آثار پرفروش قرار میگیرد، خودش داستان مفصلی است که باید در کتاب خودش خواند.
به نظر من، نکتة جالب توجهی که در تجربیات خوب آقای بیشاپ وجود دارد این است که او یک آدم خیلی معمولی بوده است. از یک خانوادة بسیار معمولی که اتفاقا پدرش میخواسته مادرش را با تفنگ نشانه برود و او را بکشد!!.... و او در چنین شرایط سخت و بدی که قرار داشته به نویسندگی روی میآورد و سرانجام جزو اساتید داستاننویسی معروف آمریکا بلکه جهان میشود.
نکتة دیگری که شاید کتاب درسهایی دربارة داستاننویسی را جزو کتابهای پرفروش جهانی کرده است، به نظر من صداقت و حسن نیّت نویسنده است. وقتی شما با حقایق زندگی این انسان شریف آشنا میشوید میبینید آنچه را که خود آموخته و تجربه کرده، سخاوتمندانه در اختیار شما گذاشته است. کاری که شاید کمتر کسی بخواهد آن را انجام دهد. بد نیست این را هم از زبان خود او بشنوید که چقدر دلسوزانه در مورد روابط ناشران و نویسندههای تازهکار اظهار نظر میکند:
«طی سالها که به کار و آموزش نویسندگی اشتغال داشتهام، شاهد بودهام که چگونه ناشران، دلالان نشر، اساتید دانشگاه، آموزگاران خصوصی و نویسندگان حرفهای زیرک – که اینک دیگر با نویسندگان احساس همدلی نمیکنند- به نویسندگان بیتجربه دروغ میگویند، آنها را گمراه و تحقیر میکنند، نادیده میگیرند و یا فریب میدهند. طوری که اینک استثمار نویسندگان بیتجربه در آمریکا، بدل به حرفة جدیدی شده است».



این بار میرویم سراغ لئو تولستوی نویسنده و فعال سیاسی اجتماعی روسیه که در