گاهی اوقات اسم خودم را در گوگل سرچ میکنم. حالا از سر کنجکاوی و یا واقعا خبرهایی که به طور رسمی به من نمیرسد. بلکه با سرچ اسمم به آن خبرها می رسم. نمونهاش نامزدی بعضی از کتابهای من در بعضی از جشنوارهها بود که از طریق گوگل از آنها مطلع شدم.
دیروز و امروز هم وقتی جستجو کردم خبر جدید راجع به بنده برگزیده شدنم در یازدهمین جشنواره کتاب سال حوزه بود. خبرگزاری آینده روشن لطف کرده و ما را نویسنده خودشان معرفی کرده است و ظاهر نشان می دهد که با درج این خبر خوشحالی خودش را ابراز نموده است. من از دوستان خودم در این خبرگزاری کمال تشکر را دارم. بنده از اینکه نویسنده آن خبرگزاری باشم افتخار میکنم، ولی جز در یک مورد توفیق نیافتهام. امیدوارم از این به بعد اجازه بدهند بیشتر بنویسم.![]()
خبرگزاری فارس این خبر خیلی مهم را به صورت ناقص منتشر کرده است.
در مقابل خبرگزاری ایبنا به صورت کامل این خبر را گزارش کرده است. روزنامه کیهان هم همینطور. ولی بسیاری دیگر از خبرگزاریها ظاهرا از روی خبرگزاری فارس تقلب کرده و خبر ناقص را تحویل مردم داده اند. راستی چرا؟
ما چرا این قدر سهل انگاری میکنیم. چرا کار را تمام و کمال انجام نمی دهیم. در حالی که پیامبر ما فرموده است حتی وقتی میخواهید قبر را هم درست کنید محکم درست کنید.
این دوگانه کاری خبرگزاریهای کشور مرا ناراحت کرد. واقعا برای خودمان متاسفم که رسانههای جهانی ما که بر روی شبکه جهانی اینترنت قرار گرفته است این قدر در انتشار خبر کم دقتند. تازه این که چیزی نیست. در یکی از خبرگزاریها خودم دیدم به جای عکس امام جمعه کنونی تبریز عکس امام جمعه سابق تبریز را درج کرده بودند. خیلی خنده دار بود! خوب این کارها، جایگاه فرهنگی خبرگزاریها را پایین میآورد. امیدوارم دوستان دقت بکنند و کارها را خوب و درست انجام بدهند.
مسوول دبیرخانه کتاب سال حوزه با اشاره به این که امروز(هشتم بهمن ماه) از برگزیدگان یازدهمین دوره این همایش تقدیر میشود، گفت: این همایش در حوزههای گوناگون نظیر تدوین کتاب، پایان نامه، ناشران برگزیده دین، ناشر نمونه، خادمان قرآن و ... برگزار میشود. در این دوره ۲۰ کتاب به عنوان آثار برگزیده و پنج اثر به عنوان شایسته تقدیر شناخته شدهاند./
....دکتر زهیری، مجید محبوبی را نوزدهمین برگزیده یازدهمین همایش کتاب سال با کتاب «ملاقات در شب مهتابی» خواند و گفت: مارتا گلزار و همکاران با تدوین کتاب «ترجمه شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه به زبان اسپانیولی» در حوزه «ترجمه» آخرین برگزیده این همایشاند.
مهمانها آمدند. صدای باران را از پشت بامها به گوش میرسید. گنجشکها پر زدند. برگهای درختان بارانزده، لرزیدند. مادر کرسی را مرتب کرد. لحظاتی بعد همه زیر باران دویدند. همه خود را به اتاق رساندند. اتاق گرم شد. مادر چراغ گردسوز را روشن کرد. اتاق روشن شد. لبخندها روی لبها گل کرد. چشمها به روی هم خندیدند. لحظههای خوش زندگی، زیر باران جریان داشت...
سایهها میآیند. ابرها میروند. سایهها میروند. ابرها سرگردانند. آفتاب پشت غباری نمناک، وسط آسمان ایستاده است. باد درختان را به هم میکوبد. پدر از راه میرسد. یادگاری از گذشتهها. شبیه آن عکس قدیمی. هنوز میلنگد. هنوز لبخند نمیزند. هنوز توی خودش است. اسکلت کلافهای که توی پالتوی مشکی پشمی جمعش کرده باشند. با کلاهی لبهدار خاکستری. با زنبیلی بر دست... سایهها میآیند و میروند. آفتاب، نسیم پاییزی و ابرها سرگردانند. صحن یک حیاط قدیمی پر است از خاطراتی که پشت سر هم قطار میشوند.
صبح آفتاب همه جا را روشن کرده بود. عمو چمدان را برداشت و در چارچوب در حیاطِ خانه ایستاد. زن عمو و مادر هنوز داشتند حرف میزدند. من و مریم و رضا هم لحظهها را با ناراحتی میشمردیم. انگار دنیا برای هر سهٔ ما به آخر رسیده بود. هیچ کدام راضی به جدایی از هم نبودیم.
وقتی ماشین آمد و دم در حیاط ایستاد بغض من ترکید. رضا لبخندی زد و اشکهایش جاری شد. مریم لحظهای برگشت و همه حیاط را از زیر نگاههای خود گذراند. بعد با حسرت گفت: «اینجا بهشت است!».
من و رضا همدیگر را بغل کردیم. صدای آهی که عمو از ته دل کشیده بود، به گوشم رسید. چمدان را با سر و صدا توی صندوق گذاشت و صدا زد:
- رضا، مریم!
وقتی در ماشین را باز کرد صدای موسیقی قدیمی بیرون زد:
با ما بودی، بی ما رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندم،تنها رفتی
چو کاروان رود، فغانم از زمین، بر آسمان رود
دور از یارم، خون می بارم
...
سید حمید مولانا در ۶ اسفند۱۳۱۵ شمسى در خانواده اى روحانى در تبريز متولد شد. سالهاي اول دوره ابتدايي را در شهر تبريز و سالهاي بعدي را در تهران گذراند. مولانا پس از پايان تحصيلات متوسطه به دانشگاه تهران راه مى يابد و در رشته اقتصاد مشغول به تحصيل مى شود. مصادف با حادثه تلخ از دست دادن پدر و مادر در سانحه رانندگي در سال ۱۳۳۷سيد حميد توانست از دانشگاه «نورت وسترن» شيكاگو كه يكى از دانشگاه هاى برجسته آمريكاست، بورس تحصيلى دريافت كند. و موفق شد دكتراي خود را در رشته هاى علوم سياسى و بين المللى و اقتصاد و ارتباطات از اين دانشگاه دريافت كند. مولانا اكنون نيز عضو هيأت علمى دانشگاه امريكن واشنگتن است. حميد مولانا در رشته ارتباطات تنها ايرانى با بالاترين درجه آكادميك اين رشته است وسال هاست دررسانه ها و اخبار حوزه ارتباطات ،او را با پيشوند و پسوند پروفسور معرفى مى كنند.
خاطرات كودكي : او از دوران كودكى حمله متفقين را به عنوان يك خاطره فراموش نشدنى به خاطر دارد:«غم انگيزترين روزهاى من در تبريز حمله متفقين در جنگ جهانى دوم به ايران و اشغال تبريز از
گذری بر "داستان یک مرد" نوشته مجید ملامحمدی
مجید ملامحمدی نویسنده پرکاری است که میرود تعداد نوشتههای او در مجلات و نشریات مختلف کودک و نوجوان کشور و همچنین تعداد کتابهایی که برای مقطع سنی کودک و نوجوان به رشته تحریر درآورده است، از حدّ و احصاء خارج شود. البته این، شاید کمی اغراقآمیز به نظر برسد؛ ولی حقیقت این است که اقای ملامحمدی از نویسندگان خوشذوق و فعالی است که با خستگی میانهای ندارد. شاید او این خصوصیت تقریباً منحصر به فرد را از مرحوم پدرش به ارث برده است: عالم ربانی، نویسنده نامآشنای زمان ما مرحوم آقای محمدی اشتهاردی. نویسندهای که هم خوب نوشت و هم زیاد نوشت. و از این جهت پدر و پسر اشتراکات زیادی با هم دارند؛ امّا تفاوتی که در نوع نوشتن آنها به چشم میخورد، این است که مجید از آن سرآغاز نویسندگی خویش به طور تخصصی وارد وادی ادبیات داستانی کودک و نوجوان شده و علاوه بر سرودن شعر، کتابهای خوب و قابل اعتنایی در زمینه داستان برای این مقاطع سنی نگاشته که تعدادی از آنها در مسابقات و جشنوارههای فرهنگی و هنری حائز رتبههای برتری گردیده است که از آن جمله میتوان به کتاب جدید ایشان یعنی «داستان یک مرد» اشاره کرد.



